دل نوشته های یک سرگشته

از من سرگشته هرگز شرح عشقم را مپرس*************این چه حاصل، قصه رنج آوری ماند به جا

**** امام هادی علیه السلام می فرمایند **** اَلنّاسُ فِى الدُّنيا بِالاَْموالِ وَ فِى الآخِرَةِ بِالاَْعمالِ اعتبار مردم در دنيا به مال است و در آخرت به عمل. (بحارالأنوار، ج 78، ص 368، ح3) **** التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه فروتنی در آن است كه با مردم چنان كنی كه دوست داری با تو چنان باشند . (المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225 ) **** العقوق یعقب القلة و یؤدی الی الذلة نارضایتی پدر و مادر ، كم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می كشاند . (مسند الامام الهادی ، ص 303 ) **** من كان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر هر كه بر طریق خداپرستی محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبك آید، گر چه تكه تكه شود. (تحف العقول ، ص 511) **** لو سلك الناس وادیا شعبا لسلكت وادی رجل عبد الله وحده خالصا اگر همه مردم مسیری را انتخاب كنند و در آن گام نهند ، من به راه كسی كه تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 245) ****

حزب خدا همان پیروزمندانند

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(51)

فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ(52)

وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُواْ أَهَؤُلاء الَّذِینَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِینَ (53)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(54)

إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ(55)

وَمَن یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ (56)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید یهود و نصارى را دوستان [خود] مگیرید [که] بعضى از آنان دوستان بعضى دیگرند و هر کس از شما آنها را به دوستى گیرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمى‏نماید (۵۱)

 

 

مى‏بینى کسانى که در دلهایشان بیمارى است در [دوستى] با آنان شتاب مى‏ورزند مى‏گویند مى‏ترسیم به ما حادثه ناگوارى برسد امید است‏خدا از جانب خود فتح [منظور] یا امر دیگرى را پیش آورد تا [در نتیجه آنان] از آنچه در دل خود نهفته داشته‏اند پشیمان گردند (۵۲)

و کسانى که ایمان آورده‏اند مى‏گویند آیا اینان بودند که به خداوند سوگندهاى سخت مى‏خوردند که جدا با شما هستند اعمالشان تباه شد و زیانکار گردیدند (۵۳)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید هر کس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‏آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند [اینان] با مؤمنان فروتن [و] بر کافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‏ترسند این فضل خداست آن را به هر که بخواهد مى‏دهد و خدا گشایشگر داناست (۵۴)

 
 

ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏اند همان کسانى که نماز برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند (۵۵)

و هر کس خدا و پیامبر او و کسانى را که ایمان آورده‏اند ولى خود بداند [پیروز است چرا که] حزب خدا همان پیروزمندانند (۵۶)

نویسنده : شاهد : ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

فتح خون-روایت سید شهیدان اهل قلم ، سید مرتضی آوینی از قافله عشق

حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود: من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند که هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان کسی است که با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... و چون اینچنین کرد، در می یابد که غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند که چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می کند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است که می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟   

نویسنده : شاهد : ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

عکس هایی از هیئت دانشجویی دانشگاه بوعلی سال 88

تیم ملی حلیم زنی دانشگاه بوعلی!

تیم حمایت از فمنیسم!

پیرغلام هیئت و پیر مهندسی ...

پیرغلام هیئت و پیر مهندسی...

نویسنده : شاهد : ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

به مناسبت اربعین اباعبدالله الحسین (ع)

نویسنده : شاهد : ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

احسان وبخشش امام حسین

  احسان به قدر معرفت و بینش

روزى یک نفر از اعراب بیابان محضر حضرت حسین (ع) آمد و گفت: یابن رسول الله به یک خونبهاى کامل ضامن شده و از پرداخت آن عاجز شده‏ام، پیش خود گفتم: بروم مشکل خود را پیش بزرگوارترین مردم مطرح کنم و از او کمک بطلبم و از اهل بیت رسول الله، اصیل‏تر و بزرگوارتر نیافتم، لذا مشکل خودم را محضر شما آورده‏ام.
امام (ع) فرمود: اى برادر عرب سه مسأله از تو خواهم پرسید اگر از یکى جواب بدهى یک سوم مال را به تو خواهم داد و اگر از دو مسأله جواب دادى دو سوم مال و در صورت جواب به هر سه مسأله، همه خونبها را به تو خواهم داد.
اعرابى گفت: یابن رسول الله (ص) آیا مثل تو از مثل من مى‏پرسد حال آنکه تو از اهل علم و شرف هستى؟ امام (ع) فرمود: بلى از جدم رسول خدا (ص) شنیدم، مى‏فرمود: «المعروف بقدر المعرفة» احسان به اندازه معرفت باید باشد.
اعرابى گفت: حالا که این طور است بپرسید اگر توانستم جواب مى‏دهم وگرنه از شما مى‏آموزم و لاقوة الا بالله.
امام (ع) فرمود: «أَىّ الاعمالِ أفضل؟»کدام عمل از همه اعمال افضل است؟ اعرابى جواب داد: «الایمان بالله» ایمان به خدا، امام فرمود: «فما النجاة من المهلکة؟»نجات از هلاکت کدام است؟ جواب داد: «الثقة بالله» اعتماد به خدا.
امام (ع) فرمود: کدام چیز مرد را زینت مى‏دهد؟ «فما یزیّن الرجل» گفت: علم که توأم با حلم باشد.
فرمود: اگر آن نباشد کدام چیز زینت است؟
گفت: مال که توأم با مروت و مردانگى باشد.
فرمود: اگر آن هم نباشد، کدام چیز زینت مرد است؟
جواب داد: فقر توأم با صبر و خویشتن دارى.
فرمود: اگر آن هم نباشد، دیگر چه چیز زینت انسان است ؟
جواب داد: صاعقه‏اى که از آسمان بیافتد و او را بسوزاند، که او به این صاعقه اهل است .
حضرت خندید و کیسه‏اى به اعرابى داد که هزار دینار در آن بود، و انگشتر مبارکش را نیز به او داد که نگین آن به دویست درهم مى‏ارزید، فرمود: دینارها را به طلبکاران خود بده، انگشتر را نیز صرف مخارج خودت بکن. اعرابى آنها را گرفت و این آیه را خواند: «الله اعلم حیث یجعل رسالته» 1

دست بخشش گر

یک نفر عرب بیابانى داخل مدینه شد و گفت: بزرگوارترین کس در این شهر کیست؟ او را به امام حسین صلوات الله علیه دلالت کردند، عرب داخل مسجد شد، دید ابا عبدالله (ع) نماز مى‏خواند، او در مقابل حضرت ایستاد و چنین گفت:
لم یَخِب الان من رجاک و من
حرّک من دون بابک الحلقة
انت جواٌد و انت معتمدٌ
ابوک قد کان قاتل الفسقة
لو لاالذى کان من اوائلکم
کانت علینا الجحیم منطبقةً
هر که امروز تو را امید دارد و حلقه در تو را حرکت دهد، ناامید نمى‏شود، تو اهل بخشش و اهل اعتمادى، پدرت على (ع) قاتل فاسقان بود اگر دین اسلام توسط گذشتگان شما عرضه نمى‏شد، جهنم ما را احاطه مى‏کرد.
امام (ع) با شنیدن اشعار او دانست که انتظار کمک و مساعدت دارد، لذا به قنبر فرمودند: از مال حجاز چیزى مانده است؟ گفت: چهارهزار دینار مانده، فرمود: آنها را بیاور کسى که از ما سزاوارتر است آمده است آنگاه دو تا برد (لباس) خود را بیرون آورد، پولها را در آن پیچید و از لاى دو آنها را بیرون آورد و به اعرابى داد، زیرا که از او شرم مى‏کرد و چنین فرمود:
خذها فانى الیک معتذر
و اعلم بانى علیک ذو شفقة
لو کان فى سیرنا الغداة عصاً
امست سمانا علیک مندفقةً
لکن ربب الزمان ذو غِیَر
والکف منى قلیلة النفقة
بگیر این پولها را، من از تو اعتذار مى‏کنم، بدان که من به تو دلسوز و مهربانم، اگر در زندگى امروز، عصاى حکومت در دست ما بود، آسمان بخشش ما بر تو بسیار مى‏بارید، لیکن حوادث روزگار کارها را عوض مى‏کند، دست من از احسان کوتاه است .
اعرابى پولها را گرفت و گریست، امام فرمود: گویا عطاى ما را کم حساب کردى؟ گفت: نه، علت گریه‏ام آنست که چگونه مرگ این بخششگر را از بین خواهد برد.2

در خانه فقراء

عبدالرحمن خزاعى نقل مى‏کند روز عاشورا در پشت جناره پاک امام حسین (ع) زخمى دیده شد که زخم سلاح نبود، از امام زین‏العابدین (ع) از علت آن پرسیدند، فرمود: «هذا مما کان یحمل الجراب على ظهره الى منازل الارامل و الیتامى و المساکین» 3
یعنى این زخم اثر انبانهاست که پدرم صلوات الله علیه بر دوش مى‏گرفت و به خانه بیوه زنان، یتیمان و فقرا، طعام مى‏برد، آرى انسانها کامل و برگزیدگان خدا چنین بوده‏اند.

   

   

پى نوشتها:


1- ناگفته نماند: شیخ مفید در ارشاد امام سجاد (ع) را على اکبر فرموده و على بن الحسین (على اکبر مشهور) را که در کربلا شهید شد على بن الحسین الاصغر گفته است، مرحوم سید محسن امین صاحب اعیان الشیعه براى آن حضرت شش پسر و سه دختر گفته است و نیز گوید: مشهور آن است که: شهید کربلا على اکبر بود. و امام سجاد (ع) على اصغر، سیره ائمه ج 3 ص 49.
2- بحار ج 44 ص 196.
3- مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص .66 بحار ج 44 ص 190.
4- بحار ج 44 ص 190.

سید على اکبر قریشى

   

 

نویسنده : شاهد : ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

روایت محرم (فتح خون) - نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

فصل دهم:  تماشاگه راز

راوی

حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود: من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی  دهند که هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان کسی است که با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... و چون اینچنین کرد، در می یابد که غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند که چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می کند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است که می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ  پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟   

نویسنده : شاهد : ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

روایت محرم (فتح خون) - نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

فصل نهم:  سیاره رنج

راوی

روز بالا آمده بود که جنگ آغاز شد و ملائک به تماشاگه ساحتِ مردانگی و وفای بنی آدم آمدند. مردانگی و وفا را کجا می توان آزمود، جز در میدان جنگ، آنجا که راه همچون صراط از بطن هاویه آتش می گذرد؟ ... دیندار آن است که درکشاکش بلا دیندار بماند، وگر نه، درهنگام راحت و فراغت و صلح و سلم ، چه بسیارند اهل دین، آنجا که شرط دینداری جز نمازی غراب وار و روزی چند تشنگی و گرسنگی و طوافی چند برگرد خانه ای سنگی نباشد.

رودر رویی ، نخست تن به تن بود و اولین شهیدی که بر خاک افتاد مسلم بن عوسجه بود، صحابی پیر کوفی. در زیارت الشهدای ناحیه مقدسه خطاب به او آمده است: « تو نخستین شهید از شهیدانی هستی که جانشان را بر سر ادای پیمان نهادند و به خدای کعبه قسم رستگار شدی . خداوند حق شکر بر استقامت و مواسات تو را در راه امامت ادا کند؛ او که بر بالین تو آمد آنگاه که به خاک افتاده بودی و گفت: فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.»

حبیب بن مظاهر که همراه امام بر بالین مسلم بود گفت :« چه دشوار است بر من به خاک افتادن تو، اگر چه بشارت بهشت آن را سهل می کند. اگر نمی دانستم که لختی دیگر به تو ملحق خواهم شد، دوست می داشتم که مرا وصی خود بگیری...» و مسلم جواب گفت : « با این همه ، وصیتی دارم » و با دو دست به حسین (ع) اشاره کرد، و فرشتگان به صبر و وفای او سلام گفتند: سلام علیکم بما صبرتم.

دومین شهیدی که برخاک افتاد «عبدالله بن عمیر کلبی» بوده است؛ آن جوان بلند بالای گندم گون و فراخ سینه ای که همراه مادر و همسرش از بئرالجعد همدان خود را به کربلا رسانده بود... همسر او نیز مرد میدان بود و تنها زنی است که در صحرای کربلا به اصحاب عاشورایی امام عشق الحاق یافته است. «مزاحم بن حریث» در آن بحبوحه با گستاخی سخنی گفت که نافع به او حمله آورد. مزاحم خواست بگریزد که نافع بن هلال رسید و او را به هلاکت رساند.« عمروبن حجاج» که امیر لشکر راست بود عربده کشید:   « ای ابلهان آیا هنوز در نیافته اید که با چه کسانی درجنگ هستید؟ شما اکنون با یکه سواران دلاور کوفه رودر رویید، با شجاعانی که مرگ را به جان خریده اند و از هیچ چیز باک ندارند. مبادا احدی از شما به جنگ تن به تن با آنها بیرون روید. اما تعدادشان آن همه قلیل است که اگر با هم شوید و آنان را تنها سنگباران کنید از بین خواهند رفت.»

عمرسعد این اندیشه را پسندید و دیگر اجازه نداد که کسی به جنگ تن به تن اقدام کند. افراد تحت فرماندهی شمربن ذی الجوشن نافع بن هلال را محاصره کردند و بر سرش ریختند . با این همه، نافع تا هنگامی که بازوانش نشکسته بود از پای نیفتاد. آنگاه او را به اسارت گرفتند و نزد عمرسعد بردند. عمرسعد و اطرافیانش می انگاشتند که می توانند او را به ذلت بکشانند و سخنانی در ملامت او گفتند. نافع بن هلال گفت:« والله من جهد خویش را به تمامی کرده ام. جز آنان که با شمشیر من جراحت برداشته اند، دوازده تن از شما را کشته ام . من خود را ملامت نمی کنم ، که اگر هنوز دست و بازویی برایم مانده بود نمی توانستید مرا به اسارت بگیرید... » و شمر بن ذی الجوشن او را به شهادت رساند.

آنگاه فرمان حمله عمومی رسید و همه لشکریان عمرسعد با هم به سپاه عشق یورش بردند. شمر بن ذی الجوشن با لشکر چپ ، عمرو بن حجاج با لشکر راست از جانب فرات و «عزره بن قیس» با سوارکاران ... و کار جنگ آن همه بالا گرفت که دیگر در چشم اهل حرم،جز گردبادی که به هوا برخاسته بود و در میانه اش جنبشی عظیم ، چیزی به چشم نمی آمد.

راوی

چه باید گفت؟ جنگ در کربلا درگیر است و این سوی و آن سوی ، مردمانی هستند در سرزمینهایی دور و دورتر که هیچ پیوندی آنان را به کربلا و جنگ اتصال نمی دهد. آنجا بر کرانه فرات ، در دهکده عَقر... دورتر در کوفه ، درمکه، مدینه، شام، یمن ... زنگبار، روم، ایران، هندوستان و چین ... طوفان نوح همه زمین را گرفت ،اما این طوفان تنها سفینه نشینان عشق را درخود گرفته است. چه باید گفت با سبکباران ساحل ها که بی خبر از بیم موج و گردابی اینچنین هایل ، آنجا بر کرانه های راحت و فراغت و صلح و سلم غنوده اند؟ آیا جای ملامتی هست؟

... و از آن فراتر، از فراز بلند آسمان کهکشان بنگر! خورشیدی از میان خورشیدهای بی شمار آسمان لایتناهی ، منظومه ای غریب، و از آن میان سیاره ای غریب تر ، بر پهنه اش جانورانی شگفت هر یک با آسمانی لایتناهی در درون. اما بی خبر ازغیر، سر درمغاره تنهایی درون خویش فروبرده، سرگرم با هیاکل موهوم و انگاره های دروغین... و این هنگامه غریب در دشت کربلا .آیا جای ملامتی هست؟

آری ، انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عکسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود.طوفان کربلا ، طوفان ابتلایی است که انسانیت را درخود گرفته و آن کرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان کشتی شکسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تکوین . اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت ، و امرتکوین در این میانه تقدیر می شود... آه از بار امانت که چه سنگین است!

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است . اینجا درکربلا ، در سرچشمه جاذبه ای که عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اکنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید.

عزره بن قیس که دید سواران او از هر سوی که با اصحاب امام حسین رو به رو می شوند شکست می خورند ، چاره ای ندید جز آنکه « عبدالرحمن بن حصین » را نزد عمرسعد روانه کند که :« مگر نمی بینی سواران من از آغاز روز ، چه می کشند از این عده اندک ؟ ما را با فوج پیادگان کماندار و تیرانداز امداد کن.»... و این گونه شد. عمرسعد «حصین بن تمیم» را با سوارکارانش و پانصد تیرانداز به یاری عزره بن قیس فرستاد و ناگاه باران تیر از هر سوی بر اصحاب امام عشق باریدن گرفت و آنان یکایک درخون خویش فرو غلتیدند. دیری نپایید که اسب ها همه در خون تپیدند و یلان، آنان که از تیر دشمن رهیده بودند، پیاده به لشکریان شیطان حمله بردند . از «ایوب بن مشرح» نقل  کرده اند که همواره می گفت : «اسب حُر بن یزید ریاحی را من کشتم ؛ تیری به سوی مرکبش روانه کردم که در دل اسب نشست . اسب لرزشی به خود داد و شیهه ای کشید و به رو درافتاد، و لکن خود حُر کنار جست و با شمشیر برهنه در کف ، حمله آورد.» عمرسعد در این اندیشه حیله گرانه بود که اصحاب امام را در محاصره بگیرد، اما خیمه ها مانع بود. فرمان داد که خیمه ها را آتش بزنند و اهل حرم آل الله همه در سراپرده امام حسین(ع) جمع بودند . خیمه ها آتش گرفت و شمر و همراهانش به سوی خیمه سرای امام حمله بردند. شمر نهیب زد که آتش بیاورید تا این خیمه را بر سر خیمه نشینانش بسوزانم. اهل حرم از نهیب شمر هراسان شدند واز خیمه بیرون ریختند . امام فریاد کشید:« ای شمر! این تویی که آتش می خواهی تا سراپرده مرا با خیمه نشینانش بسوزانی؟ خدایت به آتش بسوزاند!» «حمید بن مسلم » می گوید:« من به شمر گفتم : سبحان الله ! آیا می خواهی خویشتن رابه کارهایی واداری که جز تو کسی درجهان نکرده باشد؟ سوزاندن به آتشی که جزآفریدگار کسی را حقی بر آن نیست ودیگر ، کشتن بچه ها و زنان ؟ والله درکشتن این مردان برای تو آن همه حسن خدمت هست که مایه خرسندی امیرت باشد.» شمر پرسید:« توکیستی ؟» و من او را جواب نگفتم. دراین اثنا شبث بن ربعی سر رسید و به شمر گفت :« من گفتاری بدتر از گفتارتو و عملی زشت تر از عمل تو ندیده ام. مگرتو زنی ترسو شده ای؟» زهیر بن قین با ده نفر از اصحاب خود رسیدند و به شمرو یارانش حمله آوردند و آنان را از اطراف خیمه ها پراکنده ساختند و «ابی عزه ضِبابی» را کشتند. با کشتن او ، یاوران شمر فزونی گرفتند و آخرالامر بجز زهیر همه آن ده تن به شهادت رسیده بودند.

راوی

تن در دنیاست و جان درآخرت ؛ یاران یکایک جان بر سر پیمان ازلی خویش نهاده اند و بال شهادت به حظیره القدس کشیده اند ، اما پیکر خونینشان، اینجا، این سوی و آن سوی، شقایق های داغداری است که بر دشت رسته است . تن در دنیاست و جان درآخرت ، و در این میانه ، حکم بر حیرت می رود... روز به نیمه رسیده است و دیگر چیزی نمانده که کار جهان به سرانجام رسد.

امام نگاهی به ظاهر کردو نظری در باطن ، و گفت:« غضب خداوند بر یهود آنگاه شدت گرفت که عزیر را فرزندخدا گرفتند و غضب خدا بر نصاری آنگاه که او را یکی از ثلاثه انگاشتند و بر این قوم ، اکنون که بر قتل فرزند رسول خود اتفاق کرده اند...» و همچنان که محاسن خویش را در دست داشت گفت:« والله آنان را در آنچه می خواهند اجابت نخواهم کرد تا خداوند را آن سان ملاقات کنم که با خون خضاب کرده باشم...» و سپس با فریاد بلند فرمود:«آیا فریاد رسی نیست که به فریاد ما برسد؟ آیا دیگر کسی نیست که ما را یاری کند؟ کجاست آن که از حرم رسول خدا دفاع کند؟»... و صدای گریه از خیمه سرای آل الله برخاست.

راوی

دهر خجل شد و اگر صبر خیمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق می یافت و خورشید چهره از شرم می پوشاند و سوز دل زمین، دریاها را می خشکاند و... سال های دریغ فرا می رسید. آن شوربختان خجل شدند، اما آب و خاک و آتش و باد، سخن امام را در لوح محفوظ باطن خویش به امانت گرفتند و از آن پس، هر جا که آب از چشمی فرو ریخت و خاک سجاده نمازی شد و آتش دلی را سوخت و باد آهی شد و از سینه ای برآمد، این سخن تکرار شد. از خاکی که طینت تو را با آن آفریده اند باز پرس؛ از آبی که با آن خاک آمیخته اند،از آتشی که در آن زده اند و از نفخه روحی که در آن دمیده اند باز پرس، تا دریابی که چه امانتداران صادقی هستند . تاریخ امانتدار فریاد«هل من ناصر» حسین است و فطرت گنجینه دار آن ... و ازآن پس ، کدام دلی است که با یاد او نتپد؟ مردگان را رها کن، سخن از زندگان عشق می گویم. خورشیدبه مرکزآسمان رسید و سایه ها به صاحب سایه پیوستند .امید داشتم که قیامت برپا شود، اما خورشید در قوس نزول افتاد و سِفرِ زوال آغاز شد. «ابوثمامه» در سایه خویش نظر کرد که جمع آمده بود و نظری نیز در آسمان انداخت و دانست که وقت فریضه زوال رسیده است ... شاید ترنم ملکوتی اذان مؤذن کربلا، «حجاج بن مسروق» را شنیده بود، از حظیره القدس ، حجاج بن مسروق همه راه را همپای قافله عشق اذان گفته بود، اما اکنون در ملکوت اذن حضور دائم داشت و صوت اذانش جاودانه در روح عالم پیچیده بود... لکن در عالم تن... این پیکر بی سراوست، زیب بیابان طف. اینجا بلال و حجاج وقت نماز اذان می گفتند ، اما آنجا ، تا بلال و حجاج اذان نگویند وقت نماز نمی رسد... تن در دنیاست و جان درآخرت ، و در این میانه ، حکم بر حیرت می رود.

ابو ثمامه صائدی وقت زوال را یادآوری کرد.امام در آسمان تأملی کرد و گفت:« ذکر نماز کردی؛ خداوند تو را از نمازگزاران و ذاکرین قرار دهد. آری ، اول وقت نماز است. بخواهید از این قوم که دست از ما بدارند تا نماز بگزاریم.» لشکر اعدا آن همه نزدیک آمده بودند که صدای آنان را می شنیدند. حصین بن تمیم عربده کشید:« این نماز مقبول درگاه خدا نیست.» و این گفته بر حبیب بن مظاهر بسیار گران نشست: «نماز از فرزند پیامبر قبول نباشد و از شما شرابخواران ابله قبول باشد؟!»

راوی

نماز ، روح معراج نبی اکرم است ،و او بی اهل کسا به معراج نرفت. نماز از او قبول نباشد که با هر تکبیری حجابی را می درد آن سان که با تکبیر هفتم دیگر بین او و خالق عالم هیچ نماند و از شما قبول باشد که نمازتان وارونه نماز است؟ عجبا! حباب را ببین که چگونه بر اقیانوس فخر می فروشد!

حصین بن تمیم به حبیب بن مظاهر حمله ور شد و آن صحابی کرامت مند پیر عشق نیز شیر شد و با شمشیر بر او تاخت و ضربه ای زد که بر صورت اسب او فرود آمد و حصین بن تمیم بر خاک افتاد و یارانش او را از میانه در ربودند. حبیب سخت می جنگید و آنان را به خاک و خون می افکند که دوره اش کردندو مردی از بنی تمیم ضربه ای با شمشیر بر سر او زد و دیگری نیزه ای که از کارش انداخت. «بدیل بن صُریم »‌از مرکب فرود آمد و سرش را از تن جدا کرد. حُصین بن تمیم او را گفت:« من در قتل او شریکم. سرش را بده تا بر گردن اسب خود بیاویزم و در میان لشکر جولان دهم ، تا بدانند که من نیز در قتل او شرکت کرده ام. اما جایزه عبیدالله بن زیاد از آن تو باشد.» پس سر حبیب را گرفت و بر گردن اسب آویخت و در میان لشکر جولان داد و بازگشت وسر را به بُدیل بن صُریم رد کرد. حُربن یزید ریاحی و زهیر بن قین با پشتیبانی یکدیگر به دریای لشکر عمرسعد زدند تا امام و باقیمانده اصحاب فرصت نماز خواندن بیابند. چون یکی در لجه حرب غوطه ور می شد دیگری می آمد و او را از گیرودار خلاص می کرد، تا آنکه پیادگان دشمن اطراف حُر را گرفتند و « ایوب بن مِشرَح خَیوانی » با مردی دیگر از سواران کوفی در قتل او با یکدیگر شریک شدند و یاران پیکر نیمه جان او را به نزد امام آوردند. امام با دست خویش خاک از سر و روی او می زدود و می فرمود:« تو به راستی حُری ، همان سان که مادرت برتو نام نهاد؛ به راستی حُری ، چه دردنیا و چه در آخرت.»

راوی

آنگاه اصحاب عاشورایی امام عشق به آخرین نماز خویش ایستادند و سفر معراج پایان گرفت. نخستین نمازی که آدم ابوالبشر گزارد در وقت زوال بود و آخرین نمازی که وارث‌ آدم گزارد، نیز... و از آن نماز تا این نماز ، هزارها سال گذشته بود و در این هزارها، چه ها که بر انسان نرفته بود.

نویسنده : شاهد : ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

روایت محرم (فتح خون) - نوشته سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی

فصل هفتم: فصل تمییز خبیث از طیب ( اتمام حجت)

راوی

فجر صادق دمید و مؤذن آسمانی در میان زمین و آسمان ندا در داد: سبوح قدوس رب الملائکه و الروح . امام به نماز فجر ایستاد و اصحاب به او اقتدا کردند و ظاهر و باطن و اول و آخر به هم پیوست.میان

ظاهر و باطن ، وادی حیرتی است که عقل درآن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یک به سوی خاک می کشاند و آن یک به سوی آسمان ، و چشم حس ظاهربین است. درمیان لشکر عمرسعد نیز بسیارند کسانی که به نماز ایستاده اند . وا اسفا! چگونه باید به آنان فهماند که این نماز را سودی نیست اکنون که تو با باطن قبله سر جنگ گرفته ای؟ وا اسفا! چگونه باید این جماعت را از بادیه وهم میان ظاهر و باطن رهاند؟ امام ، باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد. آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می گزارد؟ نماز آنگاه نماز است که میان ظاهر و باطن جمع شود و اگر نه ، مقتدای آن نماز که در لشکر یزید بخوانند شیطان است. اسلام لباسی نیست که باپیکر جاهلیت جفت بیاید ، اما اینجا دنیاست و بادیه وهم میان ظاهر و باطن فاصله انداخته است . شیطان جاهلان متنسک را با نماز می فریبد . در اینجاست که ائمه کفر همواره از پیراهن عثمان عَلَم جنگ با علی(ع) می سازند. اگر آنان پرده از مطامع دنیایی خویش بر می داشتند که این خیل انبوه با آنان همراه نمی شد. جاهلیت ریشه در باطن دارد و اگر نبود کویر مرده دل های جاهلی، شجره خبیثه بنی امیه کجا می توانست سایه جهنمی حاکمیت خویش را بر جامعه اسلام بگستراند؟

 امام(ع) بعد از اقامه نماز، روی به اصحاب خویش کرد و فرمود:« ان الله تعالی اذن فی قتلکم و قتلی فی هذا الیوم فعلیکم بالصبر و القتال...ـ امروز خداوند به قتل شما و من اذن داده است ؛ پس بر شماست صبر و قتال ... صبر ،ای بزرگ زادگان، {چرا} که مرگ نیست جز گذرگاهی که شما را از سختی و شدّت و رنج ، به بهشت های وسیع و نعمت های دائم  می رساند.کیست که نخواهد از زندانی تنگ به کاخی بزرگ منتقل شود؟ و اگر چه مرگ بر دشمنان شما آن گونه است که کسی ازکاخی وسیع به زندانی تنگ انتقال یابد . پدرم از رسول الله مرا حدیث گفته است که :... الدنیا سجن المؤمن و جنه الکافرـ دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است ، و مرگ پلی است که آنان را به بهشتشان می رساند و اینان را به جهنمشان .» صبحگاه ،چون شب به تمامی برچیده شد و انبوه لشکریان عمرسعد که نظم گرفته بودند تا به سراپرده آل الله حمله برند ظاهر شد، امام دست به آسمان برداشت و  گفت :« الهی ، تویی که در دلتنگی ها تنها به تو روی می آورم و تویی که در شداید تنها به تو امید می بندم و تویی که در آنچه بر من نازل می شود ، پشتوانه و سلاح من بوده ای. چه بسیار روی نمود همومی که قلب در آن به ضعف می گراید و حیله بریده می شود و دوست کناره می گیرد و دشمن زبان به شماتت می گشاید ، و من با اشتیاقی که مرا از غیر تو باز می داشت، کار را به تو واگذار کردم و شکوِه پیش تو آوردم و تو آن غصه ها را زدودی و گره از کار فروبسته من گشودی و مرا کفایت کردی. پس تویی ولیّ همه نعمت ها و منتهای همه رغبت ها.» سخنان امام و یارانش ، پیش از آغاز جنگ ، نسیمی بهاری است که بر دیار مردگان می وزد، شاید در آن میان هنوز هم باشند خفتگان نیمه جانی که به خواب زمستانی فرورفته اند : « ای مردم ! گفتار مرا بشنوید و شتاب نکنید تا شما را موعظه کنم ، که این حق شما بر عهده من است، و تا آنکه عذر خویش را بیان کنم. پس اگر درباره من جانب انصاف گرفتید که سعادتمند شده اید و اگر نه ، رأی خود و شرکای خویش را برهم نهید و آنگاه که دیگرنشانی از تردید درخود نیافتید ، بی درنگ به من بپردازید و کار را یکسره کنید و بدانید که ولی من خدایی است که قرآن را نازل کرده و صالحین را در کَنَف ولایت خویش می گیرد.» و چون  سخن امام به اینجا رسید ، صدای اهل حرم که گوش سپرده بودند ، به شیون بلند شد...

«ای زنان و دختران بنی الهاشم ، آرام باشید که گریه بسیاری در پیش خواهید داشت ، تا آنجا که چشمه های اشک بخشکد و جز خون در حدقه چشم ، نگردد.» «ای بندگان خدا، تقوا پیشه کنید و از دنیا برحذر باشید که اگر دنیا به کسی وفا کند و یا کسی در آن باقی بماند ، انبیا برای بقا سزاوارترند ـ شایسته تر برای رضایت و راضی تر به قضا. اما هرگز! که خداوند دنیا را برای فنا آفریده است؛ تازه هایش به کهنگی می گراید و نعمت هایش به زوال ، و شادی هایش به تیرگی ؛ منزلگاهی است پر فراز و نشیب و خانه ای است ناپایدار... و چون اینچنین است، زادراه سفر برگیرید و بهترین زادراه تقواست : واتقوا الله لعلکم تفلحون.» «ای مردم ، آفریدگار تعالی دنیا را آفرید تا خانه فنا و زوال باشد و دم به دم بر اهلش دیگرگون شود . اینچنین ، مغرور و فریفته است آن که بدان غره شود و شقی است آن که مفتون آن گردد. زنهار! نفریبد شما را ، که می بُرد رشته امید آن را که به اوتکیه کرده است و دست طمع آن را که در او طمع ورزیده . و اکنون شما برکاری گرد آمده اید که خشم خدا را بر شما برانگیخته و چهره کَرَمش را ازشما بازگردانده و شما را سزاوار انتقامش ساخته است . چه خوب ربی است آفریدگار ما و چه بد بندگانی هستید شما که اقرار به طاعت کرده اید و ایمان به رسالت محمد آورده اید، اما اینک همان شما ، به سوی اهل بیت و عترت او خزیده اید تا آنان را به قتل برسانید . این شیطان است که بر شما سیطره یافته است و ذکر خداوند عظیم را از خاطرتان برده . پس ننگ بر شما و برآنچه اراده کرده اید ! انا لله و انا الیه راجعون. هولاء قوم کفروا بعد ایمانهم فبعدا للقوم الظالمین .» « ای مردم ، نخست مرا بشناسید که کیستم، آنگاه به خود آیید و خویشتن را ملامت کنید ، و بیندیشید که آیا بر شما رواست قتل من و هتک حرمت من؟ آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم ؟ آیا من فرزند وصی و پسر عم او نیستم که پیش از همه به خدا ایمان آورد و پیش از همه رسولش را درآنچه ازجانب آفریدگار آمد تصدیق کرد؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی پدر من نیست؟ آیا جعفر طیار عم من نیست؟ آیا این گفته رسول خدا درباره من و برادرم به شما نرسیده است که این  دو، سرور جوانان بهشتی اند؟ اگر هست ، بدانید من درآنچه می گویم بر حقم و به خدا سوگند دروغ نگفته ام از آن روز که دانسته  ام خشم خداوند اهل دروغ را می گیرد و آنان را به تازیانه همان دروغ می زند. و اگر مرا تکذیب می کنید، هستند هنوز کسانی که می توانند شما را ازآنچه گفتم خبر دهند. از جابر بن عبدالله انصاری بپرسید، از اباسعید الخدری ، از سهل بن سعدالساعدی، از زید بن ارقم و انس بن مالک بپرسید تا با شما بازگویند که این حدیث را درباره من و برادرم از رسول خدا شنیده اند. آنگاه ، در این گفته حاجزی است که شما را از قتل من باز می دارد.»

شمر بن ذی الجوشن که امیر لشکر چپ بود ، فریاد زد: «خداوند را با شک پرستیده است آنکه بداند تو چه می گویی؟» حبیب بن مظاهر پاسخ گفت :« تو خداوند را بر هفتاد جانب شک و شبهه پرستیده ای و من گواهم که تو در آنچه گفتی صادقی و هیچ از سخنان او در نمی یابی ، چرا که خداوند بر قلب تو مهر زده است.» امام حسین ادامه داد:« و اگر در آن گفته تردید دارید،‌ آیا در اینکه من فرزند رسول الله هستم نیز شکی هست؟ که به خدا در فاصله میان مشرق و مغرب عالم، جز من ، نه در میان شما و نه در میان غیر شما کسی نیست که فرزند دختر پیامبر باشد . وای برشما ! آیا مرا به طلب قتلی که از شما کرده ام گرفته اید؟ و یا به تلافی مالی که از شما هدر داده ام ؟ و یا به قصاص جراحتی که بر شما وارد کرده ام ؟ کدام یک؟»

امام لحظه ای سکوت کردو آنگاه ادامه داد:« ای شَبَث بن رِبعی ، ای حَجّار بن اَبجَر ، ای قیس بن اشعث ، ای یزید بن حارث ! آیا این شما نبودید که برای من نوشتید بیا که هنگام درو رسیده است، میوه ها سرخ شده است و باغ ها سبز و کِیل ها لبریز و تو بر لشکریانی وارد خواهی شد که برای تو تجهیز شده اند؟» آنها پاسخی نداشتند جز آنکه به دروغ انکارکنند. و قیس بن اشعث برای آنکه رسوایی خویش را در برابر عمرسعد بپوشاند فریادکرد:« چرا به حکم پسر عمت یزید گردن نمی نهی، که ازآنان به تو جز آنچه دلخواه توست نخواهد رسید...» وامام او را پاسخ گفت :« تو برادر همان کسی هستی که مسلم را به دارالاماره عبیدالله بن زیاد کشاند. آیا از بنی هاشم خون مسلم بن عقیل تو را بس نیست که بیشتر از آن می خواهی ؟ لا والله ، من نه آنم که دست ذلت در دست بیعت آنان بگذارد و نه آن که چون بردگان از مصاف آنان بگریزد.»

لاوالله ! و این « لا والله» منشور آزادگی حزب الله است .آنگاه امام همان مبارکه ای را تلاوت فرمود که موسی در برابر فرعونیان : و انی عذت بربی و ربکم ان ترجمون ؛ عذت بربی و ربکم من کل متکبر لایومن بیوم الحساب...

ادامه مطلب
نویسنده : شاهد : ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

امام حسین و اصلاحات

«اصلاح‌» و «اصلاح‌ گری‌» از جمله‌ مباحثی‌ است‌ که‌ دارای‌ سابقة‌ کهنی‌ است‌.ضرورت‌ اصلاحات‌ و ارزش‌ حیاتی‌ آن‌، در قرآن‌ و روایات‌ و نیز در اندیشة‌ دانشوران‌ باتعابیر گوناگون‌ بیان‌ شده‌ است‌.

رهبران‌ ادیان‌ و پیامبران‌، خود را مصلح‌ و اصلاح‌ گران‌ جامعه‌ بشری‌ معرفی‌کرده‌اند. برخی‌ از آنان‌ نیز در همین‌ راه‌ به‌ شهادت‌ رسیده‌اند. موضوع‌ اصلاح‌طلبی‌، امروزه‌در گفتمان‌ سیاسی‌ - اجتماعی‌ بحث‌ مهم‌ و دامنه‌ داری‌ است‌ که‌ اندیشمندان‌ هر کدام‌ به‌فراخور حال‌ و دیدگاه‌ خود بدان‌ پرداخته‌اند. اما در این‌ بین‌، کسانی‌ بوده‌ و هستند که‌ به‌ نام‌اصلاح‌ گری‌ به‌ «افساد» مشغول‌ بوده‌ و جامعه‌ را به‌ فساد و تباهی‌ می‌کشند.

یکی‌ از مباحث‌ مهمی‌ که‌ می‌تواند در بحث‌ اصلاحات‌ رهگشا باشد، تفکیک‌اصلاحات‌ دینی‌ از اصلاحات‌ غیر دینی‌ است‌ که‌ در روشن‌ شدن‌ مسأله‌ اهمیت‌ به‌ سزایی‌دارد.بر همین‌ اساس‌، در این‌ مقاله‌ سعی‌ شده‌ است‌، مبانی‌ و مولفه‌های‌ بنیادین‌ اصلاحات‌اسلامی‌ (حسین‌(ع)) ترسیم‌ شود تا به‌ تصویری‌ روشن‌ از اصلاحات‌ حسینی‌ دست‌ یابیم‌.این‌ مهم‌ موجب‌ تمییز مصلحان‌ و اصلاحات‌ راستین‌ از اصلاح‌ طلبان‌ و اصلاحات‌دروغین‌ خواهد گردید.

معنا و مفهوم‌ اصلاحات‌

پیش‌ از آن‌ که‌ به‌ بررسی‌ اصول‌ و مولفه‌های‌ «اصلاح‌طلبی‌» از چشم‌ انداز دینی‌، به‌ویژه‌ از دیدگاه‌ امام‌ حسین‌(ع) بپردازیم‌، ارائه‌ تعریفی‌ روشن‌ از واژه‌ اصلاح‌ و اصلاحات‌ درتفکر دینی‌ لازم‌ و ضروری‌ است‌.

«اصلاح‌» به‌ معنای‌ سامان‌ دادن‌، بهینه‌ ساختن‌ و به‌ نیکی‌ درآوردن‌ و نیز «درست‌کردن‌، نیکو کردن‌، به‌ سازش‌ درآوردن‌، آراستن‌ و به‌ صلاح‌ آوردن‌» است‌.
مرحوم‌ شیخ‌ طوسی‌ می‌نویسد:«الصلاح‌ استقامه‌ الحال‌، و الاصلاح‌: جعل‌ الشی‌ءعلی‌ الاستقامة‌»؛ یعنی‌ اصلاح‌ معتدل‌ قرار دادن‌ چیزی‌ است‌. علامه‌ طباطبایی‌ آن‌ را به‌«لیاقت‌ و شایستگی‌» معنا می‌کند.

اصلاح‌ در قرآن‌، در مقابل‌ افساد است‌. افساد یعنی‌ نابسامانی‌ ایجاد کردن‌ و ازحالت‌ تعادل‌ بیرون‌ بردن‌. چنان‌ که‌ راغب‌ اصفهانی‌ می‌گوید:«الفساد خروج‌ الشی‌ء عن‌الاعتدال‌ قلیلاً کان‌ او کثیراً و یضادّه‌ الصلاح‌، و یستعمل‌ ذلک‌ فی‌ النفس‌ و البدن‌ و الاشیاءالخارجه‌ عن‌ الاستقامة‌.»؛ فساد، هر گونه‌ خارج‌ شدن‌ اشیا از حالت‌ اعتدال‌ است‌ خواه‌ کم‌باشد یا زیاد، و نقطة‌ مقابل‌ آن‌، اصلاح‌ است‌ که‌ در جان‌ و بدن‌ و اشیایی‌ که‌ از حد اعتدال‌خارج‌ می‌شوند، تصور می‌شود.

المیزان‌، این‌ دو واژه‌ را در دو صفت‌ متقابل‌ و متضاد قرار داده‌ است‌:«فان‌ّ الصلاح‌ والفساد شأنان‌ متقابلان‌.» به‌ گفتة‌ شهید مطهری‌:«افساد و اصلاح‌ از زوج‌های‌ متضادقرآن‌ است‌، زوج‌های‌ متضاد یعنی‌ واژه‌های‌ اعتقادی‌ و اجتماعی‌ که‌ دو به‌ دو در برابریکدیگر قرار گرفته‌اند و به‌ کمک‌ یکدیگر بهتر شناخته‌ می‌شوند؛ از قبیل‌: توحید و شرک‌،ایمان‌ و کفر، هدایت‌ و ضلالت‌، عدل‌ و ظلم‌، خیر و شر، اطاعت‌ و معصیت‌، تقوا و فسوق‌،استکبار و استضعاف‌ و غیره‌.

برخی‌ از این‌ زوج‌های‌ متضاد، از آن‌ جهت‌ در کنار یکدیگر مطرح‌ می‌شوند که‌ یکی‌باید نفی‌ و طرد شود تا دیگری‌ جامة‌ تحقق‌ بپوشد. اصلاح‌ و افساد از این‌ قبیل‌ است‌.»قرآن‌ کریم‌ نیز این‌ دو واژه‌ را مقابل‌ هم‌ به‌ کار برده‌، می‌فرماید:

(الذین‌ یفسدون‌ فی‌الارض‌ و لا یصلحون‌)

(والله یعلم‌ المفسد من‌ المصلح‌)

(ام‌ نجعل‌ الذین‌ آمنوا و عملواالصالحات‌ کالمفسدین‌ فی‌ الارض‌)

از این‌ رو، مرحوم‌ علامه‌ طباطبایی‌ می‌فرماید:«فساد عبارت‌ است‌ از تغییر دادن‌هر چیزی‌ از آنچه‌ طبع‌ اصلی‌ آن‌ اقتضا دارد، و اصلاح‌، باقی‌ ماندن‌ هر چیزی‌ است‌ به‌مقتضای‌ طبع‌ اصلی‌اش‌ تا آنچه‌ خیر و فایده‌ در خور آن‌ است‌ بر آن‌ مترتب‌ گردد، بدون‌ آن‌که‌ به‌ خاطر فسادش‌ چیزی‌ از آثار نیک‌ آن‌ تباه‌ گردد.»

و به‌ فرمودة‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌:«اصلاح‌ این‌ است‌ که‌ هر نقطة‌ خرابی‌، هر نقطة‌نارسایی‌، هر نقطة‌ فاسدی‌ به‌ یک‌ نقطة‌ صحیح‌ تبدیل‌ شود.»

از همین‌ جا معنای‌ «عمل‌ صالح‌» روشن‌ می‌شود. هر چند قرآن‌ کریم‌ دقیقاًمشخص‌ نفرموده‌ و نام‌ نبرده‌ که‌ عمل‌ صالح‌ چیست‌، اما از آثار آن‌ می‌توان‌ آن‌ را شناخت‌؛از جمله‌:(شایستگی‌ به‌ درگاه‌ خداست‌)؛ در مقابلش‌ ثواب‌ قرار داد (کلمة‌ طیّب‌ رابالامی‌برد).

پس‌ عمل‌ صالح‌ یعنی‌ عمل‌ بی‌ عیب‌ و نقص‌، خوب‌، اصلاح‌ شده‌، پاک‌، بر اساس‌تقوا، پسندیده‌ و شایسته‌، کار پرسود و فایده‌ برای‌ مومنان‌ و جامعه‌ در تمام‌ زمینه‌ها.
قاعدة‌ کلی‌ که‌ از آیات‌ قرآن‌ به‌ دست‌ می‌آید، این‌ است‌ که‌ عمل‌ صالح‌ باید همراه‌ باایمان‌ باشد؛ زیرا ایمان‌ به‌ عمل‌ جهت‌ می‌دهد و مصلحان‌ را هدایت‌ می‌کند. از این‌ رو،منظور از اصلاحات‌ قرآنی‌، صرف‌ انجام‌ کار خوب‌، از هر کس‌، با هر انگیزه‌ و اعتقادی‌نیست‌، بلکه‌ کار شایسته‌ و اصلاح‌ گری‌ باید همراه‌ با ایمان‌ باشد از همین‌ روست‌ که‌ درآیات‌ متعدد، ایمان‌ در کنار عمل‌ صالح‌ آمده‌ و فواید آن‌ ذکر شده‌ است‌؛ مانند رسیدن‌ به‌حیات‌ طیب‌، عدم‌ خوف‌ و ترس‌ برای‌ انجام‌ دهندة‌ آن‌، جزای‌ نیکو، پاداش‌ کامل‌ نزد خدا،بخشش‌ الهی‌، و پاداش‌ دو برابر.

به‌ طور کلی‌، اعمال‌ صالح‌ در مقابل‌ مال‌ دنیا نهاده‌ شده‌ و بر آن‌ برتری‌ داده‌ شده‌است‌: (المال‌ و البنون‌ زینة‌ الحیوة‌ الدنیا و الباقیات‌ الصالحات‌ خیر عند ربک‌ ثواباًوخیرٌاملاً).
بنابراین‌ اصلاح‌طلبی‌ به‌ مفهوم‌ قرآنی‌، باید توأم‌ با اعتقاد به‌ خدا و در واقع‌، درجهت‌ اهداف‌ الهی‌ باشد.

بدین‌ منظور، قرآن‌ کریم‌ رسالت‌ بزرگ‌ پیامبران‌ را اصلاح‌ در زندگی‌ مادی‌ ومعنوی‌ انسان‌ها معرفی‌ نموده‌، پیامبران‌ را مصلح‌ می‌نامد. برای‌ مثال‌، حضرت‌ شعیب‌(ع)هزاران‌ سال‌ پیش‌ فرمود: (ان‌ ارید الّا الاصلاح‌ ما استطعت‌) و پس‌ از وی‌حضرت‌موسی‌(ع) فرمود:(اصلح‌ و لاتتّبع‌ سبیل‌ المفسدین‌)

مفهوم‌ اصلاح‌ به‌ دلیل‌ بار ارزشی‌ و عاطفی‌ مثبت‌ آن‌ در ادبیات‌ دینی‌ سابقه‌دیرینه‌ای‌ دارد. در این‌ جا تنها به‌ سه‌ مورد اشاره‌ می‌شود:

1- خداوند در قرآن‌ کریم‌ درباره‌ منافقان‌ می‌فرماید: (چون‌ به‌ آنان‌ گفته‌ شود، درزمین‌ فساد نکنید، می‌گویند: ما خود اصلاح‌ گر هستیم‌. به‌ هوش‌ باشید که‌ آنان‌فسادگرانند ولکن‌ نمی‌فهمند.)
از این‌ آیه‌ و آیات‌ مشابه‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ افراد و گروه‌های‌ مختلف‌ همواره‌ باشعارهای‌ زیبا و مورد پسند و مقبول‌ عامه‌، کالای‌ خود را عرضه‌ می‌دارند و بعضاً نیز موفق‌می‌شوند با پنهان‌ کردن‌ نیات‌ و مکنونات‌ باطنی‌ خود، به‌ اهداف‌ شومشان‌ دست‌ یابند.

2- فرمان‌ حضرت‌ علی‌(ع) به‌ مال‌ اشتر است‌؛ حضرت‌ امیر(ع) یکی‌ ازمأموریت‌های‌ چهارگانة‌ مالک‌ اشتر را «استصلاح‌ اهلها» در کنار جهاد با کفار، اخذ مالیات‌و عمران‌ بلاد می‌دانند. استصلاح‌ نیز به‌ معنای‌ تربیت‌ دینی‌ و اخلاقی‌ است‌. به‌ عبارت‌دیگر، اهتمام‌ به‌ تربیت‌ دینی‌ و اخلاقی‌ مردم‌، حقی‌ است‌ که‌ مردم‌ بر عهدة‌ والی‌ دارند ووظیفه‌ای‌ بر دوش‌ والی‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ است‌.
البته‌، وجود این‌ حق‌ مستلزم‌ درک‌ خاصی‌ از انسان‌ و حقوق‌ و تکالیف‌ اوست‌ که‌عمدتاً در انسان‌شناسی‌ الهی‌ و اخلاقی‌ قابل‌ ردیابی‌ است‌. این‌ حق‌ را در صورتی‌ می‌توان‌ردیابی‌ کرد که‌ برای‌ انسان‌، غایت‌ و هدفی‌ در نظر بگیریم‌.

3- به‌ انگیزة‌ قیام‌ امام‌ حسین‌(ع) و عبارت‌ «انّما خرجت‌ لطلب‌ الاصلاح‌ فی‌ امة‌جدّی‌» باز می‌گردد. مراد حضرت‌ از این‌ تعبیر، اصلاح‌ بدعت‌ها و رشتی‌هایی‌ است‌ که‌ به‌نام‌ اسلام‌ و حکومت‌ دینی‌، پس‌ از رحلت‌ پیامبر اکرم‌(ص) و شهادت‌ حضرت‌ امیر(ع) برجامعة‌ اسلامی‌ تحمیل‌ شده‌ است‌.

هدف‌ امام‌ حسین‌(ع) بازگشت‌ به‌ سیره‌ پیامبر اکرم‌(ص) و حضرت‌ امیر(ع) است‌. به‌عبارت‌ دیگر، هدف‌ قیام‌ اصلاح‌ طلبانه‌ سیدالشهدا، بازگشت‌ به‌ اسلام‌ ناب‌ محمدی‌(ص)بوده‌ است‌ که‌ می‌فرمایند:«انّما خرجت‌ لطلب‌ الاصلاح‌ فی‌ امة‌ جدّی‌. اریدان‌ آمر بالمعروف‌و انهی‌ عن‌ المنکر و اسیر بسیرة‌ جدّی‌ و ابی‌ علی‌ بن‌ ابی‌ طالب‌(ع)»

ادامه مطلب
نویسنده : شاهد : ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

رجعت امام حسین(ع) در قرآن و روایات،انتقام امام حسین از یزید و قاتلانش

«رجعت» را که عبارت است از «بازگشت گروهی از مؤمنان خالص» و «طاغیان و کفار بسیار شرور» بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) و «در آستانه رستاخیز»1 باید از جمله اموری دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع است. و از جانب امامان بزرگوار شیعه(ع)، تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است؛ تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، عدم ایمان به آن، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره «امامت و ولایت» معرفی فرموده‏اند:

از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد...2.

باید دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان ـ که محصور در حصار مادیات هستیم ـ شگفت‏آور و عجیب به نظر می‏رسد، و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید می‏کنیم و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن می‏پردازیم!! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجابهای هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم؛ خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوع‏رجعت، جای هیچ‏گونه استبعاد و شگفتی ندارد و نیز اگر در آیات قرآن کریم، غور و بررسی کنیم؛ بدین نکته پی می‏بریم که در این کتاب آسمانی، دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت می‏باشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی می‏توان مشاهده کرد که بروقوع رجعت تأکید دارند.

و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار ذکر شد، برمی‏آید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت «مؤمنان خالص» و «کفار و ظالمان خالص»، آنان‏که در طول حیات دنیوی خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب می‏شده‏اند، و بدین ترتیب در می‏یابیم که امر رجعت تنها شامل عده‏ای از انسانها می‏شود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، می‏خوانیم که فرمود:

رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد؛ تنها گروهی بازگشت می‏کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.3

و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمی‏گردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بوده‏اند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزگاران گردیده‏اند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللّه‏الحسین(ع) است، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امری حتمی‏الوقوع دانسته‏اند، که ذیلاً به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره می‏نماییم:

1. رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم

همانطور که قبلاً گفتیم در قرآن کریم درباره مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی(ع)، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفته‏اند: «در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست»4 و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات می‏باشد:

یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة.

در آن روز که زلزله‏های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی‏آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ می‏دهد.

این دو آیه شریفه اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی می‏دهند که از جمله آنها زلزله‏ای وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون می‏سازد.

حضرت امام جعفر صادق(ع) در تأویل این آیه شریفه فرموده‏اند:

لرزاننده حسین بن علی(ع) و حادثه دومین، علی بن ابی‏طالب(ع) است. نخستین فردی که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون می‏آید) و خاک را از سر می‏زداید، حسین بن علی(ع) است.5

و نیز در این زمینه باید به آیه 6 از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه می‏فرماید:

ثمّ رددنالکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا.

آنگاه شما را روبه‏روی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم.

این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد؛ چرا که آن حضرت فرمود:

اول کسی که به دنیا برمی‏گردد؛ حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته‏اند چنانچه حق تعالی فرموده است: «ثم رددنا لکم...»6

و باز در روایت دیگری امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید:

«... ثم رددنا لکم الکره علیهم» اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...7.

با توجه به دو آیه یاد شده این نکته به دست می‏آید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع)، از نظر این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.

2. رجعت امام حسین(ع) در روایات

درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن، روایات و احادیث فراوانی در کتب روائی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من‏الهجعه بالبرهان علی الرجعه، 600 حدیث در این زمینه روایت کرده است.8 ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم(ع) است، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده می‏پردازیم.

روایت اول: قطب راوندی و دیگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند:

... اول کسی که زمین شکافته می‏شود و از زمین بیرون می‏آید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق می‏افتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما...9.

این روایت که علامه مجلسی آن را در حق‏الیقین آورده است بر این نکته تصریح می‏فرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت، امام حسین(ع) است و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونه‏ای از آن را قبلاً و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.

روایت دوم: ... عیاشی از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که:

اول کسی که به دنیا برمی‏گردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشته‏اند.10

در این روایت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه می‏شود تصریح گردیده که در واقعه رجعت، گوئی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجددا مقاتله‏ای بین آن حضرت و سپاه یزید درمی‏گیرد که سرانجام و عاقبت آن، پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر است و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته می‏شود. و البته این انتقام‏گیری از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد شده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پایمال شده خویش را می‏نمایند و علاوه بر آن از عده‏ای از دشمنان خود، انتقام می‏گیرند:

... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدنها برمی‏گردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند. هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد انتقام از او بکشند و...11

روایت سوم : از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت گردیده است که:

اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین(ع) خواهد بود و آن مقدار پادشاهی خواهد کرد که از پیری، موهای ابروهای او بر روی دیده‏اش آویخته شود.12

مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه(ع) دورانی است که در طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت می‏نمایند، که از جمله آنها امام حسین(ع) است که دوران حاکمیت آن حضرت بسیار طولانی خواهد بود.

باید دانست که از این روایت استفاده می‏شود که فاصله بین قیام حضرت صاحب(ع) و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله‏ای طولانی خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عده‏ای از اولیای الهی حکومت می‏کنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و «نیکان به دیدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و دیده‏های ایشان روشن می‏گردد...»13.

از آنچه گفتیم نتیجه گرفته می‏شود که: اولاً امر رجعت، امری حتمی الوقوع است و ثانیا این امر منحصر به برخی از صلحا و اشقیا می‏شود و نه همه آنها، که از آن جمله‏اند، امام حسین(ع) که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقام‏گیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت می‏پردازند.

پی‏نوشتها :

1 .تفسیر نمونه ج15، ص555.

2 .علامه مجلسی، حق‏الیقین، ج2، ص2.

3 .تفسیر نمونه، ج15، ص560.

4 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص481.

5 .عباس عزیزی، فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، ص69.

6 .حق‏الیقین ج2، ص12.

7 .همان، ج2، ص16.

8 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص482.

9 .علامه مجلسی، حق‏الیقین، ج2، ص7.

10 .همان، صص11و12.

11 .همان، ص7.

12.همان.

13.همان، ص10.
 

مجله موعود ، شهریور و مهر 1382، شماره 39 ، صفحه 34

نویسنده : شاهد : ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

یادی تصویری از حوادث عاشورای 88

 
 
حرکت دادن کلاه نیروی انتظامی، یزیدیان سر حسینیان را در کوفه می   گردانند
 
 
  

 

نویسنده : شاهد : ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حسین علیه ‏السلام هسته هستی

یکی از غنی‏ترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارت‏نامه‏هاست که معصومان علیهم‏السلام بیان کرده‏اند، این دعاها و زیارت‏نامه‏ها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب می‏باشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفته‏اند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرموده‏اند.

علامه حسن‏زاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:

«ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفته‏اند و از آن‏ها مستفاد می‏شوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمی‏شوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردم‏اند و با آنان محاورت داشته‏اند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم می‏کردند و سخن می‏گفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیه‏السلام : "ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ"(1) و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم : "اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ"(2) امّا در ادعیه و مناجات‏ها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»(3)


زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامه‏ای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی(4) است. مرحوم محدث قمی قدس‏سره در این باره نوشته است:

«شیخ ما ثقة الاسلام نوری قدس‏سره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهم‏السلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی‏نظیر است.»(5)

از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیه‏السلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامت‏های الهی معرفی شده است.(6)

مراتب امامت در زیارت عاشورا

 

شناخت شناسنامه‏ای

اولین مرتبه شناخت امام و امامت در زیارت عاشورا شناخت شناسنامه‏ای است. در جمله‏های آغازین زیارت‏نامه آمده است:

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبا عَبْدِاللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاَبْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ ابْنَ سَیِّد الْوَصِییّنَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمین.»

«درود بر تو ای ابا عبدالله! درود بر تو ای فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، درود بر تو ای فرزند امیرمؤمنان! وصی بر حق رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، درود بر تو ای فرزند بزرگ‏ترین زنان عالم، فاطمه زهرا علیهاالسلام .»

این مرحله از شناخت در عین این که خوب و از جهل بهتر است، اما کارساز نمی‏باشد؛ چه این که همه کسانی که در روز عاشورا در مقابل آقا ابی‏عبداللّه علیه‏السلام شمشیر به دست گرفته و با آن حضرت می‏جنگیدند این مقدار از شناخت را داشتند، اما برای خوش‏آمد یزید یا ترس از حکومت، فرزند پیامبرشان را به بی‏رحمانه‏ترین صورت به شهادت رساندند.

سید ابن طاووس قدس‏سره نوشته است:

«وقتی حضرت سیدالشهدا در گودی قتلگاه افتاده بود، سنان بن انس ـ لعنة الله علیه ـ پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را بر حلقوم شریف ابی عبداللّه علیه‏السلام زد و می‏گفت: واللّه من که سر تو را از بدن جدا می‏کنم، می‏دانم که تو پسر پیغمبری و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتری، پس سر مقدسّش را برید.»(7)

ادامه مطلب
نویسنده : شاهد : ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ماجرای شهادت سیدالشهداء علیه السلام

پس از آنکه حضرت عباس علیه السلام به شهادت رسید، امام حسین علیه السلام غریب و بی یاور شد، و دیگر هیچکس را نیافت که از او یاری کند، صدای گریه و ندبه بانوان حرم و کودکان را می‏شنید، در این هنگام فریاد زد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟ ... هل من مغیث‏یرجو الله فی اغاثتنا؟».

سپس بانوان حرم و کودکان وداع کرد و آنها را به سکوت و صبر دعوت نمود، آنگاه فرمود:

«اخیة! ائتینی یثوب عتیق لایرغب فیه احد، اجعله تحت ثیابی لئلا اجرد بعد قتلی‏».

شلوار کوچکی برایش آوردند، فرمود: نه، این جامه کسی است که ذلت و خواری دامنگیرش شده باشد، سپس جامه کهنه دیگری را گرفت و پاره پاره کرد و زیر جامه‏هایش پوشید ... سپس پارچه دیگری طلبید و آن را پاره پاره کرد و پوشید به این منظور که به غارت نبرند. (1)

در این وداع بود که فرمود:

«ناولونی علیا ابنی الطفل حتی اودعه‏».

علی اصغر (یا عبدالله شیرخوار) را به او دادند آنحضرت خواست با او وداع کند که تیر از جانب دشمن آمد و به گلوی او اصابت کرد و او را شهید نمود.

هنگامی که امام حسین علیه السلام تنها ماند و به هر سو نگاه کرد، برای خود یار و یاوری ندید، صدا زد:

«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ...»

این سخن آنچنان جگر سوز بود، که وقتی بانوان حرم، آن را شنیدند، صدای گریه آنها بلند شد، در این هنگام امام سجاد علیه السلام که سخت بیمار و در بستر بود برخاست و با زحمت از خیمه‏اش بیرون آمد، بقدری ناتوان بود که می‏توانست‏شمشیر خود را حمل کند.

ام کلثوم علیها السلام فریاد زد: به خیمه برگرد.

امام سجاد علیه السلام فرمود:«ای عمه، مرا رها کن تا در رکاب پسر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم با دشمن بجنگم‏».

امام حسین علیه السلام متوجه شد و فریاد زد: «ای ام کلثوم، او را نگهدار، تا زمین از نسل آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم خالی نگردد».

فاضل در بندی در اسرار الشهاده می‏نویسد: امام حسین علیه السلام مانند باز شکاری به طرف امام سجاد علیه السلام آمد و او را به خیمه‏اش برد، و به او فرمود: «پسرم می‏خواهی چه کنی؟».

امام سجاد علیه السلام عرض کرد: «پدر جان، ندای تو رگهای قلبم را برید، و آرامش را از من ربود، خواستم به میدان آیم و جانم را فدایت کنم‏».

امام حسین علیه السلام فرمود: پسرم! تو بیمار هستی و جهاد بر تو واجب و روا نیست، تو حجت و امام بر شیعیان من هستی، تو پدر امامان و سرپرست‏یتیمان و بیوه زنان هستی، تو باید آنها را به مدینه برسانی، و نباید هرگز زمین از حجت و امام از نسل من خالی بماند ...

امام سجاد علیه السلام عرض کرد: «پدر جان آیا من نگاه کنم و تو کشته شوی کاش زنده نبودم، و جانم نثار تو می‏شد ...».

سپس امام حسین علیه السلام با امام سجاد علیه السلام وداع کرد، او را در آغوش گرفت و گردن به گردن او گذاشت و گریه سختی کرد و به این ترتیب با او خداحافظی نمود. (2)

سپس فرمود: پسرم به شیعیان من سلام برسان، و به آنها بگو که پدرم غریبانه کشته شد برای مصیبت او ناله کنید، و او به شهادت رسید و برای او گریه کنید».

«یا ولدی بلغ شیعتی عنی السلام فقل لهم ان ابی مات غریبا فاندبوه ومضی شهیدا بابکوه‏». (3)

امام حسین علیه السلام نگاهی به قتلگاه کرد دید پیکر بخون طپیده 72 نفر از اصحاب و هیجده نفز از اهلبیتش به زمین افتاده و به شهادت رسیده‏اند، تصمیم قاطع گرفت تا به جنگ با دشمن برود، در این هنگام صدا زد:

«یا سکینه یا فاطمه! یا زینب و یا ام کلثوم علیکن منی السلام فهذا آخر الاجتماع و قد قرب منکن الافتجاع‏».

امام در این حال می‏گریست، زینب علیها السلام عرض کرد: خدا چشمت را نگریاند چرا گریه می‏کنی؟ امام فرمود:

«کیف لا ابکی و عما قلیل تساقون بین العدی‏».

بانوان حرم با شنیدن سخن امام، صدا به گریه بلند کردند و فریاد زدند:

«الوداع الوداع، الفراق الفراق‏».

در این هنگام سکینه نزد پدر آمد و صدا زد:

«یا ابتاه ء استسلمت للموت فالی من اتکل‏».

امام حسین علیه السلام به او فرمود: «ای نور چشم من چگونه کسی که یار و یاور ندارد، تسلیم مرگ نشود، ولی بدان که رحمت و یاری خدا در دنیا و آخرت از شما جدا نگردد، دخترم برقضای الهی صبر کن و شکایت نکن، دنیا محل گذر است ولی آخرت خانه همیشگی است‏».

سکینه گفت: ما را به حرم جدمان (مدینه) بازگردان.

امام فرمود:

«لو ترک القطا لغفا و نام‏».

سکینه گریه کرد، امام حسین علیه السلام سکینه‏اش را به سینه‏اش چسبانید و اشک چشمهای او را پاک کرد و این اشعار را خواند:

سیطول بعدی یا سکینه فاعلمی منک البکاء اذ الحمام دهانی لا تحرقی قلبی بدمعک حسره مادام منی الروح فسی جثمانی فاذا قتلت فانت اولی بالذی تاتینه یا خیره النسوان

امام حسین علیه السلام بانوان را دلداری داد و امر به صبر نمود و فرمود: خداوند شما را از دست دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را نیکو گرداند، و دشمنان شما را به انواع عذاب مبتلا خواهد کرد، و در عوض این مصائبی که به شما رسیده خداوند چندین برابر از مواهب خود را به شما عنایت می‏فرماید، به زبان چیزی نگوئید که موجب کاهش مقام ارجمند شما گردد ... زینب گریه می‏کرد، امام به او فرمود: آرام باش ای دختر مرتضی، وقت گریه طولانی است.

همین که خواست به عزم میدان، از خیمه بیرون آمد، زینب علیها السلام دامن امام را گرفت و صدا زد:

«مهلا یا اخی، توقف حتی اتزود منک و اودعک وداع مفارق لا تلاقی بعده‏».

فمهلا اخی قبل الممات هنیئه لتبرد منی لوعه و غلیل

حضرت زینب علیها السلام از برادر دل نمی‏کند، به دست و پای برادر افتاد و بوسید، سایر بانوان حرم، آنحضرت را محاصره کرده و دست و پای او را می‏بوسیدند و گریه می‏کردند، امام آنها را آرام کرد و به خیمه برگردانید، سپس خواهرش را به تنهائی طلبید و او را دلداری داد.

«و امر یده علی صدرها و سکنها من الجزع‏».

امام به او فرمود: افرادی که صبر می‏کنند، پاداش بسیار در پیشگاه خدا دارند، صبر کن تا به پاداشهای الهی برسی ...

بعضی نقل کرده‏اند: چون امام حسین علیه السلام چند قدمی از خیمه‏ها دور شد، حضرت زینب علیها السلام از خیمه بیرون آمد و صدا زد: «برادرم لحظه‏ای درنگ کن تا وصیت مادرم فاطمه علیها السلام را نسبت به تو بجا آورم‏».

امام توقف کرد و فرمود: آن وصیت چیست؟

زینب علیها السلام عرض کرد: مادرم به من وصیت فرمود، هنگامی که نور چشمم حسین علیه السلام را روانه میدان برای جنگ با دشمن کردی، عوض من گلوی او را ببوس، آنگاه زینب علیها السلام گلوی برادرش را بوسید و به خیمه بازگشت. (4)

امام چند قدم دیگر به سوی میدان برداشت، ناگاه صدای ضعیفی از پشت‏سر شنید که کسی می‏گوید: ای پدر اندکی تامل کن، به تو حاجتی دارم.

امام به عقب نگاه کرد دید سکینه با سرعت می‏آید، عنان اسب را کشید و توقف کرد، سکینه به سر رسید و رکاب امام را گرفت و عرض کرد: حاجتم این است که از اسب فرود آئی و مرا در کنار خود بگیری و مرا مانند یتیمان نوازش کنی.

امام پیاده شد و روی خاک نشست و سکینه‏اش را کنار خود گرفت و دست نوازش بر سر او کشید و اشکهایش را پاک کرد، و او را دلداری داد و به خیمه باز گردانید. (5)

هنگامی که امام حسین علیه السلام مشغول و وداع بود و سکینه و سایر بانوان حرم را دلداری داده و امر به صبر می‏نمود، عمر سعد خطاب به سپاه خود فریاد زد: «وای بر شما تا حسین علیه السلام مشغول وداع است از هر سو به او حمله کنید، سوگند به خدا اگر او از وداع فارغ شود، جانب راست و چپ شما را با حملات خود در هم می‏نوردد»،سپاه به امام حمله کردند و آنحضرت را در کنار خیمه هدف تیرهای خود قرار دادند، بطوری که تیرها بین طنابهای خیمه‏ها می‏افتاد و بعضی از تیرها به بانوان اصابت کرده و لباس آنها را درید و سوراخ نمود، بانوان وحشت زده داخل خیمه شدند، و به امام نگاه می‏کردند ببینند چه می‏کند؟ دیدند مانند شیر خشمگین به دشمن حمله کرد و به هرکه نزدیک شد او را به خاک هلاکت انداخت از هر سو به سوی او تیری آمد و آنحضرت سینه و گلویش را سپر تیرهای دشمن قرار داده بود، سپس به مرکز خود بازگشت و مکرر می‏گفت:

«لا حول و لا قوه الا بالله‏». (6)

مطلب جانسوز دیگر اینکه: هنگامی که امام پس از وداع خواست‏سوار بر اسب شود، بانوان و کودکان شیون می‏کردند و از هر سو دامن او را گرفتند،«فنادی احبسیهن یا زینب‏».

گرچه حوادث تلخ و جانسوز و غمبار باعث می‏شد که امام حسین علیه السلام بی اختیار گریه می‏کرد و گاهی بسیار شدید و بلند می‏گریست،ولی گریه او جنبه‏های عاطفی و تنفر از دشمن داشت، نه اینکه آمیخته با ذلت باشد، روحیه آنحضرت همیشه نیرومند و قوی بود و گفتار او در برابر دشمن، و حمله‏های شدید او و تسلیم نشدن او تا آخرین نفس و آخرین قطره خون، دلیل روشنی بر صلابت و شجاعت بی‏نظیر آنحضرت است، به عنوان نمونه:

1 - آن بزرگوار صبح عاشورا پس از نماز صبح رو به اصحاب خود کرد و پس از حمد و ثنا فرمود:

«ان الله سبحانه و تعالی قد اذن فی قتلکم فی هذا الیوم فعلیکم بالصبر و القتال‏».

2 - هنگامی که امام حسین علیه السلام و یارانش در کربلا در تنگنای سخت قرار گرفتند و محاصره دشمن لحظه به لحظه تنگتر می‏شد، آنحضرت و جمعی از یارانش آنچنان آرام و بردبار بودند که لحظه به لحظه چهره‏هایشان درخشنده‏تر و اعضایشان قوی‏تر می‏گشت، ولی عده‏ای نیز بودند که رنگ پریده و لرزه بر اندام شدند. بعضی از یاران آنحضرت که رنگ باخته بودند به بعضی دیگر گفتند: به امام حسین علیه السلام بنگرید که چهره‏اش بیانگر آنست که هیچگونه باکی از مرگ ندارد.

امام حسین علیه السلام فرمود:

«صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطره تعبر بکم عن البؤس و الضراء الی الجنان الواسعه، و النعیم الدائمه فایکم یکره ان ینتقل من سجن الی قصر و ما لاعدائکم الا کمن ینتقل من قصر الی سجن و عذاب، ان ابی حدثنی عن رسول الله: ان الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر.

والموت جسر هؤلاء الی جنانهم، وجسر هؤلاء الی جحیمهم، ما کذبت و لا کذبت‏».

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا (در یکی از مراحل) برابر سپاه دشمن آمد و بر شمشیر خود تکیه داد و با صدای بلند فرمود:

«انشدکم الله هل تعرفوننی‏».

سپاه پاسخ دادند: «آری تو فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم هستی‏».

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید علی بن ابیطالب علیه السلام پدر من است؟

سپاه: آری می‏دانیم.

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید خدیجه دختر خویلد نخستین زنی که به اسلام گروید مادر بزرگ من است؟

سپاه: آری می‏دانیم.

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید جعفر که در بهشت پرواز می‏کند عموی من است؟

سپاه: آری میدانیم.

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید شمشیر که به کمر بسته‏ام، شمشیر پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم است؟

سپاه: آری می‏دانیم.

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید این عمامه را که بر سرم بسته‏ام، عمامه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است؟

سپاه: آری می‏دانیم.

امام: شما را به خدا آیا می‏دانید پدرم علی علیه السلام از میان مسلمین اولین فردی بود که اسلام را پذیرفت، و در علم از همه عالمتر و در صبر و شکیبائی از همه بردبارتر بود، و او ولی و رهبر هر مرد و زن می‏باشد؟

سپاه: آری می‏دانیم.

امام:

فبم تستحلون دمی ...

سپاه: قد علمنا ذلک کله، و نحن غیر تارکیک حتی تذوق الموت عطشا.

در عبارت دیگر آمده: امام حسین علیه السلام خطاب به سپاه دشمن کرده فرمود:

ای مردم! آگاه باشید که دنیا، سرای فانی است و صاحبانش را از حالی به حال دیگر دگرگون می‏سازد. ای گروه مردم! شما قوانین اسلام را می‏شناسید و قرآن را خوانده‏اید و می‏دانید که محمد صلی الله علیه و اله و سلم رسول خدای حسابگر است: در عین حال اکنون ظالمانه برای کشتن فرزند رسولخدا بپا خاسته‏اید.

«معاشر الناس، اما ترون الی ماء الفرات تلوح کانه بطون الحیات، یشربه الیهود و النصاری و الکلاب و الخنازیر و آل الرسول صلی الله علیه و اله وسلم یموتون عطشا».

بعضی نقل کرده‏اند، امام حسین علیه السلام عمر سعد را خواست و به او سه پیشنهاد کرد که یک نوع اتمام حجت بود:

1 - دست از من و اهل بیتم بردار تا به مدینه جدم برگردیم.

2 - اسقنی شربه من الماء لقد نشفت کبدی من الظماء.

3 - اگر دو پیشنهاد قبلی عملی نیست، من یک نفر هستم، بنابراین یک یک از افراد را به جنگ من بفرست.

عمر سعد گفت: اما بازگشت به مدینه و نوشیدن آب، به هیچوجه امکان پذیر نیست، ولی پیشنهاد سوم، خواسته مرد کریم است و پذیرفته می‏شود.

به فرمان عمر سعد چند تن از شجاعان دشمن به میدان تاختند، امام حسین علیه السلام تن به تن با آنها جنگید، ولی همه آنها در برابر شمشیر آتشبار امام به خاک هلاکت افتادند، عمر سعد دریافت که در نبرد تن به تن احدی در برابر امام حسین علیه السلام باقی نمی‏ماند، از این رو نقض عهد کرد و فرمان حمله دستجمعی را صادر نمود. (7)

از هر سو به امام حمله کردند، امام آنچنان بر آنها هجوم برد که آنها همانند ملخ پراکنده فرار می‏کردند.

مسعودی در اثباه الوصیه می‏نویسد: امام حسین علیه السلام آنچنان جنگید که به روایتی هزار و هشتصد مرد جنگی دشمن را کشت، و بنقل دیگر غیر از مجروهان هزار و نهصد و پنجاه نفر را کشت.

عمر سعد بر قوم خود فریاد برآورد و گفت: وای بر شما آیا می‏دانید با چه کسی می‏جنگید این پسر انزع بطین (یعنی علی علیه السلام که در دو جانب پیشانی، مو نداشت و ایمان و علم سراسر وجودش را فراگرفته بود) و کشنده عرب است.

(8)

آنحضرت همچنان می‏جنگید، و بر اثر شدت تشنگی آب طلب می‏کرد ولی کسی پاسخ نمی‏داد، آنقدر تیر به بدنش رسیده بود که گفته‏اند:

«حتی صار کالقنفذ».

شمر با جماعتی آمدند و بین او و خیمه‏اش قرار گرفتند، به طوری که به خیمه نزدیک شدند.

امام فریاد زد:

«ویلکم یا شیعه آل سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون یوم المعاد فکونوا احرارا فی دنیا کم ...»

شمر فریاد زد: ای پسر فاطمه! چه می‏گوئی؟

امام فرمود: می‏گویم من با شما می‏جنگم شما با من، زنها تقصیری ندارند، از گمراهان و متجاوزین خود جلوگیری کنید و تا زنده‏ام متعرض حرم من نشوید.

شمر فریاد زد: ای پسر فاطمه، متعرض حرم نخواهند شد.

آنگاه شمر به سپاه خود خطاب کرد و فریاد زد: همه متوجه حسین علیه السلام شوید و کار او را تمام کنید.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نویسنده : شاهد : ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

جوانان و نوجوانان در کربلا

گرچه در کارنامه حیات اجتماعی بشر، حماسه‏های بسیار بزرگی در طول تاریخ به ثبت رسیده است، اما به اعتراف بسیاری از صاحب‏نظران، هیچ یک از رخدادهای تاریخی قابل مقایسه با حماسه عاشورای امام حسین ‏علیه السلام نیست. در تمام حرکت‏های بزرگ اصلاح‏طلبانه و انقلاب‏های رهایی‏بخش حساس‏ترین مسئولیت‏ها بر عهده نیروهای توانمند جوان قرار داده می‏شود. در نهضت عاشورا نیز مهمترین و سرنوشت‏سازترین نقش‏ها را نیروهای جوان عهده دار بودند که طی آن هفتاد و دو تن از بهترین مردان شهید شدند.

امام رضا ( علیه‌السلام) به «ریان ابن شبیب‏» فرمود: «ای پسر شبیب! هجده نفر از ما بنی‏هاشم در کربلا شهید شدند که در روی زمین نظیر نداشتند. این هجده نفر به استثنای فرمانده لایق و پیشوای عالی‏قدر خود امام حسین (علیه‌السلام) که پنجاه وهفت‏ساله بود، همه جوان بودند؛ جوانان سی و پنج‏ساله و کمتر تا نوجوانان دوازده ساله و ده ساله! سایر جانبازان کربلا نیز اکثرا نسل جوان بودند. در حقیقت می‏توان گفت اکثریت فداکاران قهرمان کربلا را جوانان تشکیل می‏دادند».[1]

به گفته منابع، برخی از آنان سخت و برخی دیگر عادی می‌جنگیدند و گروهی همانند عبدالله بن حسن (علیه‌السلام) با سپر کردن دست، به دفاع از امام می‌پرداختند؛ آنان همچنان که آگاهانه و بدون اکراه به کاروان امام پیوسته بودند، با شور و شوق و عشق و ایمان و اخلاص پا به عرصه نبرد می‌گذاشتند.

آن‌ها علاوه بر ایفای نقش رزمی، در زمینه فرهنگی نیز فعال بودند و آن را مقدم بر نبرد دانسته، ابتدا به مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن و سپس در قالب رجزها و اشعار به معرفی امام (علیه‌السلام) و زدودن غبار جهل و نادانی کوفیان پرداختند.

از اقدام آن‌ها در معرفی پیامبر (ص) و امامشان معلوم می‌شود که تبلیغات سوء و هجمه فرهنگی دشمن شخصیت آن‌ها را ترور کرده و از آنان چهره‌ای غیر واقعی به مردم ارائه داده است و همان تهاجم فرهنگی بوده که زمینه تهاجم نظامی را فراهم کرده و میزبان را با شمشیر آخته به استقبال میهمان برده است؛ چنان‌که از موضوع قرار گرفتن دفاع و حمایت از دین و امام در تبلیغ دین استفاده می‌شود که تصور و اندیشه سپاه کوفه از حضور حسین بن علی و یارانش در میدان نبرد دست‌یابی بر اهداف دنیوی و مادی بوده و او بر خلیفه مسلمین خروج کرده است. دستگاه حکومتی یزید هم از ابتدا بر این امر واقف بود که باید حسین و یارانش را یاغی، آشوب‌گر، خارجی و خشونت‌طلب و خود را پاس‌دار صلح و امنیت و حامی دین و منافع مردم معرفی کند. از این روست که با گستاخی تمام، حسین (علیه‌السلام) و یارانش، سپاه کفر و یزید و لشکریانش، سپاه اسلام خوانده می‌شوند، چنان‌که وقتی دستور حمله بر سپاه حسین بن علی (علیه‌السلام) صادر می‌شود، فریاد عمربن‌سعد بلند شده و خطاب به سپاهیان یزیدبن‌معاویه می‌گوید:

«یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری»؛ ای سپاهیان خدا! بر مرکب سوار شوید و به بهشت دل خوش دارید.[2]

یزیدیان را سپاه خدا دانسته، وعده بهشت می‌دهند، ولی حسین بن علی (علیه‌السلام) را بشارت آتش و جهنم، فریاد به نام حق «یا حسین! ابشر بالنار؛ ای حسین! به آتش بشارتت باد».[3] از حلقوم ناپاک عبدالله بن حوزه به گوش رسد و اسیران دربند جهل و نادانی، همچنان ناآگاه. در چنین شرایطی برای یاران و سپاهیان حسین بن علی (علیه‌السلام) درد ناشی از نیزه و شمشیر، گواراتر از جهل و نادانی مردم بود. از این رو مسئولیت تبلیغ و آگاه کردن مردم، برای آنان وظیفه و جهادی دیگر در جبهه فرهنگی به شمار می‌آمد که همزمان در حضور در جبهه نظامی، در آن جبهه نیز حضوری فعال داشتند و چنان که اشاره کردیم، قبل از مقابله نظامی به مبارزه با تهاجم فرهنگی برخاسته و در آن شرایط بحرانی و دشوار، در فرصت‌هایی هرچند کوتاه، با ایراد رجزهای روشنگرانه و هدف دار خود به بیان حقایق و واقعیت‌ها پرداختند و بهانه ندانستن و نشناختن را از کوفیان گرفتند.

هنگامی که یزید بن معاویه شرافت و فضیلت را لگدکوب می‏کرد، این جوانان فداکار مردانه قیام کردند. سیمای جوانی این جوانان پر شور و از جان گذشته تا همیشه در تاریخ رستاخیز حسینی می‏درخشد. آری چهره تابناک آن جوانان بود که تلؤلؤ خاص قیام تاریخی حسین (علیه‌السلام) را در دل قرن‏ها به‏یادگار باقی نهاد.

ویژگی‏های جوانان کربلا

موفقیت در انجام مسؤولیت‏های خطیری که بر عهده یکایک یاران امام حسین (علیه‌السلام) در کربلا نهاده شده بود، جز از طریق آراسته بودن به فضیلت‏های والای انسانی و الهی امکان‏پذیر نمی‏باشد. بدون شک وجود مجموعه ای از صفات و ویژگی‌های برجسته انسانی در جوانان و نوجوانان کربلا بود که آنان را به عنوان دلاورمردان تاریخ و اسوه همه ایثارگران بعد از خود در طول تاریخ زنده نگهداشته و جاودانه کرده است. در اینجا به برخی از ویژگی‏های جوانانی که تا آخرین قطره خون خویش از رهبری و اهداف والای این نهضت دفاع کردند، اشاره می‌شود. امید که این‏ نوشتار ناچیز به آشنایی بیشتر نسل جوان جامعه اسلامی با اسوه و الگوهای جاودان نهضت عظیم عاشورا کمک نماید.

1. ایمان راسخ:

جوانان پاکباز عاشورا به دلیل پرورش در دامان خانواده‏های مؤمن و پرهیزکار، به کامل‏ترین مراحل ایمان دست ‏یافته و در راه حاکمیت احکام الهی آماده شهادت بودند.

وقتی امام حسین (علیه‌السلام) در مسیر کربلا در منزل «قصر بنی مقاتل‏» به دنبال خوابی که دیده بودند، جمله «انالله و انا الیه راجعون‏» را بر زبان آوردند. «علی اکبر» جلو رفت و علت را جویا شد. حضرت فرمود: «اسب سواری جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: این قوم شبانگاه در حرکت است و مرگ به استقبالشان می‏آید.» علی اکبر گفت: «پدرم! آیا ما بر حق نیستیم؟» حضرت فرمود: «سوگند به خدا که ما برحقیم» علی اکبر گفت: «پس ما را باکی از مرگ نیست».[4] ‏

بدیهی است این‏گونه از خود گذشتگی حکایت والای یقین و ایمان دارد. لذا وقتی علی‏اکبر به عنوان اولین شهید از بنی‏هاشم عازم میدان شدند، در توصیف ویژگی‏های اخلاقی و کمالات بلند الهی او فرمودند: پروردگارا شاهد باش که به مبارزه این مردم ستمگر جوانی را، که شبیه‏ترین مردم از نظر خلقت و اخلاق و گفتار به رسول تو بود، فرستادیم و ما هرگاه اشتیاق دیدار پیامبرت را پیدا می‏کردیم به چهره او نگاه می‏کردیم.[5]

در شب عاشورا نیز وقتی امام حسین‏علیه السلام به اصحاب خود مژده شهادت در راه خدا می‏دادند، ناگهان حضرت قاسم، فرزند امام مجتبی‏علیه السلام رو امام کرده فرمودند: عموجان! آیا این فیض بزرگ شامل حال من نیز خواهد شد؟! امام حسین‏علیه السلام در حالی‏که سخت تحت تاثیر برادرزاده مهربان قرار گرفته بود، از او پرسیدند: پسرم مرگ در کام تو چه طعمی دارد؟ عرض کرد: مرگ در راه حق برای من شیرین‏تر از عسل است! آن‏گاه امام‏علیه السلام فرمودند: آری به خدا سوگند تو نیز یکی از کسانی خواهی بود که فردا به فیض عظیم شهادت نائل می‏آیی. وی از شنیدن این خبر بسیار خوشحال گشت.[6]

2. بصیرت:

در دوران حاکمیت ‏حکومت اموی، به دلیل تبلیغات زهرآگین علیه خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله، تشخیص حقانیت امام حسین‏ علیه السلام کار آسانی نبود و حتی بسیاری از سیاستمداران بزرگ تحت تاثیر وضع حاکم، قیام آن حضرت را مورد انتقاد قرار می‏دادند و افراد به اصطلاح خیرخواه، به امام ‏علیه السلام توصیه می‏کردند که دست از مخالفت ‏با یزید برداشته با او به گونه‏ای مصالحه کنند! در چنین موقعیتی عده‏ای از جوانان با بصیرت به ضرورت قیام امام حسین‏ علیه السلام پی برده و با تمام وجود به حمایت از او پرداختند و لحظه‏ای در این راه به خود تردیدی راه ندادند. امام صادق‏ علیه السلام در یک مورد وقتی به توصیف صفات و فضیلت ‏بی‏نظیر فرمانده و پرچمدار لشکریان امام حسین می‏پردازد، می‏فرمایند: خدا رحمت کند عموی ما عباس را او از بصیرت و ژرف بینی بسیار نافذ و ایمان بسیار استوار برخوردار بود. به همراه اباعبدالله به جهاد پرداخت و در نهایت هم به فیض شهادت نایل آمد.[7] در جایی دیگر، در این باره در زیارتنامه آن حضرت می‏خوانیم: گواهی می‏دهم که تو در امر دین و اعتقادات هیچ‏گونه سستی از خود نشان ندادی و از روی علم و آگاهی و بصیرت کامل به انجام وظیفه پرداختی و به شایسته‏ترین انسان اقتدا کردی و در این مسیر به شهادت رسیدی.[8]

آری، به برکت همین بینش ژرف و بصیرت کامل، دشمن نتوانست راه او را از امام حسین (علیه السلام) جداسازد.

دنباله مقاله در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نویسنده : شاهد : ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حماسه 16 آذر دانشجویان دانشگاه بوعلی به یاد شهید کربلا

١۶ آذر برگزار شد در حالی که با نفس حسینی بچه ها،عاشورایی برگزار شد؛دیروز با دادن اذان بچه ها در هشتی علوم جمع شدند و به اقامه نماز به امامت حاج آقا رستمی مسئول نهاد  در دانشگاه بوعلی پرداختند؛بعد از اقامه نماز بچه ها با شعار های مرگ برآمریکا و مرگ بر اسرائیل خشم خود را نسبت به استکبار نشان دادند و حقیقت واقعی این روز را بر زبان راندند،و نشان دادند که ادامه دهنده راه آن سه آذر اهورایی هستند.

در بین بچه ها پرچم ایران و عکس شهیدان راه دانش،شهریاری و علی محمدی مشاهده میشد و در بیانیه ای دانشجویان خشم خود را نسبت به این ترورهای شوم و تروریستی ابراز نمودند.

بعد به مناسبت اول ماه محرم بچه ها روز دانشجو را عاشورایی کردند،و با مداحی حاج میثم احمدی به سینه زنی و عزاداری پرداختند و صدای سینه زنی آنان در هشتی علوم به صدا در آمد...

در این میان عده ای با صوت و کف سعی در برهم زدن مراسم داشتند که با حمایت دانشجویانی که در حال مشاهده مراسم بودند و بچه هایی که در حال سینه زنی بودند این اقدام نافرجام ماند و در عوض دامنه سینه زدن به پایین هشتی کشیده شد.

سپس بچه ها مراسم را تمام کرده و به سمت بیرون دانشکده علوم و  به سمت مزار شهدای گمنام دانشگاه رفتند،جریان مخالف سعی داشتند که وارد دانشکده علوم شوند و به عقاید جامعه مذهبی ایران دهنکجی کرده و حوادث سالهای گذشته را زنده کنند که بچه های مذهبی با برگشتن به دانشکده مانع اجرای این امر شدند.

*صدای حاج میثم دلگیر و محزون بود و اشک بر دیدگان همه جاری شد،بچه ها حسینی و با شعور و شور سینه زنی کردند،سینه زنی شامل درون فضای هشتی و قسمت مقابل آمفی ها و قسمت روبه روی سالن کتابخانه بود

*از مسئولین دکتر زلفی گل ریاست دانشگاه و دکتر هزاوه ای و دکتر قائمی و حاج آقا دمقی و حاج آقا سجادی پور از ابتدا در این مراسم حضور داشتند

* تعداد دانشجویان سکولار انگشت شمار بود

*بر خلاف انتظار آنان ،دانشجویان به حمایت از آنان نپرداختند

*آنان در پایان مراسم سعی در ایجاد دعوا داشتند که با بصیرت بچه های مذهبی موفق نشدند

*مراسم ساعت ١۴ تمام شد اما حواشی آن تا ١۴:٣٠ ادامه داشت

*دانشجویان مذهبی بصیرت بالای خودشون رو نشون دادند و درهمه چیز روسفید شدند،ادب عزاداری،اخلاق خوب و تقابل با مخالف

*نکته خوب این قضیه عدم ورود افراد  غیر دانشجو به دانشگاه بود که باید به انتظامات دانشگاه به خاطر این قضیه تبریک گفت(البته در چند مورد انتقاداتی هم وارده اما با همه این ها دمشون گرم!)

* اسم انتظامات اومد، جالبه بگم قد افراد جدیدالاستخدام ١٩٠ به بالا بود هیکل هم ماشاء الله البته رفتارشون خیلی خوب بود و با محیط دانشگاه  هماهنگ هستند. 

نویسنده : شاهد : ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شمه ‏ای از فضائل امام حسین علیه السلام

فضائل حضرت در کودکی و تولد

1- تکلم قبل از ولادت و بعد از شهادت:

امام حسین علیه السلام مولودی است که قبل از ولادت در حالی که در بطن مادر خود، فاطمه زهرا علیها السلام بود، با ایشان به صحبت پرداخت. این وضعیت درباره حضرت زهرا علیها السلام نیز نقل شده که با مادر خود، خدیجه علیها السلام صحبت کرده است.

نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روزی وارد خانه حضرت زهرا علیها السلام شد و در حالی که جز دخترش کسی در خانه نبود، دختر خود را در حال صحبت مشاهده نمود، وقتی علت را جویا شد، حضرت زهرا علیها السلام اظهار داشت: صحبت من با فرزندی است که در بطن من می‏باشد، او همدم من است و با من سخن می‏گوید، اما سخنانی حزن آور، به این مضامین که شمه‏ای از فضائل امام حسین علیه السلام

مادر! من شهیدم، مظلومم، غریبم، عطشانم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حالی که محزون شدند، ضمن بشارت به آمدن فرزند پسر، از شهادت او در شرایط سخت و ناگوار خبر دادند.

امام حسین علیه السلام تنها کسی است که بعد از شهادت نیز سخن گفته است. سر امام بر روی نیزه، این آیه از قرآن را تلاوت کرده است: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» (65) ; «آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم (خفتگان در غار) از آیات شگفت ما بوده‏اند.»

شاید تلاوت این آیه بر این معنا دلالت داشته باشد که همچنانکه قدرت الهی در مورد اصحاب کهف بر خواب چندین ساله ایشان تعلق گرفت و ایشان را بعد از بیدار شدن، وسیله عبرت دیگران قرار داد، شهادت آن حضرت و بقای راه و مکتب او نیز این گونه خواهد بود و به عنوان نشانه الهی در عالم معرفی خواهد شد.

آیات دیگری که امام حسین علیه السلام بعد از شهادت تلاوت کرده است عبارتند از: ادامه آیات سوره کهف تا آیه 14 و آیه 227 از سوره شعراء و آیه 71 سوره غافر و آیه 137 سوره بقره. (66)

2- مشتق بودن نام حضرت از نام خداوند:

جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می‏کند که فرمودند: «سمی الحسن حسنا لان باحسان الله قامت السماوات و الارضون، واشتق الحسین من الاحسان، و علی والحسن اسمان من اسماء الله تعالی والحسین تصغیر الحسن (67) ; حسن را حسن نامیدند برای اینکه با احسان خداوند آسمان‏ها و زمین‏ها برپا شد و حسین از احسان مشتق شد، و علی و حسن دو اسم از اسم‏های خداوند متعال است و حسین تصغیر حسن است.»

و در حدیث دیگری نام حضرت برگرفته از اسم الهی، یعنی «محسن‏» دانسته شده که خداوند می‏فرماید: «انا المحسن و هذا الحسین (68) ; من محسن هستم و این حسین است.»

3- تبرک جستن ملائک به قنداقه حضرت:

روزی حضرت زهرا علیها السلام فرزندش را درگهواره ندید و با اضطراب جویای فرزند عزیزش شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان بشارت دادند که قنداقه حسین علیه السلام را ملائک به آسمان‏ها برده‏اند تا تبرک بجویند.

4- ویژه بودن مربیان حضرت علیه السلام:

به دلیل اینکه ایشان خامس اصحاب کساء می‏باشد، از تربیت پاکانی همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، امیر المؤمنین علیه السلام، فاطمه زهرا علیها السلام و امام حسن علیه السلام، برخوردار بودند، لذا حضرت خود را در روز عاشورا این گونه معرفی نمودند:

من له جد کجدی فی الوری

او کشیخی فانا ابن القمرین

فاطمة الزهراء امی و ابی

قاصم الکفر ببدر و حنین

عبدالله غلاما یافعا

و قریش یعبدون الوثنین

یعبدون اللات والعزی معا

و علی کان صلی قبلتین (69)

«در بین تمام انسان‏ها کیست که جدی مانند جد من، یا مربی و معلمی مانند معلم من داشته باشد، من فرزند دو ماه تابناکم. مادرم فاطمه زهرا علیها السلام و پدرم [علی علیه السلام] کوبنده کفر در بدر و حنین بود. آن هنگام که قریش دچار بت پرستی و عبادت لات و عزی بود; علی علیه السلام به بیت المقدس و بعد به سوی کعبه عبادت خدا می‏کرد.»

5- فدا شدن ابراهیم - فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله - برای امام حسین علیه السلام:

ابن عباس می‏گوید: خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودم. امام حسین علیه السلام روی زانوی راست و ابراهیم روی زانوی چپ حضرت نشسته بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گاهی حسین و گاهی ابراهیم را می‏بوسید. به ایشان حالت نزول وحی دست داد و پس از آن فرمودند: «جبرئیل بعد از ابلاغ سلام پروردگار گفت: خدا می‏فرماید، این دو فرزند را برای شما باقی نمی‏گذارم، باید یکی را فدای دیگری نمایی.» پیامبر صلی الله علیه و آله به ابراهیم نظر کرد و گریست و فرمود: «اگر ابراهیم بمیرد فقط من محزون می‏شوم، امام اگر حسین بمیرد غیر از من فاطمه و علی نیز محزون می‏شوند و من اندوه خود را بر حزن فاطمه و علی ترجیح می‏دهم.» یا جبرئیل! ابراهیم قبض روح گردد; ابراهیم را فدای حسین کردم (ابراهیم پس از سه روز بیماری وفات کرد) .»

از این پس هرگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امام حسین را به سینه می‏چسبانید و می‏بوسید، لب‏های او را می‏مکید و می‏فرمود: قربان کسی که ابراهیم را فدای او کردم (70) .

فضائل امام حسین در کلام الهی

6- تاویل و تفسیر آیات الهی در مورد آن حضرت:

بسیاری از آیات الهی که برخی رقم آن را 128 آیه و برخی دیگر تا 250 آیه ذکر کرده‏اند (71) ، به اطلاق و عموم و یا به طور خاص، بر امام حسین علیه السلام تطبیق شده و یا یکی از افراد مورد نظر در آیه امام حسین علیه السلام بوده‏اند. مواردی مثل آیه مباهله (72) ، آیه تطهیر (73) ، آیه ذوالقربی (74) ، آیه اطعام (75) و آیات سوره فجر که سوره فجر را سوره آن حضرت نامیده‏اند.

امام صادق علیه السلام ضمن بیان این معنی، حضرت را صاحب «نفس مطمئنه‏» معرفی کرده و می‏فرمایند: «اقرؤوا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانها سورة الحسین بن علی علیه السلام وارغبوا فیها رحمکم الله تعالی; سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید که سوره حسین بن علی است و در آن راغب باشید. خداوند متعال شما را مورد رحمت‏خود قرار دهد.»

ابو اسامه که در مجلس حاضر بود، گفت: چگونه این سوره مخصوص حسین علیه السلام گردید؟ امام علیه السلام فرمود: «الا تسمع الی قوله تعالی: «یا ایتها النفس المطمئنة...» انما یعنی الحسین علیه السلام فهو ذوالنفس المطمئنة الراضیة و اصحابه من آل محمد صلی الله علیه و آله هم الراضون عن الله یوم القیمة و هو راض عنهم (76) ; آیا این سخن خداوند متعال را نمی‏شنوی که [می گوید]: «یا ایتها النفس المطمئنة‏» ، همانا حسین را قصد می‏کند که دارای نفس مطمئنه و راضی است و اصحاب او از آل محمد در روز قیامت از خداوند راضیند و خداوند نیز از آنان راضی است.»

7- خازن وحی الهی بودن حضرت:

احادیث قدسی در مورد امام حسین علیه السلام از ناحیه ذات اقدس الهی، زیاد وارد شده است که در کتاب شریف «عوالم‏» جمع آوری شده است. در یک حدیث این گونه آمده است: «وجعلت‏حسینا خازن وحیی و اکرمته بالشهادة و ختمت له بالسعادة، فهو افضل من استشهد و ارفع الشهداء درجة و جعلت کلمتی التامة معه و حجتی البالغة عنده، بعترته اثیب و اعاقب (77) ; حسین را خازن وحی خویش قرار داده و او را با شهادت، کرامت‏بخشیدم و پایانی با سعادت برای وی مقرر داشتم، او برترین شهیدان و درجه‏اش از همه والاتر است، کلمه تامه خود را همراه او قرار دادم و حجت رسای خویش را نزدش نهادم و به وسیله خاندان او پاداش و کیفر می‏دهم.»

مظهر صفات انبیاء

امام حسین علیه السلام به عنوان انسان کامل، هم مظهر صفات الهی و هم مظهر صفات انبیای عظام است که به مواردی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

8- همانند انبیا هدایتگر مردم است.

قرآن کریم در مورد انبیاء الهی می‏فرماید: «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا (78) » ; «آنان را پیشوایانی که به امر ما هدایت می‏کنند، قرار دادیم.» و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، حسین علیه السلام را به عنوان چراغ هدایت معرفی می‏کندو می‏فرماید: «ان الحسین ... مصباح هدی و سفینة نجاة (79) ; همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.»

9- همچون انبیا از غیر خدا نمی‏ترسید

او این ویژگی را در گفتار و کردار ثابت کرد. قرآن کریم در مورد انبیاء می‏فرماید: «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الاالله (80) » ; «آنان که رسالت‏های الهی را رسانند و از او می‏ترسند و جز خدا از کسی نمی‏ترسند.» و امام حسین علیه السلام فرمود: «لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت‏یزید بن معاویة (81) ; اگر در دنیا هیچ پناهگاهی وجود نداشته باشد [باز هم] با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.»

و در مورد یزید بن معاویه می‏فرماید: «یزید رجل شارب الخمر، قاتل نفس المحترمة، معلن بالفسق مثلی لایبایع مثله (82) ; یزید مردی است که شراب می‏نوشد، نفس محترمه را به قتل می‏رساند، تظاهر به فسق می‏کند، مثل منی با مثل اویی بیعت نمی‏کند.»

در مکتب حسینی ترس با ارزش، ترس از خداست نه ترس از غیر خدا، لذا حضرت در دعای معروف عرفه، ترس از خدا را طلب می‏نماید: «اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک; خدایا مرا چنان قرار ده که از تو بترسم، [چنانکه] انگار تو را می‏بینم.»

10- مثل انبیای عظام الهی، اهل جهاد و شهادت بود:

قرآن کریم می‏فرماید: «کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر (83) » و آن حضرت، سید الشهداء لقب گرفته‏اند، در حالی که تا قبل از واقعه عاشورا حضرت حمزه، عموی پیامبر به دلیل شهادت خاص در جنگ احد، به نام «سیدالشهداء» معروف بودند.

11- مثل انبیا، از متوکلین علی الله بود:

قرآن کریم از قول پیامبران الهی می‏گوید: «ما لنا الانتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا» (84) ; «چرا بر خدا توکل نکنیم، با اینکه ما را به راه‏هایمان رهبری کرده است؟ !» و از کلمات مشهور امام حسین علیه السلام این جمله است که: «اللهم انت ثقتی; خدایا تو اعتماد منی.»

12- همچون انبیای الهی از بهترین صبرکنندگان درگاه الهی بود:

قرآن کریم در مورد انبیاء الهی می‏فرماید: «کل من الصابرین‏» (85) ; «همه آن‏ها از صابرین بودند.» و از جملات مشهور امام علیه السلام در روز عاشورا این جمله است: «صبرا علی بلائک; [خدایا] بر امتحان تو صبر می‏کنم.»

13- همانند انبیاء از اصلی‏ترین احیاکنندگان امر به معروف و نهی از منکر بود.

قرآن کریم انبیاء الهی را آمران به معروف و ناهیان از منکر دانسته و می‏گوید دشمنان انبیاء آن‏ها را به خاطر این ویژگی به شهادت می‏رساندند. «و یقتلون الذین یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر (86) » ; «کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند، می‏کشند.» و در اینکه از اهداف عمده نهضت عاشورا احیای این فریضه الهی بود، بین تحلیلگران هیچ جای شک و شبهه‏ای نیست، چراکه آن حضرت فرموده است: «ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر (87) ; می‏خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»

14- مثل انبیا از علمداران مبارزه با طاغوت بود:

قرآن کریم در مورد انبیا می‏گوید: «لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوالله واجتنبوا الطاغوت‏» (88) ; «در هر امتی رسولی را مبعوث کردیم [تا به آن‏ها بگوید:] خدا را عبادت کنید و از طاغوت بپرهیزید.»

امام حسین علیه السلام نیز با طاغوت زمان خود یعنی یزید بن معاویه نه تنها بیعت نفرمود، بلکه یک معیار کلی ارائه کرد که: «مثلی لایبایع مثله (89) ; مثل منی با مثل اویی بیعت نمی‏کند.»

15- همچون انبیا وسیله تعلیم و تزکیه مردم و بیرون آوردن ایشان از زندان جهالت و ضلالت می‏باشد.

قرآن کریم در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‏فرماید: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین‏» (90) ; «او (خدا) کسی است که در میان انسان‏های درس ناخوانده رسولی را مبعوث کرد که آیاتش را برآن‏ها بخواند و آن‏ها را تزکیه دهد و کتاب و حکمت‏بیاموزد، گرچه از قبل در گمراهی آشکار بودند.» و در زیارت اربعین نیز امام حسین علیه السلام این گونه معرفی شده است: «و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة (91) ; خون قلبش را در راه تو داد تا بندگان تو را از جهالت و حیرت گمراهی نجات دهد.»

فضائل امام حسین علیه السلام در کلام معصومین علیهم السلام

از باب اینکه در تعریف گفته می‏شود «معرف‏» باید اجلی از «معرف‏» باشد، هیچ کس به غیر از خدا و معصومین علیهم السلام نمی‏تواند شخص امام را معرفی کند و ویژگی‏های او را بیان نماید.

از این رو به عنوان نمونه، چند گفتار از معصومین علیهم السلام نقل می‏شود.

16- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «حسین منی و انا من حسین (92) ; حسین از من است و من از حسینم.» ، «الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنة (93) ; حسن و حسین دو آقای جوانان بهشتند.» ، «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا (94) ; براستی که برای قتل حسین حرارتی در دل‏های مؤمنان است که هرگز خاموش نمی‏شود.» و «احب الله من احب حسینا (95) ; خداوند هرکه را که حسین را دوست‏بدارد، دوست می‏دارد.»

17- امام علی علیه السلام به فرزند خود نظر کردند و فرمودند: «یا عبرة کل مؤمن، فقال: انا یا ابتاه؟ قال: نعم یا بنی (96) ; ای اشک هر مؤمن. [امام حسین علیه السلام] گفت: من ای پدر؟ فرمود: بله فرزندم.»

18- فاطمه زهرا علیها السلام درباره آن حضرت چنین می‏فرمایند: «فلما صارت الستة کنت لا احتاج فی اللیلة الظلماء الی مصباح و جعلت اسمع اذاخلوت فی مصلای التسبیح و التقدیس فی باطنی (97) ; آنگاه که حسین علیه السلام (هنگام بارداری) به شش ماهگی رسید، در شب تاریک به چراغ نیاز نداشتم و هنگام عبادت خدا و خلوت با حق، صدای تسبیح و تقدیس [وی را] در باطن خود می‏شنیدم.»

19- امام سجاد علیه السلام: در شهر شام، هنگام معرفی خود چنین فرمود: «انا ابن من بکت علیه ملائکة السماء، انا ابن من ناحت علیه الجن فی الارض و الطیر فی الهواء (98) ; من فرزند کسی هستم که ملائکه آسمان بر او گریست، من فرزند کسی هستم که جن در زمین و پرندگان در هوا بر او نوحه خواندند.»

20- امام باقر علیه السلام فرمود: «ما بکت السماء علی احد بعد یحیی بن زکریا الا علی الحسین بن علی علیهما السلام فانهابکت علیه اربعین یوما (99) ; [ملائکه] آسمان بعد از یحیی بن زکریا بر هیچکس گریه نکرد مگر بر حسین بن علی علیهما السلام که چهل روز بر او گریه کرد.»

21- امام صادق علیه السلام فرمود: «حنکوا اولادکم بتربة الحسین علیه السلام فانه امل کل داء (100) ; کام فرزندان خود را با ربت‏حسین علیه السلام بردارید که شفای هر مرض است.»

22- امام جواد علیه السلام فرمود: «من زار الحسین علیه السلام لیلة ثلاث و عشرین من شهر رمضان و هی اللیلة التی یرجی ان تکون لیلة القدر و فیها یفرق کل امر حکیم، صافحه اربعة و عشرون الف ملک و نبی کلهم یستاذن الله فی زیارة الحسین علیه السلام فی تلک اللیلة (101) ; هرکس در شب بیست و سوم ماه رمضان - که امید است همان شب قدری باشد که هر امر حکیمی تنظیم می‏شود - امام حسین علیه السلام را زیارت کند، بیست و چهار هزار فرشته و پیامبر که همگی از خداوند برای زیارت حسین علیه السلام در چنین شبی اذن می‏طلبند، با او مصافحه می‏کنند.»

23- امام عسکری علیه السلام فرمود: «اللهم انی اسئلک بحق المولود فی هذا الیوم، الموعود بشهادته قبل استهلاله و ولادته، بکته السماء و من فیها و الارض و من علیها و لما یطا لابتیها، قتیل العبرة و سید الاسرة، الممدود بالنصرة یوم الکرة، المعوض من قتله ان الائمة من نسله، و الشفاء فی تربته... (102) ; بار الها! از تو می‏خواهم به حق نوزادی که در چنین روزی (سوم شعبان) متولد شده، او که پیش از ولادت وعده شهادتش داده شده، او که آسمان و زمین و اهل آن‏ها در مصیبت وی گریستند، در حالی که هنوز بر زمین گام ننهاده بود. او که کشته اشک است و بزرگ خاندان، کسی که در رجعت پیروز گردد، و او که به عنوان پاداش [جانبازی و] شهادتش ادامه امامت در نسلش و شفا در تربتش قرار داده شد.»

24- امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه، این گونه امام حسین علیه السلام را معرفی می‏کند: «کنت للرسول صلی الله علیه و آله ولدا و للقرآن منقدا، و للامة عضدا و فی الطاعة مجتهدا، حافظا للعهد و المیثاق، ناکبا علی سبل الفساق و باذلا للمجهود، طویل الرکوع و السجود، زاهدا فی الدنیا زهد الراحل عنها، ناظرا الیها بعین المستوحشین منها (103) ; تو فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و مبین قرآن و یار و پشتیبان امت و تلاش‏گر در راه اطاعت الهی، حافظ عهد و پیمان، از بین برنده راه‏های باطل و نفاق، طول دهنده رکوع و سجده، زاهد در دنیا مثل زهد کسی که از دنیا کوچ کننده است، نگاه کننده به آن با چشم کسانی که از آن وحشت دارند، هستی.»

دیگر فضائل آن حضرت

25- عزت امام حسین علیه السلام:

این ویژگی بارز حضرت در کلمات، خطبه‏ها، رجزها و شعارهای روز عاشورا، بیش از ویژگی‏های دیگر آن حضرت ظاهر می‏شود. آن حضرت فرمود: «لیس شانی شان من یخاف الموت، ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق، لیس الموت فی سبیل العز، الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل، الاالموت الذی لا حیاة معه (104) ; شان من شان کسی که از مرگ می‏ترسد نیست. چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیاء حق کوچک است! مرگ در راه عزت جز زندگی جاودانه نیست و زندگی با ذلت جز مرگی که هیچ زندگی با آن نیست، نمی‏باشد.» ، «الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکزنی بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة (105) ; زنازاده پسر زنازاده مرا بین دو امر مخیر کرده است: بین کشته شدن و ذلت. و ذلت از ما دور است.» و نیز آن حضرت فرمود:

«القتل (الموت) اولی من رکوب العار

والعار اولی من دخول النار (106) »

26- مقام شکر و رضای حضرت علیه السلام:

در سخت‏ترین لحظات روز عاشورا و هنگام افتادن از اسب با آن همه جراحات، این جملات از امام علیه السلام نقل شده است: «صبرا علی قضائک یا رب لااله سوک، یا غیاث المستغیثین (107) ; پروردگارا! بر قضای تو صبر می‏کنم. معبودی جز تو نیست، ای فریادرس فریاد خواهان.»

27- تمسک انبیا به نام مقدس امام حسین علیه السلام:

در تفسیر آیه «فتلقی آدم من ربه کلمات‏» این گونه روایت‏شده است: «انه رای ساق العرش و اسماء النبی و الائمة علیهم السلام فلقنه جبرئیل قل یا حمید بحق محمد یا عالی بحق علی یا فاطر بحق فاطمة یا محسن بحق الحسن والحسین و منک الاحسان فلما ذکر الحسین سالت دموعه وانخشع قلبه و قال یااخی جبرئیل فی ذکر الخامس ینکسر قلبی و یسیل عبرتی. قال جبرئیل: ولدک هذا یصاب بمصیبة تصغر عندها المصائب. فقال یا اخی و ما هی؟ قال یقتل عطشانا غریبا وحیدا فریدا لیس له ناصر و لامعین و لو تراه یا آدم و هو یقول واعطشاه واقلة ناصراه حتی یحول العطش بینه و بین السماء کالدخان فلم یجبه احد الا بالسیوف (108) ; حضرت آدم ساق عرش و اسم‏های پیامبر و ائمه علیهم السلام را دید، پس جبرئیل به او تلقین کرد که بگو: «ای ستایش شده به حق محمد، ای بلندمرتبه به حق علی، ای آفریننده به حق فاطمه، ای احسان کننده بحق حسن و حسین و احسان از توست.» همینکه حسین علیه السلام را یاد کرد اشک‏هایش جاری شد و قلبش خاشع گردید و گفت: ای برادرم جبرئیل! در یاد کردن از پنجمین نفر، قلبم می‏شکندو اشکم جاری می‏شود. جبرئیل گفت: این فرزندت به مصیبتی برخورد می‏کند که همه مصیبت‏ها در مقابل آن کوچک است. گفت: ای برادر! آن چه مصیبتی است؟ گفت: تشنه، غریبانه و تنها کشته می‏شود در حالی که یار و یاوری ندارد. ای آدم! اگر او را می‏دیدی، مشاهده می‏کردی که می‏گوید: «واعطشاه، واقلة ناصراه‏» تا عطش مثل دود بین او و آسمان حائل شود، پس کسی او را جواب ندهد جز با شمشیرها.»

28- استجابت دعا در زیر قبه حرم امام علیه السلام:

محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل می‏کند که فرمودند: «ان الله تعالی عوض الحسین علیه السلام من قتله ان جعل الامامة فی نسله (ذریته)، و الشفاء فی تربته، و اجابة الدعاء عند قبره (109) ; خداوند متعال در عوض شهادت امام حسین علیه السلام، امامت را در نسل او و شفا را در تربت او و اجابت دعا را در نزد قبر او قرار داد.»


 

محمدمهدی ماندگار

نویسنده : شاهد : ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

گریه پیامبران بر مصیبت امام حسین علیه السلام

گریه حضرت آدم بر امام حسین علیه السلام

صاحب کتاب درالیمین در تفسیر این آیه مبارکه از قرآن کریم "فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم" می فرماید: خلاصه معنی چنان است که آدم (ع) در ساق عرش کلمه چند نگریست، جبرئیل او را بیاموخت که بدان کلمات که اسماء پیغمبر و آل پیغمبر بود پناهنده شود و بدین گونه سخن کند:

قال: "یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان."

خدا را بدین کلمات سوگند داد، چون به نام حسین(ع) رسید آتش از قلبش برانگیخت و آب از چشمش بریخت. گفت: ای جبرئیل، چه شد که در ذکر پنجم قلب من بشکافت و اشک من جاری شد؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا شود که همه مصیبت‌ها در نزد او کوچک باشد. گفت ای برادر آن چه مصیبتی است؟

قال: یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً، لیس له ناصر ولا معین و لو تراه یا آدم و هو یقول وا عطشاه وا قله ناصراه حتی یحول العطش بینه و بین السماء کالدخان فلم یجبه احد الا بالسیوف و شرب الحتوف، فیذبح ذبح الشاه من قفاه و ینهب رحله اعدائه و تشهر رؤسهم، هو و انصاره فی البلدان و معهم النسوان، کذالک سبق فی علم الواحد المنان.

گفت: کشته می شود در حالتی که تشنه باشد و بی کس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی که می گوید: "وا عطشاه وا قله ناصراه" تا گاهی که از تشنگی چشمش چنان تاریک می شود که آسمان را نتواند دید و هیچ کس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ . پس، او را می‌کشند چنانکه گوسفند را از قفا سر میبرند، و احمال و اثقال او را دشمنان او به نهب و غارت می برند و سر او و اصحاب او را بر سنان‌ - نیزه‌ها - می کنند و در شهرها می گردانند و اهل‌بیت او را اسیر می گیرند. و این صورتی است که از پیش به علم خداوند واحد برگذشته است.

چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون زن بچه مرده گریستند.

اطلاع یافتن حضرت نوح (ع) از شهادت امام حسین(ع)

هنگامی که حضرت نوح(ع) بر کشتی سوار شد و روی زمین را گردش نمود و به زمین کربلا رسید، زمین کربلا کشتی او را نگاه داشت. حضرت نوح از خطر غرق شدن ترسان شد و گفت:

الهی طفت جمیع الدنیا و ما اصابنی فزع مثل ما اصابنی فی هذه الارض؛ پروردگارا، من جمیع دنیا را گردش کردم و در هیچ موضعی نظیر این زمین خوفناک ندیدم .

فنزل جبرئیل و قال: " یا نوح فی هذا الموضع یقتل الحسین سبط محمد(ص) خاتم الانبیاء وابن خاتم الاوصیاء؛ در این موقع جبرئیل نازل شد و گفت: اینجا مکانی است که سبط خاتم انبیاء و فرزند خاتم اوصیاء کشته خواهد شد .

نوح گفت: قاتل او کیست؟

جبرئیل گفت: قاتل او کسی است که اهل هفت آسمان و زمین او را لعنت می کنند .

پس، لعنت کرد او را نوح چهار مرتبه. پس کشتی حرکت کرد تا کوهی ظاهر شد و بر آن قرار گرفت.

حضرت ابراهیم(ع) و گذر او از قتلگاه امام حسین علیه السلام

هنگامی که گذر حضرت ابراهیم(ع) به کربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شکست و خون جاری شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟

جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلکه در این مکان سبط خاتم انبیاء شهید خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.

حضرت ابراهیم گفت: قاتل او که خواهد بود؟

گفت: آن کسی است که اهل آسمان‌ها و زمین او را لعنت خواهند کرد.

حضرت موسی(ع) و عبور از کربلای امام حسین علیه السلام

روایت شده موقعی که حضرت موسی(ع) با یوشع بن نون به زمین کربلا عبور کردند بند نعل حضرت موسی (ع) پاره شد و خاری به پای آن بزرگوار خلید و خون جاری شد. گفت: پروردگارا، مگر چه گناهی از من صادر شده که بدین کیفر گرفتار شدم؟

فاوحی الیه ان هنا یقتل الحسین(ع) و هنا یسفک دمه فسال دمک موافقه لدمه.

خطاب رسید: خون حسین(ع) در این موضع ریخته خواهد شد. خون تو نیز برای این که با خون آن حضرت موافقت کند جاری گردید.

موسی(ع) گفت: حسین کیست؟

خطاب رسید: حسین سبط محمد مصطفی و فرزند علی مرتضی است.

موسی گفت: کشنده آن حضرت کیست؟

وحی شد: کشنده او کسی است که ماهیان دریا و وحوش صحرا و پرندگان هوا او را لعنت خواهند کرد.

موسی (ع) هم بر یزید لعنت کرد .

حضرت سلیمان (ع) و مقتل حسین علیه السلام

مروی است که سلیمان(ع) بر بساط خویش جای داشت و در هوا عبور می کرد. ناگاه روزی از زمین کربلا خواست درگذرد، باد بساط او را به دوران انداخت، چنان که سلیمان بیمناک شد تا مبادا او را به خاک افکند. در این وقت باد از وزیدن بایستاد و بساط او به خاک در افتاد .

فقال سلیمان للریح لم سکنت؟ فقالت ان هنا یقتل الحسین(ع) .

فرمود: ای باد تو را چه افتاد که ساکن گشتی؟ گفت: مقتل حسین بن علی اینجاست.

سلیمان گفت: کشنده او چه کسی است؟

گفت: لعین اهل سماوات و الارض، یزید.

پس سلیمان دست برداشت و او را لعن فرستاد و به دعای بد یاد کرد. در این وقت جن و انس ایمن گشتند و باد وزیدن گرفت و بساط طریق سلامت سپرد.

گریه حضرت زکریا بر امام حسین علیه السلام

مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید: حضرت زکریا از پروردگارش درخواست نمود که اسامی پنج تن را به او بیاموزد. جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه که زکریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین که اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت. روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد که هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسکین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشکم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟

خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (کهیعص) .

کاف اسم کربلا، هاء هلاکت خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید که به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .

زکریا که این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد کسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذکر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟

حضرت عیسی (ع) و کربلای حسین علیه السلام

در خبر است که عیسی(ع) را با حواریون گذر به اراضی کربلا افتاد، ناگاه شیری را نگریستند که طریق را بر روندگان مسدود ساخته بود. شیر به سوی عیسی(ع) پیش آمد و فرمود:

انی لم ادع لکم الطریق حتی تلعنوا یزید قاتل الحسین (ع) .

نمی گذارم شما درگذرید الا آن که یزید را که کشنده حسین(ع) است لعن کنید.

عیسی فرمود: حسین کیست؟

قال: سبط محمد النبی الامی و ابن علی الولی ؛ سبط پیامبر و فرزند علی ولی الله است .

عیسی (ع) پرسید: قاتل او کیست؟

گفت قاتل او یزید ملعون است که وحوش بیابانها و درندگان صحراها خاصه روزهای عاشورا او را لعن کنند .

پس عیسی دست برداشت و لعن کرد بر یزید و نفرین فرستاد بر او. در این وقت شیر از طریق کناری رفت و حواریون ایمن شدند و به جانب مقصود عبور کردند .

حضرت محمد (ص) و تربت امام حسین علیه السلام

ابوبصیر گوید امام صادق(ع) فرمود: جبرئیل بر رسول خدا(ص) فرود آمد. در آن هنگام حسین(ع) نزد حضرتش به بازی مشغول بود. پس جبرئیل او را آگاه ساخت که امتش این فرزند را می کشند. رسول خدا(ص) گریست و سپس جبرئیل عرض کرد: آیا تربتی را که بر روی آن کشته می شود به شما نشان دهم؟

امام ادامه دادند: ناگاه فاصله میان محل نشستن رسول خدا(ص) و قتلگاه حسین(ع) در زمین فرو رفت، به طوری که دو مکان به هم متصل شدند و جبرئیل مشتی از آن خاک برگرفت. سپس در کمتر از یک چشم بر هم زدن دو مکان از هم دور شدند و به حالت اول خود بازگشتند. سپس جبرئیل خارج شد در حالی که می فرمود: خوشا به حال تو ای خاک و خوشا به حال آن که در اطراف تو کشته می شود.

البته گفتنی است در این زمینه روایات دیگری نیز درباره سایر پیامبران مانند حضرت اسماعیل موجود است که طالبان می‌توانند به بحارالانوار مرحوم شیخ محمدباقر مجلسی (ره) ، جلد 44 و کتاب خصائص الحسینیه، مراجعه نماید

نویسنده : شاهد : ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

گذری بر بیانیه 17 مهندس موسوی و اظهارات جدید آقای عطریانفر

مطلب زیر خلاصه ای از اظهارات عطریانفر با خبر نگارانه، که به نظر من دید اصلاح طلبین معتقد به ولایت فقیه را  بیان می کنه،البته نقد های جدی وجود داره که می تونم به عدم تحلیل دقیق آقای عطریانفر در مورد بیانیه میرحسین را اشاره کنم،مثلا نظر من در مورد بیانیه میر حسین اینه که:

١-استفاده از واژه "ملت ایران" برای آشوبگران و حرمت شکنندگان روز عاشوراست،جناب آقای موسوی فرض رو بر این قرار بدیم که نیروی انتظامی چندنفر رو با تیر کشت،آیا برای انتقام از نیروی انتظامی باید به قافله عزاداران امام حسین بی حرمتی و تجاوز بشه!؟و پرچم و علائم عزاداری اباعبدالله به آتش کشیده بشه!؟

2-آقای موسوی اگر آنان "ملت ایران" بودند پس جماعت میلیونی که به مخالفت از "ملت ایران" بیرون آمدند و در تمام نقاط ایران به تظاهرات و ابراز نفرت علیه "ملت ایران" پرداختند ،چه بودند!؟ (خوب بود که تظاهرات در کلیه شهرهای ایران بود وگر نه بعضی ها می گفتند از شهرهای دیگه آدم جمع کرده بودند!!! ) و  اگر آنان آشوبگر بودن ،چرا شما از آنان حمایت کردید و لقب "ملت ایران" به آنان دادید!؟

3-آقای موسوی شما در بندهایی راهکارهایی برای رفع گرفتاری های موجود ارائه دادید،و از پایبندی خود به خط امام سخن گفتید،بر فرض که این ها درست؛اما نکته مهم این است شما هیچ اشاره ای به ولی فقیه نکردید همانطور که در برنامه انتخاباتی خود هم هیچ سخنی از ولایت فقیه به میان نیاوده بودید!اگر شما معتقد به خط امام هستید پس چرا این سخن امام را فراموش کرده اید که پشتیبان ولایت فقیه باشد تا به شما را آسیبی نرسد؛ویا اینکه امام گفتند اگر کسی بگوید من انتخابات را قبول ندارم و یا شورای نگهبان را قبول ندارم بیجا کرده است و غلط کرده است که قبول ندارد؛امام روح الله سخن را به اینجا رساندند اگر همه بگویند که این شخص راست می گوید من جلوی او می ایستم؛این سخنان همان امام بزرگوار و مظلوم است که شما دم از راه او می زنید؛راه امام عملی است نه نظری؛ولایت فقیه اصل اساسی نظام جمهوری اسلامی است و نمیتونید دم از راهکار بدهید و سربلندی جمهوری اسلامی رو بخواهید بدون اینکه ولایت فقیه رو دخیل کنید؛تنها راه بازگشت شما بیعت مجدد با ولی فقیه و جبران گذشته ست؛البته اگر بتونید این جبران کنید!

4- چرا از رسانه های آمریکایی و انگلیسی  و کسانی که با شما همکاری می کنند و در صف معاندین سرسخت نظام جمهوری اسلامی هستند، اعلام بیزاری نمی کنید؛       چرا شبکه بی بی سی و فاکس نیوز و سی ان ان و ... از آشوبگران روز عاشورا حمایت کردند و سران کشور های اروپایی و شیطان بزرگ از آنان به عنوان "ملت ایران" یاد می کنند و حرکت آنان را ستایش می کنند و جالب اینکه شما هم ادبیات آنان را دنبال کرده و همان الفاظ را تنها با بیان دیگر و به صورت "بیانیه شماره 17" ایراد کرده اید!؟ این است خط امام روح الله؟! 

 آمریکا شیطان بزرگ است؛پس چرا هواداران شما به نفع آمریکا کار می کنند و از طرف شیطان بزرگ ستایش می شوند!؟ همانطور که از طرف شما ستایش شدند!

و خلاصه اینکه ملت واقعی ایران برای حمایت از نهضت خونین عاشورا و رهبر فرزانه انقلاب بیرون آمدند و شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر دادن ؛شاید به نظر شما یا دوستانتان عده آنان کم بود و آن عده هم با وعده ساندویچ آمدند؛خوب است که سیب زمینی برای آن عده کم موجود نبود وگر نه شما می گفتید برای گونی سیب زمینی بیرون آمدند،گویا برای شما این توهم ایجاد شده که رهبر واقعی ایرانید و ملت ایران برای دفاع از خواسته های خود مانند جمهوری ایرانی؛مرگ بر اصل ولایت فقیه و آزاد شدن فرقه ضاله بهاییت و ... بیرون آمدند و اصلا آنان به حرمت عاشورایی بی حرمتی نکردند و آن عده ای که مشغول خراب کردن تاسیسات و اموال عمومی بودن بسیجی بودند که این بار با هفت تیغ کردن و زدن ماسک سعی در غیر دینی جلوه دادن جنبش سبز داشتند و ملت ایران هیچگاه به صف نماز گزاران حمله نمیکنند و ...

بگذریم ؛حال بخوانید سخنان آقای عطریانفر: 

عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی گفت: ولایت فقیه بزرگترین کانون امیدی است که می‌تواند در هر سطحی از قدرت سیاسی و اداره حاکمیت، زندگی مردم را به مسیر واقعی خود برگرداند.


محمد عطریانفر در نشست مطبوعاتی که مقدمه آن را با قرائت آیاتی از قرآن کریم آغاز کرد، با یادآوری این‌که " به شکرانه فروپاشی رژیم سلطنتی الفت و اتحادی میان مردم شکل گرفت که به انقلاب اسلامی حول رهبری حضرت امام(ره) انجامید و زمینه‌های امنیت و معیشت را فراهم کرد" خاطرنشان کرد: امروز باید به آسیب‌شناسی بحرانی که در عرصه سیاست‌ورزی گرفتار آن شده‌ایم بپردازیم؛ طبق قرآن کریم اصل مهمی که بر آن تاکید شده، ایجاد یک اصل پایدار و امنیت مردم و جامعه است، متاسفانه این اصول مورد خدشه قرار گرفته و تا سطحی پیش رفته که می‌توان گفت نسبتا فراگیر است. هرچند که در برابر استقامت نظام، زندگی مردم چندان تحت تاثیر قرار نخواهد گرفت، اما به هر حال به عنوان پدیده‌ای که باید کنترل شود و نیز یک عیب باید مورد توجه قرار بگیرد.

وی ادامه داد: وقتی امنیت با بحران مواجه می‌شود کارگزاران و نهادهای مجری که در صدد تامین رفاه مردم هستند کارشان تحت تاثیر قرار خواهد گرفت؛ بنابراین معیشت مردم نیز به طور جدی خدشه‌دار خواهد شد. علی‌رغم آن‌که اقتصاد ملی ما در سطحی است که دولت مستقر می‌تواند آن را حل کند، اما به دلیل آن‌که امنیت ملی ما دچار خدشه شده، معیشت نیز به خطر افتاده است.

وی با بیان این‌که " بر پایه این منطق به دیدگاه‌هایی دست پیدا کرده‌ام که صادقانه آن را ارائه می‌دهم" خاطرنشان کرد: علت برگزاری این مصاحبه نیز روشن است؛ تاکید بر ضرورت حضور نخبگان همان موضوعی که چندی پیش رهبری نظام نیز بر آن تاکید داشتند و چهره‌هایی که در موضع سیاسی و نخبگی قرار دارند در برابر گفته‌ها و ناگفته‌های خود مسوولند و من متکی بر این پیام رهبری بر این باورم که اظهارنظر امروز من مصداق بارزی است از آنچ‌ه که باید بگویم و اگر نگویم از نظر وجدانی معاقب خواهم بود.

این عضو حزب کارگزاران سازندگی ادامه داد: با شناختی که جامعه سیاسی از من دارد و این‌که در حوزه اصلاحات تلاش‌های پررونقی داشته‌ام، این اظهارات حتما مورد توجه قرار خواهد گرفت و تلقی من این است که اگر بخواهیم اصلاحات در مسیر نظام پایدار بماند رمز بقای آن آسیب‌شناسی است و مخاطب من هر دو جریان سیاسی متعادل امروز یعنی اصولگرای متعادل و اصلاح‌طلب متعادل است.

وی افزود: نکته دیگری که در این مقطع زمانی اهمیت کار را روشن‌تر می‌سازد، ناآرامی‌ها و اغتشاشاتی است که در سطح شهرهای بزرگ رخ داده و این تکلیف را برای چهره‌های شناخته شده قطعی‌تر می‌کند. شاید تحلیل حوادث اخیر می‌ توانست در زمان دیگری صورت بگیرد اما به دلیل آن‌که در این مقطع شرایط مخاطره‌آمیز شده است، باید درباره آن تحلیل صورت بگیرد، تا شاید بتوان این اغتشاشات را کنترل کرد. به هرحال در انتخاباتی که گذشت اختلاف خانوادگی در سطح جریانات سیاسی رخ داد که در حاشیه آن حوادثی اتفاق افتاد که نتایج آن را هنوز پس از شش ماه می‌بینیم. این برای کسی که دلبسته نظام و انقلاب است، قابل قبول نیست؛ چراکه ادامه این روند با شالوده‌شکنی همراه است و آثار بسیار زشتی را از خود برجای خواهد گذاشت که حتی مورد تایید منتقدین انتخابات نیز نیست.

وی با تاکید بر این‌که " استمرار نقد هر جریان سیاسی رمز بقا و پایداری آن خواهد بود" گفت: اگر در طول حیات سیاسی هر گروه این فرصت برای چهره‌های جریان‌ساز آن فراهم شود که خود را نقد کنند، می‌ توانند پایدار بمانند. من به عنوان کسی که در جبهه اصلاحات در گذشته نقشی داشته‌ام، معتقدم که نقد این جریان به حیات آن کمک خواهد کرد، نقد در واقع محک‌زنی و انطباق رفتارهایی است که به آن‌ها اعتقاد داریم. از این جهت ورود من به نقد برخی از اقدامات گذشته به معنای شکستن خود نیست بلکه به معنای احیای خود است.

عطریانفر به تبارشناسی جریان چپ سیاسی پرداخت و خاطرنشان کرد: در دوران حیات حضرت امام(ره) جریان چپ سیاسی شکل گرفت و متولد شد و نسبت خود را با مبانی حکومتی حضرت امام(ره) انطباق داد، در واقع این جریان خود را ملزم به دفاع از تز ولایت فقیه و حکومت مورد نظر حضرت امام(ره) می‌دانست. این تز همان مبانی نظری و تئوری بود که حضرت امام(ره) در دوران قربت در نجف آن را ارائه و پس از پیروزی انقلاب متفکرین بر روی آن کار و امام نیز در فراز‌های درخشان و بر پایه یک بررسی عقلانی آن را اثبات کردند؛ حاکمیت ولایت فقیه به عنوان یک امر مستمر می‌تواند جلوی دیکتاتوری را بگیرد؛ بنابراین کسانی که مفهوم و مصداق ولایت فقیه را به سمتی تعریف می‌کنند که دیکتاتوری از آن متبادر می‌شود در واقع مفهوم حقیقی ولایت فقیه را درک نکرده‌اند. ولایت فقیه عادلانه در موضع حق نشسته و از حقوق ملت صیانت می‌کند؛ بنابراین چنین اندیشه‌ای نه تنها دیکتاتور نیست، بلکه در برابر دیکتاتوری نیز می‌ایستد و بزرگترین کانون امیدی است که می‌تواند در هر سطحی از قدرت سیاسی و اداره حاکمیت زندگی مردم را به مسیر واقعی خود برگرداند.

وی معتقد است: پس از رحلت امام(ره) جریان چپ سیاسی و یا همان جریان اصلاح‌طلب به صورت کامل‌العیار این التزام را به ولایت فقیه در رفتارهای خود نشان نداد و با توجه به برآوردهای ذهنی من واقعیت قضیه این بود که بین ذهن و عمل سیاسیون اصلاح‌طلب فاصله‌ای وجود داشت و امروز این انتظار می‌رود که سیاسیون این جناح بین ذهن و عمل سیاسی‌شان انطباق‌پذیری خود را ابراز کنند. اگر از یاد نبرده باشیم وقتی امام(ره) بحث ولایت فقیه را مطرح کردند، آن را شعبه‌ای از ولایت رسول اکرم(ص) دانستند؛ بنابراین این امر غیرقابل عبور است.

وی همچنین به بررسی برخی اقدامات پس از انتخابات 88 پرداخت و یادآور شد: در این انتخابات افتراقاتی رخ داد که عمده‌ترین خسارت را متوجه اصلاح‌طلبان کرد. در واقع این جناح ناخواسته به ورطه خطرناکی رسید و طبیعی است که ضربه نگران‌کننده‌ای که در پوشش به دست آوردن برخی از مطالبات سیاسی صورت گرفت، به طور درازمدت آثار نگران کننده خود را داشته باشد. این حادثه تلخ چیزی نیست، جز این‌که در لایه‌های تفکری خودمان دچار استحاله شده بودیم.

این عضو حزب کارگزاران سازندگی همچنین با اشاره به بحث قانون و نگرش جریان اصلاحات به این نکته اظهار کرد: جریان اصلاحات در کشور ما به حق بر قانون تاکید می‌کرد و تمام تلاش خود را انجام می‌داد تا در دوره‌ای که به قدرت رسیده بود قانون‌گرایی را اصل قرار دهد اما با نگاهی به عملکردها معتقدم برخی از لایه‌های جریان اصلاح‌طلب به مواردی از حرکت قانونمند توجه نکردند و در واقع نوعی قانون‌گریزی را در پیش گرفتند. این چیزی بود که در ظاهر شکل قانونی داشت اما در مقام عمل رخ نداد که یکی از آن‌ها فاصله گرفتن از مواد اول و دوم قانون اساسی است که با بی‌اعتنایی از کنار آن عبور شد.

ادامه مطلب
نویسنده : شاهد : ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

حماسه عاشوراییان +یادی از اجتماع دانشگاهیان همدان در دانشگاه بوعلی سینا

این چند روز با وجود غمی که به خاطر هتک حرمت عاشورا و اعتقاد پاک ایرانیان به اهل بیت خیلی ناراحتم کرده بود اما وقتی این شور و مهمتر از اون شعور حسینی رو دیدم غم از دلم بیرون رفت ، این نشون میده حمایت از ولایت بعد از ٢٠ سال که از جنگ سپری میشه،نه تنها ازدل  مردم ایران بیرون نرفته بلکه از نسلی به نسل دیگه انتقال یافته،آخه چطور ممکنه عشق امام حسین از دل ما بیرون بره،چطور شعار جمهوری ایرانی سر بدیم در حالی که زیر پرچم امام حسین هستیم،این حضور پر شور ،من رو یاد اجتماع دانشجویان در ٢٣ آذر  در دانشگاه بوعلی انداخت! روز ١۶ آذر درگیری توی دانشگاه رخ داد و بنده هم به خاطر حمایت از آرمان ها وعقاید مجبور به مداخله شدم! البته از لطف بچه های تحکیم هم بی نصیب نبودم!

وایتکس رو سرم ریختن!آمونیاک هم بهش اضافه شد و به عبارت کلی بجز لگد و ... سینه هام  هم از کار افتاد و تا چند روز به سختی نفس می کشیدم تازه بگذریم از کپسولی که کنار دهنم منفجر کردن،هنوز بوی تندش توی دهنمه!

خوب بعد از این همه مصیبت و ناراحتی که در مقابل پاره کردن پرچم ایران و توهین به مقام رهبری و شعار های خوشگل! و همه پسند چیزی به حساب نمیاد،روز٢٣  اومد از تمام دانشجویان همدان دعوت شد که در مسجد دانشگاه بوعلی اجتماع کنند و پاره کردن عکس امام رو محکوم کنیم ،جمعیت فوج فوج می اومد و مسجد دانشگاه پر شد، بعد از اقامه نماز همه از در شرقی دانشگاه خارج شدند و به سمت سر در علوم حرکت کردنند،همه جلوی سردر داشتیم شعار میدادیم که رفتیم خبر گرفتیم که تحکیمی ها مشغول اراجیف سردادن دور هشتی علوم هستن ،با بعضی از بچه ها صحبت کردیم و قرار شد جمعیت به داخل علوم هدایت بشه،من رفتم داخل تا از درگیری جلوگیری کنیم و جمعیت بتونه راحت وارد بشه،دیدم وقتی در باز شد همه اونهایی که دور هشتی نشستند با تعجب به جمعیت نگاه میکنند،دیدم همه ترسیده بودند! بعد درهای علوم باز شدو همه وارد شدنند،باورتون نمیشه یاد صحنه فتح مکه توی فیلم محمد رسول الله افتادم؛جمعیت که به سمت هشتی می اومد تحکیمی ها هم به سمت راهروی فیزیک میرفتند،همه فرار کردند و پشت غرفه فیزیک قایم شدند،فقط یکی از دختراشون مونده بود و شروع به تحریک کردن می کرد ،اون موقع گفتم عجب دختر شجاعی،اما چند روز پیش از یکی از برادران عزیز گمنام شنیدم که توی جلسه هماهنگی تحکیمی های همدان چند شب قبل از گردهمایی این طرح داده شده:بزارید تا اون ها شما رو بزنند تا مشهور بشید! البته فقط یکی از اونها فقط به این دستور عمل کرد که موفق نشد ،فقط بعدا گفت که من رو زدن! البته علی رضایی یکی از اعضای تحکیم هم چندتا فحش داد تا بچه ها رو تحریک کنه تا درگیری شروع بشه که نشد،به تحکیمی ها  گفتن کی دخره رو زده،اول گفتن آقای ... ،بعد گفتن نه آقای ... زده بعد از اون گفتن آقای ... از دانشکده کشاورزی زده،آخرش ما که نفهمیدیم کی زده!

این جمعیت که وارد شد (دقیقا مثل فتح مکه) ،هشتی علوم رو گرفت بعد از اون به سمت راهرو علوم رفت و شروع به شعار دادن دادن،بعد سخنرانی حاج آقا رستمی بود و ساعت ٢ هم اعلام شد الان وظیفه ما درس خوندنه و باید به کلاس رفت و ...

حالا بعد از ذکر این خاطره به حوادث این چند روزه می افتم،حوادث غمگین روز عاشورا دل همه رو خون کرد،اما این تجمعات عظیم در کل ایران دل همه ما رو شاد کرد و اگر این حوادث ،بدی هایی داشت اما چند برابر اون خیر و برکت داشت.

اما نکته ای مهم این که دستگیری عوامل فتنه تنها خواسته این مردم است و مسئولین باید بدونند که ما تا الان مسامحه کردیم و گفتیم هنوز اذن دخالت نداریم اما از این به بعد اگر مسامحه دیده بشه ما هم خودمون رو موظف به اجرای وصیت نامه امام روح الله می دونیم و خودمون با اغتشاشگران و دشمنان ولایت فقیه و مهمتر از اون برخورد با سران فتنه  را انجام میدیم. 

نویسنده : شاهد : ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم