فرمان به محمد بن ابی بکر و مالک اشتر

بسم الله الرحمن الرحیم

این فرمانی است که بنده خدا علی امیرالمومنین به مالک پسر حارث نخعی معروف به اشتر عطا میکند و بموجب آن فرمانداری کشور مصر و خزانه خراج آن را بدو میسپارد و نیز اختیارات سپاه اسلام را که در آنجا متمرکزند تحت فرمان او میگذارد.باستناد این فرمان مالک اشتر مامور است که شوون اجتماعی و اقتصادی مصریان را تحت نظر مستقیم خویش در آورده به آبادی و عمران آن مملکت جدا قیام کند.ما در این فرمان بیش از همه چیز پسر حارث را بپرهیزگاری واطاعت خداوند متعال وصیت می کنیم و از او انتظار داریم که در انجام اوامر الهی دقیقه ای فرو گذار نکند.ما باز خاطر نشان مینماییم که سعادت هر دو جهان به رضای خداوند گروگان است آنچنانکه بی خشنودی خدا هیچ طاعت پسندیده و مقبول نخواهد افتاد.فرماندار مصر موظف است که از احکام مقدس اسلام با تمام وسایلی که در دست دارد طرفداری کند و بآن کمک نماید تا در مقابل بیاری و نصرت ایزد متعال امیدوار باشد.فرماندار مصر باید دیو هوس و مشتهیات خود را همچون پارسایان پیوسته بزنجیر زهد و عبادت مقهور و محبوس دارد زیرا عفریت نفس آتشی است خاموش نشدنی و فروزان اگر دمی انسان را غفلت زده بیند ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد وخرمن سعادت و حیات او را خاکستر کند.یوسف مصر در دادگاه عشق باهمان دامان پاک و گریبان دریده که بر عصمتش دو گواه صادق بودند چنین گفت:من خود را تبرئه نمیکنم و یکباره بار گناه را بر دوش ظریف زلیخا نمیگذارم زیرا اهریمن نفس همواره افسون کند و آدمی را بناشایست وا دارد جز در پناه خداوند مهربان کس از وسوسه او ایمن نتواند بود.ای مالک!هیچ میدانی آنجا که اکنون با سیطره و سلطنت تو اداره میشود کجاست؟آنجا کشور مصر است آنجا سرزمین فراعنه و بارگاه پادشاهان بزرگست که فراخنای جهان در جولان کمیت ایشان میدانی تنگ و نارسا بود.مصر کشوری کهنسال و دیرین است که با روزگار کشتی ها گرفته و با تمام گرما و سرمای جهان نبرد کرده است تا امروز همچون تو حکمرانی را بر سینه وسیع و پرطاقت خویش مشاهده می کند.او در زندگی طولانی خود پادشاهان دادگر دید و هم چنان تاجداران بیدادگر آگاه باش که در تاریخ روزگار نام تو در صفحه بیدادگران بننگ نگاشته نیاید.آنچنانکه تو درکار پیشوای پیشین خود نگران بودی مردم نیز رفتار ترا با دقت بیشتری مراقبت میکنند و از کارو کردار تو غافل نیستند و آنچه تو درباره وی میگفتی بشنو که درباره تو نگویند.خداوند را گوشی شنواست که گفتار بندگان خویش را همی شنود و بداد دادخواهان رسیدگی و توجه همی فرماید بنده پرهیزگار ناگزیر است سخت حساس و بیدار باشد تا زبان کسان بدشنام و تشنیع او آلوده نگردد.ای مالک برای روزگار سختی چه ذخیره ای بهتر از نیکوکاری میتوانی گذارد؟آیا کدام پس انداز از عدل و داد برای ملوک و حکمرانها بهادارتر تواند بود؟ پس بر غضب و شهوت خویش مقتدر باش و از آنچه بر تو حلال نیست سخت بپرهیز .دانی که نفس پرهیزگار کدام است ؟آنکه در تمام حوادث زندگی بر هوس خویش پای گذارد و در داوری کاملا بی طرف و میانه رو باشد.ای مالک مهربان باش و رعیت را با چشمی پر عاطفه و سینه ای لبریز ازمحبت بنگر.زنهار نکند ای چوپان که در جامه شبانی گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف چنگال های دلخراش و جانفرسا پنهان داری !الا ای فرمانفرما فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند یا مسلمانانند که با تو یک کیش و یک دین دارند و یا پیرو مذاهب بیگانه که با تو همنوع و همجنسند.ای بشر آنها هم بشرند همچنانکه ترا در زندگی لغزشی در پیش است آنها نیز بدون لغزش نخواهند بود پس باید با آن دیده در آنان بنگری که توقع داری خداوند در تو بنگرد.ای مالک تو بر مصر حکومت میکنی و امیرالمومنین بر تو ولی پروردگار بی همتا بر ما همه یعنی بر عالم وجود حاکم مطلق و پادشاه تواناست او که ما را امام و والی بر بندگان خود قرار میدهد آزمایش همی کند تا چگونه این وظیفه خطیر را بپایان میرسانم.تو ای سلحشور تو ای قوی پنجه با هر که نبرد می کنی با خدای نتوانی جنگید او توانا ومقتدر است نه هیچ کس از دست انتقامش تواند گریخت و نه از لطف و مرحمتش بی نیاز تواند بود!ای مالک از لغزش هر لغزشکار که بخشیدی پشیمان مباش و هر کرا بعقوبت کشیدی شادی مکن.هر چه میدان را فراخ می بینی جولان مده و هر چه از دست توانایت برآید شتاب مکن.هر آن امری که از ما فوق میشنوی با امر خدای بسنج چنانکه خداوند ترا از آن عمل نهی میکند زنهار فرمان خالق را در راه هوس مخلوق قربان مکن.هرگز مگو که من مامورم و معذور هرگز مگو که بمن دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم هرگز طمع مدارکه ترا کورکورانه اطاعت کنند.هرگز بپشتیبانی مقام خلافت سروری خود را بر دیگران تحمیل مکن اگر چنین گویی و چنان کنی آیینه قلبت زنگ آلود و تاریک می افتی هر چه با بنده نزدیک باشی.تو اکنون بر تخت فراعنه خواهی نشست و کشور مصر را بزیر فرمان خواهی آورد و سپاه بیکران اسلام را در صحرای وسیع افریقا سان خواهی دید.نکند که این ابهت و حشمت ترا فراموشی آورد بعنی فراموش کنی که تو مالکی و پدرت حارث نام داشته است او بدرود جهان گفته و تو نیز امروز و فردا بدرود جهان خواهی گفت و بکاروان مرموز ارواح متصل خواهی شد.مالکا هر قدر که خود را فعال و قادر می بینی بیاد دار که خداوند از تو فعالتر و قادرتر است هر چه مصر را وسیع و باشکوه مییابی چشمی بکشور وسیع تر و باشکوه تر ایزد متعال بگشا و در همه حال بیاد خدا باش.یاد خدا خاطر را روشن کند و چراغ خرد را برافروزد و اشتعال هوس و غضب را فرونشاند.کبریا و بزرگی ویژه خداوندگار است زنهار تو مبادا بمناعت و تکبر در همانندگان خویش که روزی چند رعیت وزیر دست تواند بنگری و خود را از پایه بندگی فراتر افراشته خیال خدائی در خاطر بپروری ؟! باخبر باش که آفریدگار تواند سرکشان متکبر را زود در هم شکند و گرد نفر از آن را سخت بگردن در اندازد.مالکا انصاف و عدل سرلوحه برنامه حکومت است.توکه با خانواده و عشیره خود به مصر میروی و ممکن است برخی از مصریان را بیش از دیگران دوست بداری هرگز در قضاوت و داوری این گونه تعلقات را مراعات مکن.دادگاه خانه ملت است و قانون حق عموم.در مقابل قرآن خویشاوندی وعلاقه خصوصی هرگز موقعیت و احترام نخواهد داشت.اسلام منادی آزادی و مساوات است و عموم مسلمانان باید از این ندای آسمانی برخوردار گردند.ای پسر حارث اگر چنین نکنی و همگان را با نظر مساوی ننگری بر بندگان خدای ظلم کرده ای و خداوند توانا را بدشمنی خویش بر انگیخته ای.آری هر کس ستم کند دشمن خدا خواهد بود دشمنی با خدا کار آسانی نیست وای بر آن کس که آفریدگار کائنات بر خصومتش اراده کند چه زود که دست حق بر زمینش زند و عاقبتش را در دو جهان تباه کند.ای پسر حارث خدای خود را غافل مپندار که او همیشه در کمین ستمکاران است فریاد بندگان را بدقت گوش کند و کوچکترین مظلمه را از بزرگترین کسان صرفنظر نفرماید می دانی که محبوبترین صفتها برای زمام دار در همه حال چیست؟ آن که همواره در راه زندگی میانه رو و متوسط باشد و عدلش مانند ابر رحمت سراسر کشور را در سایه گیرد و با جدیت تمام بکوشد که زیر دستانش را راضی و خشنود سازد.ای مالک از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند قهار است.همیشه مقربان و نزدیکان خود را فدای مصلحت عموم کن زیرا ویژگان هر چه از تو برنجند هرگز با رنجش توده قابل مقایسه نیست.چاپلوسان ثناگو را از خود بدور دار زیرا آن ناکسان همیشه طالب نعمت و آسایشند و در روز سختی چه آسان ترا بچنگ بلا سپرده خود بگرد دیگری حلقه زنند.ای نیست باد آن یار همدم که هنگام دولت نزدیک باشد و بگاه نکبت دور.آنکه در موقع تنعم و آسایش پهلوی تست و هنگام بلا مزاحم تو آنکه عدالت و انصاف ترا دوست ندارد و نامت را بمبالغه و گزاف باد کند آنکه در برابر نعمت سپاس نگزارد و در میدان پیکار سست و هراسان باشد چنین کسی هر قدر با تو نزدیک و بدربارت محرم باشد دشمن جان تو و بلای حکومت تست زنهار او را از خود بدور کن چنانکه خدایش از فضیلت انسانیت بدور کرده است.ای مالک با تمام وسائلی که در اختیار داری و با منتهای نیرویی که در جان تست بجلب رضایت مردم و خرسندی جامعه بکوش زیرا که اکثریت نگهبان مملکت و حصار کشور است.همیشه با توده باش با شادی آنها شاد شو و در اندوهشان شرکت کن.مالکا! از آن زیردست بپرهیز که دیگران را در محضر تو بزشتی یاد کند و در معایب جماعت زبان بگرداند.ای فرماندار رعایای تو از عیب منزه نیستند ولی حق تست که همچون پدری غیور و مهربان بر نقائص اولاد خود پرده کشی و بشرمساری آنها رضایت ندهی .هرگز از اسرار محرمانه رعیت آن چه را که مربوط بمصالح کشور نیست دخالت مده و بر کشف راز مردم حریص مباش زیرا وظیفه تو حفظ قوانین اجتماع و انتظام مسائل معاشرت در میان ملت است تا آن حدود که آشکارا باشد.ای آنکه از خداوند راز پوش طمع داری پرده از اسرارت فرو نیندازد پرده از اسرار مردم فرو مینداز.فرماندار همچون رئیس خانواده ای است که عیوب اعضای خانواده را باید برای خود نقیصه وعیب بداند.پس آنچنانکه نقایص خود را میپوشانی نقایص دیگران را نیز بپوشان دستی بسوی دلشکستگان دراز کن و آن غمکده های ویران را عمران نما و مرمت کن.در دلهای شکسته که از فروغ امیدو شور فرح تهی و خاموش است جمال ابدیت جلو می کند.آری قلب شکسته عرش خداست پس هر آن کس که آن سراچه ویران را تعمیر کند کعبه مقدس را آبادان ساخته است.گره از کار رعیت بگشا و اختلافات توده را با احتیاطی هر چه تمامتر که شایسته احترام حق عمومی است فیصل کن.ای مالک اکنون که پای بر مسند فرمانداری گذاشته ای خواه و ناخواه باید اغراض شخصی و هدفهای خصوصی را ترک گویی.آنچنانکه ملت برای تو است تو نیز برای ملت باش.از آن مردم باش تا مردم از آن تو باشند پناه بخدا اگر اندکی در زندگانی حکمرانی نظر شخصی و خصوصی تو راه یابد اینجاست که خداوند قهار دست توانای خود را بنام دفاع از حقوق جامعه بر فرق تو کوبد آنچنان که دیگر نتوانی سر از جیب مذلت و تیره بختی بر افرازی.ای مالک تو حکمرانی و حکمران همچون پدر است پس ای پدر ناگریزی که بسیاری از لغزشهای فرزندان خود را ندیده انگاری و با چشم آکنده از گذشت با محبت بچهره اولاد خود بنگری.چنین است که در هر شهر چون فرمانداری نوین از مرکز حکومت قدم گذارد و زمام امور بدست گیرد گروهی از اوباش فرصت غنیمت شمارند و از بیگانگی حاکم استفاده کنند مقاصد شخصی خود را بصورت مصالح اجتماعی جلوه دهند ودشمنان خویش را دشمنان توده معرفی کنند.این پست فطرتان که در گرد حاکم جدید بسعایت و سخن چینی حلقه میزنند میخواهند که قدرت حکومت را آلت اجرای هدفهای شخصی خود نمایند.در این موقع وظیفه حکمران فعال آنست که فتنه انگیز را از خود بدور دارد و در دعای توده با منتهای دقت بازجویی و داوری کند.بهوش باش که سخن چین قیافه حکما و اصلاح طلبان بخود گیرد و در نتیجه مقاصد ناشایست و زیان آور خویش را در گوش تو فرو خواند هرگز نصیحت این طایفه را بگوش مگیر.الا ای والی مصر ترا با استفاده از اندیشه خیر اندیشان و عناصر صالح وصیت می کنم.تبادل افکار را در صورتیکه از مغزهای بزرگ و قلوب پاک تراوش کند در حل امور کشور تاثیری بسزاست ولی نخست باید سنجید آنگاه از اسرار مملکت سخن راند.با بخیل مشورت مکن زیرا او پیوسته از گدایی دم زند و ترا از رادمردی و گشاده دستی باز دارد.ترسو و جبان را در مجلس شورای خویش راه مده که این عنصر ضعیف هم خود میترسد و هم کوشش می کند تا پایه تصمیم و اراده اصحاب مشورت را سست و نا چیز کند.با آزمندان همنشین مباش که این جماعت همواره سخن از سود شخصی کنند و ترابظلم و ستم در راه کسب مال و ذخیره زرتشویق نمایند .این تیره بختان یعنی بخیلها یعنی مردم حریص وضعیف النفس بر عظمت و قدرت خدااتکا ندارد و از پروردگار خویش همواره بدگمان و آشفته خاطرند .بخل ترس و حریص سه غریزه مختلف اند اما ممکن است که در یک واژه جمع شوند و آن عدم اعتماد و سوء ظن نسبت بایزد تواناست .اینان اگر خدای راتا اندازه ای که بزرگ و مهربانست بخدایی بشناسند بخیل نمیشوند چون معتقدند که خداوند مردم را بفراخور لیاقت ایشان روزی دهد و نعمت را از هیچ کس بی مصلحت سلب نفرماید .نمیترسند زیرا یقین دارند که اجل محتوم چون فرار سد هیچ نیرویی نمیتواند از او ممانعت کند.حریص نمیزنند زیرا میدانند روزی بندگان مقسوم است و خداوند بخشنده همواره زنده و پایدار و خزانه آفرینش هرگز پایان پذیر نیست آنکه آفرید روزی آفریدگان خود را هم تضمین کرده است .ای مالک هیچ میدانی بدترین وزیران در دولت تو از کدام هیات انتخاب می شوند ؟هیچ میدانی در روز رای تو کدام کس بدخواه حکومت تو و دشمن جان تست ؟آن وزیر شریر و آن عنصر پستی که دردربار ستمکار پیش از تو وزارت داشته و مصدر امور بوده است !ای مالک از آن نانجیب سخت بر حذر باش .ای مالک از آن وزیر سخت بترس. بترس از او که بارای تیره درباری را ویران سازد بترس از او که حکومتی دیگر میان بسته است .ای مالک اینان از پستان ستم شیر خورده اند و جر تومه های بیداد و ظلم در ذرات وجودشان خانه کرده و ریشه دوانده است .اینان برادران شقاوت و بیرخمی هستند مپندار که در نکبت دوروره خوی جبلی را از نهاد خود بزدایند .تو میتوانی در میان خردمندان قوم وزیرانی کار آزموده و لایق انتخاب کنی که دامنشان از خون شهیدان بیگناه پاک است و دست پرهیزگار و نجیبشان بمال مستمندان دراز نشده .همین افراد باتقوی و خیر اندیش بگاه مشورت از بیداد گران دوره پیشین شایسته تر اندیشه می کنند در حالی که نه خون یتیمان خورده اند و نه خونابه از دیده بیوه زنان بیفشانده اند .باید وزیران تو از آنکسان تشکیل شوند که نه ستم کرده اند و نه ستمگر را بدست وزبان کمک و یاری داده اند .آری اینها همین اصحاب عصمت روح وعفت نفس زیان تو روا ندارند و آزار کس نخواهند ترا در مسائل کشوربانی نیکو کمک کنند و با تو در همه حال یار و برادر باشند بنندند.چون بدین رویه که فرمان داده ام هیات وزیران تشکیل شد در میان وزرا آن کس را از همه مختر متر بدان که در حق گویی از همه بی پرواتر وشجاع تر باشد .بر آن وزیر آفرین یاد که چون خداوند تاج و تخت را در پرتگاه ظلم بیند از خشم شاه اندیشه نکند و فرمان خدا و مصالح عموم را بر تملق و چاپلوسی ترجیح دهد.بی پرده پیش رود و خیره سر را از آن پرتگاه خطرناک و مهلکه مهیب رهایی بخشد یعنی از کردار ناشایست کشوردار که با تیره بختی کشور و سقوط دولت همراه هست مردانه جلوگیری کند .باری تا میتوانی با پرهیز گاران در آمیز و در معاشرت عناصر صالح پایه دولت خویش استوار کن ولی در عین حال فراموش مکن که آنها هم بشرند و از غرائز رذیله و وسوسه نفس منزه نیستند .یعنی در همان حال که همنشینان دانشمند و با تقوای خود را مینوازی بیدارباش تا چشم طمع بریدین تو نگشایند و از مقامت سوء استفاده نکنند .علاوه بر این باید دانست که افراط در مهربانی رعیت را  مغرور کند و بکبر و نخوتش سوق دهد تا درجهای که کار را بجاهای باریک بکشاند .ای پسر حارث در عملیات کار کنان حکومت خود نیک بازرسی و دقت کن .آنکه با فداکاری انجام وظیفه مینماید باید قولا و عملا تشویق شود حتی کوچکترین اقدام ستوده اش را هم نباید ندیده انگاشت . و در مقابل از بدکاران نیز لازم است مطابق مقررات اسلام انتقام کشی و کیفر جویی .ای مالک مباد که در حکومت تو خادم و خائن یکسان باشند زیرا خادمی که در ازای خدمت خود را بحد کمال نیابد کردار زشت خویش را با جرات بیشتری تکرار کند .ای والی مصر بدان که بهترین حکمرانان آنکس است که نسبت بر عایای خویش صمیم و یکدل باشد و آزار آنها نخواهد و بکارهای پز مشقت وادارشان نکند بازیر دستان خود برادری پیش گیرد تا بروز محنت از آنها برادرانه همت و کمک بیند تو آنگاه که بر وی مصر باب راستی وصفا بگشنایی درهای حقیقت و دوستی بر وی تو بگشایند و چون ترا با خود خالص بینند جز خلوص تلافی نکنند .ای مالک از آن قوانین و آدابی که گذشتگان اسلام از خود باز گذاشته اند سربازمزن ورعیت را هرگز در پیروزی از عادات پسندیده بازمدار .اجتماعات اسلام را محترم دار و تا حدودی که با مصالح دولت تماس پیدا نکند از مجامع عمومی جلوگیری مکن زیرا این اجتماعات ملت را به وحدت کامه نزدیک کند و عظمت اتفاق و اتحاد را در چشم توده جلوه گر سازد .تا میتوانی با دانشمندان و علمای پا کدامن معاشر باش و از حکمت حکمای کشور خویش بحد کافی استفاده کن .آری دانشمندان و ارباب حکمت ترا در تحکیم مبانی مملکت کمک کنند و با نیروی فضیلت و کمال اختلاف مردم را رفع و پریشانیها را بیک جای گرد آورند.علما برای تو از حکام پیشین وامم گذشته داستانها گویند و تو خوب میتوانی از آن افسانه ها درس کشوربانی بیاموزی ورموز حکمرانی و سلطنت تحصیل کنی .تاریخ بدان جهت خواندنی و عزیز است که از پیشینیان سخن گوید معایب ایشان آشکار کند و فصائل آنها را تقریر نماید .تو این نکات را باید از گفتار علمای مصر استفاده کنی و تاریخ گذشتگان را بدیده عبرت بنگری .الا ای پسر حارث بدان که در هیچ کشور مردم یکسان نتوانند بود بلکه ناموس طبقات در همه جا ثابت و محکم است .مصر نیز مشمول امتیازات ملل جهان است یعنی:در آنجا هم اصناف مختلف تشکیل امتی میدهند که تحت فرمانروایی تو زندگانی میکنند. هم اکنون سازمان رعیت آن دیار را برای توتشریح میکنم:گروهی سرباز و سپاهی اند عده ای حکام و امرا جمعی قضات و طبقه ای بازرگان و پیشه ور و پایین تر از همه این طوائف مستمندان و تهیدستان جای دارند که بلامیکشند و محنت می بینند. همواره شکسته دل و خسته پیکرند .این طبقات مختلف را که مینگری دهی هم با اعضای پیکر خویش بنگر همانطور که دست غیر از پاست و چشم از گوش جدا و بدور است و در عین حال وظائف زندگی را بکمک و معاضدت یکدیگر ایفا میکنند دسته های متعدد ملت هم در عین جدایی باز بسویی مقصد واحد پیش میروند و بپشتیبانی یکدیگر یک هدف را تعقیب مینماید.خداوند مهربان در قرآن مجید برای همه این طبقات حدود و مقرراتی وضع فرمود و همگان را از برکت قانون و مساوات برخوردار کرد.احکام پروردگار همیشه در پیشگاه ما محترم و رفتار پسندیده پیشوای عظیم الشان ما حضرت محمد بن عبدالله(ص) تا بدامنه محشر سرمشق امت اسلام است. ما نمیتوانیم از آن اسلوب مقدس کوچکترین اغماض و تخطی روا داریم .افسر من تو سربازی و بیش از همه بعظمت مقام سربازی آشنای داری و بحرارت خونی که در زیر حلقه های زره و کاسه سر تو جوش میزند پی میبری .تو خوب میدانی که سپاهی را از چه ساخته اند و قلب گرم و شجاعی که در پشت پیراهن سربازی کار میکند چقدر حساس و غیور است .سرباز دژ محکم و حصار پولادینی است که همچون سلسله جبال حیات و ناموس محیط خویش را در پناه گرفته با قدرتی بهت آور از پناهندگان خود دفاع میکند .سرباز زینت کشور و افتخار تاج و تخت است .سرباز نگهبان دین و پاسدار شرف و حرمت قانون است .سرباز مدار امنیت راه و حافظ کاروانیان شب پیماست .سرباز یعنی ستونی که کاج استقلال و عظمت مملکت بر دوش او استوار و پابرجاست.ولی همین سرباز در صورتیکه از معاش منظم و خیالی آسوده بی بهره باشد در صورتیکه امورزند گیش با اختلال و پریشانی مقرون گردد نه تنها ملت را فراموش میکند بلکه نفس خویش را نیز از یاد میبرد .زندگانی سپاه و قوام ارتش بحکام و قضات که در مسائل حیاتی ملت دست در کارند و بشوون مادی و اجتماعی قوم میپردازند مربوط است زیرا که اینان بوسیله ثروت ملت معیشت لشکر را تضمین میکنند بدیهی است که تا چه اندازه بازرگانان و پیشه وران و خداوندان صنعت و هنر در حیات اقتصادی و مالی کشور دخیل و سودمندند.لازم بتذکار نیست که انتظام بازار و رونق صنایع چکونه گروگان برق شمشیر وقعقه سلاح سربازان دلیر میباشد بنابراین ارتباط طوائف مختلف بهمدیگر و همکاری آنها در عمران بلاد مساله ای روشن و آشکار خواهد بود .اما دل شکستگان تهیدست و مستمندان تیره بخت همانهایی که پسر ابوطالب پیوسته بیاد ایشان است و همواره تیمار آنان میبر دو غم آنان میخورد آنها مرغان بی بال و پری هستند که در عین ناتوانی شرار آه را میتوانند تا دامن سرادق الوهیت شعله ور سازند!آنها شب زنده داران پارسا و سحر خیزان پرهیزگارند که در محضر مردم ضعیف اند ولی در پیشگاه ایزد توانا مقامی محترم و بزرگ دارند .آنها را خداوند بدست تو ای فرماندار سپرده ور حمایت تو ای صاحب تاج و تخت قرار داده است مباد که از پرستش آنها دلهای دردمند غفلت کنی مباد از تعمیر عرش خدا بی نصیب و محروم مانی .خداوند متعال آفریدگار همگانست این طبقات مختلف را خود آفریده و زمام مقدرات و حیاتشان را تنها بدست قدرت خویش گرفته است .پروردگار با یک نظر در همه مینگرد و جانعه را چه توانگر و چه درویش چه پادشاه و چه گدا در برابر عدالت و قانون خداوندی خود مساوی و بی امتیاز میداند از همین است که ملت مصر بر درگاه فرمانداری مساوی و در برابر قرآن برابرند و هر یک بنوبه خود بر گردن تو که در راس ملت قرار داری حقی ویژه و ثابت دارند.هر آنکه که نیروی خویش را بسیج فرمایی و طبق قانون لشکری بگردانهای متعدد و هنگامهای منظم تقسیمشان کنی بهوش باش که در انتخاب اقسران و سران سپاه باشتباه و غلط نروی.افسر باید پرهیزگارترین سپاهیان و نجیب ترین افراد باشد.افسر باید همچون تو غم اشکر خورد و بر سربازان خویش پدری مهربان و فرماندهی آگاه و بیدار باشد.افسر باید بعظمت روح و شجاعت قلب سرآمد همه سپاه بوده نقشه های جنگ را آنچنان تنظیک نماید که پیروزی خویش و حفاظت خون سربازان را حتی المقدور ضمانت کند.از افسر پسندیده نیست که باندک ناروایی خشمناک و عصبانی گردد.افسر فعال و مقتدر آنکس تواند بود که خشم را با بردباری وملایمت را با متانت بخوبی بیامیزد.افسر باید بچشم سرباز در عین سنگین دلی مهربان و در حالی مهربانی با مهابت و مخوف جلوه کند.من آن افسر را دوست میدارم که با ناتوانان و بیچارگان فروتن و با گردنکشان همچون قهر الهی بی رحم و متکبر باشد.ای مالک تا میتوانی افسران سپاه را از خانواده های نجیب و دودمانهای با شرافت و اصیل انتخاب کن مخصوصا تاریخ پیشینیان و اجداد فرماندهان سپاه باید بدقت رسیدگی شود تا مبادا آلوده نژادان و پست فطرتان بمقام سرداری رسند و موقعیت حساس افسری را اشغال کنند.آری ناموس تو ارث و نژاد در روحیات اشخاص تاثیری بسزا دارد و تربیت خانوادگی شالوده پرورش هایی است که در دبستان اجتماع انجام میشود بنابراین باید دقت کنی تا افسران نجیب از خانواده های پاک و شریف بر سپاهیان بر گماری ونیروی خود را که عهده دار سنگین ترین وظائف حیاتی کشور مصرند بیش از همه چیز با مهمات فضائل و اخلاق تجهیز کنی.ای پسر حارث واحدهای خود را با مراعات دقایق جنگ سان ببین و ستون های اشکر را همچون باغبانی که چمن آراید و سرو و صنوبر بر کنار جویبار بیشاند بصف کن آنگاه بر هنگ ها و افواج فرماندهان بر گزیده و نخبه بر گمار.اگر خواهی سربازان از افسران خود مهربانی و عطوفت ببینند نخست تو بر افسران مهربان و با شفقت باش.بر سرداران فداکاری که دست نشانده و پرورش یافته تو هستند پدر باش تا آنان هم بر سپاه پدری کنند.ای افسر تو اگر براه حفظ شرافت سربازان جان ببازی سزاوار است زیرا عملا بآنان درس فداکاری و صمیمیت میآموزی .آنچه را که بافراد سپاه وعده میکنی لازم است بهر قیمت که باشد وفا کنی.تو سرداری اگر بر عهد و پیمان ارزش نگذاری چگونه وفاداری و ثبات از سربازان زیر دست توقع خواهی داشت؟!هنگامی که تو خود را فرماندهی مهربان و با وفا و مصمم و صمیم بلشکریان معرفی کنی بر اصل احترامی که روح سرباز بفرمانده خود میگذارد مطمئن باش که سپاهیان تو عموما از فضائل اخلاقت پیروی میکنند و هر فرد از آنها آیینه ای میشود که صفات پسندیده ترا همه جا جلوه گر سازد.در آن موقع که باوضاع امور لشکر بازرسی میکنی کوچکترین نکته را مستحق صرف نظر و اغماش مدار.مپندار که تفتیش در کلیات مطالب از جزئیات بی نیازت میکند.آری باید موبمو بزندگی لشکر رسیدگی نمایی و نسبت بهیچ قضیه هر اندازه هم که خرد و ناچیز باشد بی اعتنایی روا مداری.ای پسر حارث درمیان سرداران سپاه آن افسر را از همه بیشتر دوست بدار که سربازان را از همه چیز بیشتر دوست بدارد و در انتظام معیشت و زندگی سپاهیان بذل مساعی کند.بر آن افسر اعتماد کن که نجیب و پرهیزگار است چشم طمع بمال کس ندوخته و دست هرزه بدامن ناموس کس نینداخته است.بآن افسر احترام کن که شجاع و جسور است در مقابل طوفان حوادث همچون کوهی پولادین ایستادگی و مقاومت میکند .سرباز را آنچنان بی نیاز و چشم و دل سیر نگاهدارد که گوهر را با خاک فرق ننهد و ثروت جهان در نظرش خاشاکی ناچیز جلوه نماید.وای بر تو وای بر مصر وای بر ملت اگر سربازان و سپاهیانش گرسنه و بینوا باشند.تهیدست را بآسانی میتوان فریب داد.تهیدست قلبی تهی و روحی افسرده دارد چه زود که در نخستین دیدار دشمن دست از پیکار بکشد و میدان نبرد را جولانگاه حریف قرار دهد.سپاه در آن موقع بافسر خود راست میگوید که از افسر راست شنیده باشد آن هنگام بزیردست مهربانی میکند که از زبردست لذت عطوفت و مرحمت را ادراک کرده باشد.بر سرباز سخت مگیر و او را بکارهای پست و ننگین مگمار بگذار که روح سرباز شریف و نظرش عالی باشد.همیشه بدقتر سپاه رسیدگی کن راضی مباش که سپاهی بیش از میعاد مقرر خویش در اردو اقامت کند.میخواهم بگویم که سربازخانه را در چشم سرباز نباید بصورت زندانخانه در آورد نباید سپاهی را خسته و بیزار نمود نباید گذاشت که در نتیجه فشار بیهوده آتش عشق و فداکاری در کانون سینه سرباز افسرده و خاموش گردد.سردار من اگر سربازان تو در لشگرگاه بیشتر از مدتی که باید خدمت نمایند هر قدر هم که مدت زائد کوتاه و نا چیز باشد در نظر ایشان بسیار بلند و طاقت فرسا جلوه میکند این بیقیدی از افسر بی اطلاع سرباز را در استحکام اصول مقررات و آیین سربازی بتردید انداخته از راستگویی فرمانده خویش بدگمان میسازد پس باید مرام لشکری را چه بزحمت و چه بآسایش سپاه منتهی شود محترم و لازم الاجرا دانست.از من بیاد دار که بزرگترین وظیفه افسر ایراد نطق های آتشین و سخنرانیهای موثر در برابر صفوف سپاه است فرمانده موظف است که با لهجه ای گرم و پر حرارت افراد خود را باستقامت و شجاعت تهییج کند فرمانده باید فداکاری سربازان خویش را در محضر عموم لشکریان با بیانی سپاس آمیز بمیان آورد.هر مرد سپاهی که عملی فوق العاده از خود نشان داد مقتضی است در پیش عموم سپاه معرفی گردد و افسر مربوط باید سرباز برجسته صف را با عبارات گرم و مهیج در پیشگاه لشگر نام برد و بقدری که لازمه تشویق میباشد درباره او فرو گذار نکند.این عمل یعنی تشویق و تقدیر سربازان فعال علاوه بر آنکه خاطرشان را شاد میکند و روح وظیفه شناسی را در آنان بیدار مینماید مسلما افراد تنبل و بی قید را بر شک آورده بجدیت و فداکاری برمیانگیزاند.تاکید میکنم خدمتگاران صمیم و با وفا اعم از لشکری و کشوری باید عملا نیز تشویق شوند و آنچنان در اعطای حایزه بفرمانبران جدی احتیاط بعمل آید که خود شیرین کنان بیکار از فرصت استفاده نکنند و بیرنج بگنج نرسند.در آن موقع که یابزنان و یا بعطا از کارکنان دولت تشویق میکنی راضی نیستم که شخصیت افراد را در پاداش کار دخالت دهی.توضیح میدهم که چون یک نفر متعین و شریف خدمتی کوچک انجام داد جزای او هم کوچک خواهد بود و موفقیت اجتماعی و خانوادگیش در ایفای وظیفه دخالتی نخواهد داشت.و همچنین بینوایی که کارهای بزرگ بپایان رساند مقتضی است پاداش بزرگ دریافت دارد و بر اشراف و صدر نشینان رجحان یابد.ای فرماندار مصر بهنگامی که امور ملت را تمشیت می دهی و اختلافات توده را فیصل می کنی ممکن است در بعضی موارد معلومات شما یعنی حکام و قضات بمنظور داوری و رسیدگی کفایت نکند و در نتیجه بحیرت افتید اینجاست که قرآن مجید وظیفه وظیفه حیرت زدگان را روشن مینماید آنجا که میفرماید ای مسلمانان خدا و رسول و ائمه خود را اطاعت کنید و اختلافات امور زندگی را بخداوند و پیغمبر خود باز گردانید.شما هم اطاعت کنید و مشکلات مسائل دینی و دنیایی خود را بوسیله قرآن و سنت پسندیده پیغمبرتان بگشایید.یعنی آیات محکمات کلام الله را مطالعه کنید و از یادگارهای اخلاقی پیغمبر پاک استفاده نمایید و در نتیجه نواقص کار را جبران نقایص امور را رفع سازید.  در کشور مصر بجهت تکمیل سازمان دولت از ایجاد دادگاهها و مراکز عدالت ناگزیر خواهی بود .آری ترا بقضات کافی و پرهیزگار نیازی شدید است ولی با چه ز

/ 1 نظر / 17 بازدید
تنها

سلام دوست خوب ، از وبلاگت استفاده کردم ، از این که به من هم سر زدی ممنون. راستش پست اعتراف شما حرفهای دل من هم بود با این تفاوت که من همیشه جهتو میدونستم ولی جرئت چرخیدن به سمتشو نداشتم ..... . راستی اگه مایل باشی تبادل لینک کنیم. بازهم سراغ ما بیا