دل نوشته های یک سرگشته

از من سرگشته هرگز شرح عشقم را مپرس*************این چه حاصل، قصه رنج آوری ماند به جا

**** امام هادی علیه السلام می فرمایند **** اَلنّاسُ فِى الدُّنيا بِالاَْموالِ وَ فِى الآخِرَةِ بِالاَْعمالِ اعتبار مردم در دنيا به مال است و در آخرت به عمل. (بحارالأنوار، ج 78، ص 368، ح3) **** التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه فروتنی در آن است كه با مردم چنان كنی كه دوست داری با تو چنان باشند . (المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225 ) **** العقوق یعقب القلة و یؤدی الی الذلة نارضایتی پدر و مادر ، كم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می كشاند . (مسند الامام الهادی ، ص 303 ) **** من كان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر هر كه بر طریق خداپرستی محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبك آید، گر چه تكه تكه شود. (تحف العقول ، ص 511) **** لو سلك الناس وادیا شعبا لسلكت وادی رجل عبد الله وحده خالصا اگر همه مردم مسیری را انتخاب كنند و در آن گام نهند ، من به راه كسی كه تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 245) ****

جوانان و نوجوانان در کربلا

گرچه در کارنامه حیات اجتماعی بشر، حماسه‏های بسیار بزرگی در طول تاریخ به ثبت رسیده است، اما به اعتراف بسیاری از صاحب‏نظران، هیچ یک از رخدادهای تاریخی قابل مقایسه با حماسه عاشورای امام حسین ‏علیه السلام نیست. در تمام حرکت‏های بزرگ اصلاح‏طلبانه و انقلاب‏های رهایی‏بخش حساس‏ترین مسئولیت‏ها بر عهده نیروهای توانمند جوان قرار داده می‏شود. در نهضت عاشورا نیز مهمترین و سرنوشت‏سازترین نقش‏ها را نیروهای جوان عهده دار بودند که طی آن هفتاد و دو تن از بهترین مردان شهید شدند.

امام رضا ( علیه‌السلام) به «ریان ابن شبیب‏» فرمود: «ای پسر شبیب! هجده نفر از ما بنی‏هاشم در کربلا شهید شدند که در روی زمین نظیر نداشتند. این هجده نفر به استثنای فرمانده لایق و پیشوای عالی‏قدر خود امام حسین (علیه‌السلام) که پنجاه وهفت‏ساله بود، همه جوان بودند؛ جوانان سی و پنج‏ساله و کمتر تا نوجوانان دوازده ساله و ده ساله! سایر جانبازان کربلا نیز اکثرا نسل جوان بودند. در حقیقت می‏توان گفت اکثریت فداکاران قهرمان کربلا را جوانان تشکیل می‏دادند».[1]

به گفته منابع، برخی از آنان سخت و برخی دیگر عادی می‌جنگیدند و گروهی همانند عبدالله بن حسن (علیه‌السلام) با سپر کردن دست، به دفاع از امام می‌پرداختند؛ آنان همچنان که آگاهانه و بدون اکراه به کاروان امام پیوسته بودند، با شور و شوق و عشق و ایمان و اخلاص پا به عرصه نبرد می‌گذاشتند.

آن‌ها علاوه بر ایفای نقش رزمی، در زمینه فرهنگی نیز فعال بودند و آن را مقدم بر نبرد دانسته، ابتدا به مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن و سپس در قالب رجزها و اشعار به معرفی امام (علیه‌السلام) و زدودن غبار جهل و نادانی کوفیان پرداختند.

از اقدام آن‌ها در معرفی پیامبر (ص) و امامشان معلوم می‌شود که تبلیغات سوء و هجمه فرهنگی دشمن شخصیت آن‌ها را ترور کرده و از آنان چهره‌ای غیر واقعی به مردم ارائه داده است و همان تهاجم فرهنگی بوده که زمینه تهاجم نظامی را فراهم کرده و میزبان را با شمشیر آخته به استقبال میهمان برده است؛ چنان‌که از موضوع قرار گرفتن دفاع و حمایت از دین و امام در تبلیغ دین استفاده می‌شود که تصور و اندیشه سپاه کوفه از حضور حسین بن علی و یارانش در میدان نبرد دست‌یابی بر اهداف دنیوی و مادی بوده و او بر خلیفه مسلمین خروج کرده است. دستگاه حکومتی یزید هم از ابتدا بر این امر واقف بود که باید حسین و یارانش را یاغی، آشوب‌گر، خارجی و خشونت‌طلب و خود را پاس‌دار صلح و امنیت و حامی دین و منافع مردم معرفی کند. از این روست که با گستاخی تمام، حسین (علیه‌السلام) و یارانش، سپاه کفر و یزید و لشکریانش، سپاه اسلام خوانده می‌شوند، چنان‌که وقتی دستور حمله بر سپاه حسین بن علی (علیه‌السلام) صادر می‌شود، فریاد عمربن‌سعد بلند شده و خطاب به سپاهیان یزیدبن‌معاویه می‌گوید:

«یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری»؛ ای سپاهیان خدا! بر مرکب سوار شوید و به بهشت دل خوش دارید.[2]

یزیدیان را سپاه خدا دانسته، وعده بهشت می‌دهند، ولی حسین بن علی (علیه‌السلام) را بشارت آتش و جهنم، فریاد به نام حق «یا حسین! ابشر بالنار؛ ای حسین! به آتش بشارتت باد».[3] از حلقوم ناپاک عبدالله بن حوزه به گوش رسد و اسیران دربند جهل و نادانی، همچنان ناآگاه. در چنین شرایطی برای یاران و سپاهیان حسین بن علی (علیه‌السلام) درد ناشی از نیزه و شمشیر، گواراتر از جهل و نادانی مردم بود. از این رو مسئولیت تبلیغ و آگاه کردن مردم، برای آنان وظیفه و جهادی دیگر در جبهه فرهنگی به شمار می‌آمد که همزمان در حضور در جبهه نظامی، در آن جبهه نیز حضوری فعال داشتند و چنان که اشاره کردیم، قبل از مقابله نظامی به مبارزه با تهاجم فرهنگی برخاسته و در آن شرایط بحرانی و دشوار، در فرصت‌هایی هرچند کوتاه، با ایراد رجزهای روشنگرانه و هدف دار خود به بیان حقایق و واقعیت‌ها پرداختند و بهانه ندانستن و نشناختن را از کوفیان گرفتند.

هنگامی که یزید بن معاویه شرافت و فضیلت را لگدکوب می‏کرد، این جوانان فداکار مردانه قیام کردند. سیمای جوانی این جوانان پر شور و از جان گذشته تا همیشه در تاریخ رستاخیز حسینی می‏درخشد. آری چهره تابناک آن جوانان بود که تلؤلؤ خاص قیام تاریخی حسین (علیه‌السلام) را در دل قرن‏ها به‏یادگار باقی نهاد.

ویژگی‏های جوانان کربلا

موفقیت در انجام مسؤولیت‏های خطیری که بر عهده یکایک یاران امام حسین (علیه‌السلام) در کربلا نهاده شده بود، جز از طریق آراسته بودن به فضیلت‏های والای انسانی و الهی امکان‏پذیر نمی‏باشد. بدون شک وجود مجموعه ای از صفات و ویژگی‌های برجسته انسانی در جوانان و نوجوانان کربلا بود که آنان را به عنوان دلاورمردان تاریخ و اسوه همه ایثارگران بعد از خود در طول تاریخ زنده نگهداشته و جاودانه کرده است. در اینجا به برخی از ویژگی‏های جوانانی که تا آخرین قطره خون خویش از رهبری و اهداف والای این نهضت دفاع کردند، اشاره می‌شود. امید که این‏ نوشتار ناچیز به آشنایی بیشتر نسل جوان جامعه اسلامی با اسوه و الگوهای جاودان نهضت عظیم عاشورا کمک نماید.

1. ایمان راسخ:

جوانان پاکباز عاشورا به دلیل پرورش در دامان خانواده‏های مؤمن و پرهیزکار، به کامل‏ترین مراحل ایمان دست ‏یافته و در راه حاکمیت احکام الهی آماده شهادت بودند.

وقتی امام حسین (علیه‌السلام) در مسیر کربلا در منزل «قصر بنی مقاتل‏» به دنبال خوابی که دیده بودند، جمله «انالله و انا الیه راجعون‏» را بر زبان آوردند. «علی اکبر» جلو رفت و علت را جویا شد. حضرت فرمود: «اسب سواری جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: این قوم شبانگاه در حرکت است و مرگ به استقبالشان می‏آید.» علی اکبر گفت: «پدرم! آیا ما بر حق نیستیم؟» حضرت فرمود: «سوگند به خدا که ما برحقیم» علی اکبر گفت: «پس ما را باکی از مرگ نیست».[4] ‏

بدیهی است این‏گونه از خود گذشتگی حکایت والای یقین و ایمان دارد. لذا وقتی علی‏اکبر به عنوان اولین شهید از بنی‏هاشم عازم میدان شدند، در توصیف ویژگی‏های اخلاقی و کمالات بلند الهی او فرمودند: پروردگارا شاهد باش که به مبارزه این مردم ستمگر جوانی را، که شبیه‏ترین مردم از نظر خلقت و اخلاق و گفتار به رسول تو بود، فرستادیم و ما هرگاه اشتیاق دیدار پیامبرت را پیدا می‏کردیم به چهره او نگاه می‏کردیم.[5]

در شب عاشورا نیز وقتی امام حسین‏علیه السلام به اصحاب خود مژده شهادت در راه خدا می‏دادند، ناگهان حضرت قاسم، فرزند امام مجتبی‏علیه السلام رو امام کرده فرمودند: عموجان! آیا این فیض بزرگ شامل حال من نیز خواهد شد؟! امام حسین‏علیه السلام در حالی‏که سخت تحت تاثیر برادرزاده مهربان قرار گرفته بود، از او پرسیدند: پسرم مرگ در کام تو چه طعمی دارد؟ عرض کرد: مرگ در راه حق برای من شیرین‏تر از عسل است! آن‏گاه امام‏علیه السلام فرمودند: آری به خدا سوگند تو نیز یکی از کسانی خواهی بود که فردا به فیض عظیم شهادت نائل می‏آیی. وی از شنیدن این خبر بسیار خوشحال گشت.[6]

2. بصیرت:

در دوران حاکمیت ‏حکومت اموی، به دلیل تبلیغات زهرآگین علیه خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله، تشخیص حقانیت امام حسین‏ علیه السلام کار آسانی نبود و حتی بسیاری از سیاستمداران بزرگ تحت تاثیر وضع حاکم، قیام آن حضرت را مورد انتقاد قرار می‏دادند و افراد به اصطلاح خیرخواه، به امام ‏علیه السلام توصیه می‏کردند که دست از مخالفت ‏با یزید برداشته با او به گونه‏ای مصالحه کنند! در چنین موقعیتی عده‏ای از جوانان با بصیرت به ضرورت قیام امام حسین‏ علیه السلام پی برده و با تمام وجود به حمایت از او پرداختند و لحظه‏ای در این راه به خود تردیدی راه ندادند. امام صادق‏ علیه السلام در یک مورد وقتی به توصیف صفات و فضیلت ‏بی‏نظیر فرمانده و پرچمدار لشکریان امام حسین می‏پردازد، می‏فرمایند: خدا رحمت کند عموی ما عباس را او از بصیرت و ژرف بینی بسیار نافذ و ایمان بسیار استوار برخوردار بود. به همراه اباعبدالله به جهاد پرداخت و در نهایت هم به فیض شهادت نایل آمد.[7] در جایی دیگر، در این باره در زیارتنامه آن حضرت می‏خوانیم: گواهی می‏دهم که تو در امر دین و اعتقادات هیچ‏گونه سستی از خود نشان ندادی و از روی علم و آگاهی و بصیرت کامل به انجام وظیفه پرداختی و به شایسته‏ترین انسان اقتدا کردی و در این مسیر به شهادت رسیدی.[8]

آری، به برکت همین بینش ژرف و بصیرت کامل، دشمن نتوانست راه او را از امام حسین (علیه السلام) جداسازد.

دنباله مقاله در ادامه مطلب


3. وفاداری:

در فرهنگ اسلامی وفا از نشانه‏های ایمان است. پیامبراکرم‏صلی الله علیه وآله بارها تاکید می‏فرمودند: هر کس به خدا و عالم آخرت ایمان آورد، باید وفای به عهد و پیمان را لازم بشمارد و از آن تخلف ننماید.[9] بارزترین صفت جوانان کربلا، وفاداری آنان به امام زمانشان است. چرا در سخت‏ترین شرایط، حاضر نشدند عهدی را که با امام خود بسته بودند نقض کنند. در میان اصحاب اباعبدالله، حضرت ابوالفضل العباس در آراستگی به این فضیلت از جایگاه امتیاز ویژه‏ای برخوردار بودند. نام عباس بن علی ‏علیه السلام، همیشه با صفت وفا قرین است.

در عصر تاسوعا شمر از سوی عبیدالله بن زیاد، امان‏نامه‏ای را برای آن حضرت و برادرانش آورد. او در پاسخ به شمر فرمود: ما هرگز نیازی به امان شما نداشته‏ایم و نداریم. برای ما امان الهی کفایت می‏کند خداوند بر تو و بر امانی که برای ما آورده‏ای لعنت کند. آیا شما به ما امان می‏دهید، ولی فرزند رسول خدا را مورد تعرض قرار می‏دهید. هرگز ما حاضر به پذیرش چنین کاری نخواهیم شد.[10]

شب عاشورا نیز زمانی که امام حسین‏علیه السلام همه یاران خود را در خیمه جمع کردند، به آن‏ها فرمودند: هرکس با من بماند سرنوشتش شهادت است. هرکس دوست دارد که از معرکه خود را نجات دهد، هم اینک از تاریکی استفاده کرده و خود را به جای امنی برساند و از ناحیه من در این‏باره هیچ‏گونه منعی نیست. در ضمن این مردم با ما کار دارند نه با شما...

چون سخنان امام حسین‏علیه السلام به پایان رسید، نخستین کسی که لب به سخن گشود، عباس بن علی‏علیه السلام بود. وی خطاب به اباعبدالله فرمود: برای چه این کار را بکنیم و تو را تنها بگذاریم آیا این کار را به خاطر چند روز زنده ماندن انجام بدهیم، هرگز خداوند آن روز را نیاورد.[11]

با اشاره به نهایت وفاداری علمدار کربلا، امام صادق‏علیه السلام خطاب به روح پاک حضرت عباس می‏فرمایند: شهادت می‏دهم که در برابر جانشین رسول خدا همواره تسلیم بودی... همیشه به جهت‏خدا وفادار ماندی و لحظه‏ای از خیرخواهی بر او کوتاهی نکردی....[12]

4. ادب:

از ویژگی‏های دیگر یاران امام حسین‏علیه السلام به ویژه جوانان کربلا آراستگی به فضیلت ادب است و در این میان، قمربنی‏هاشم دارای منزلت‏خاصی است. به شهادت تاریخ، حضرت عباس‏علیه السلام بدون اجازه در کنار امام حسین‏ (علیه‌السلام) نمی‏نشست، و هنگامی که اجازه در حضور برادر می‏نشست، همانند یک بنده در مقابل مولای خود بر روی دو زانو در کمال تواضع می‏نشست.[13] نقل شده است که آن حضرت در طول عمر خود هرگز امام حسین ‏(علیه‌السلام) را برادر خطاب نکرد بلکه اغلب در صدا زدن امام‏علیه السلام از تعابیری چون: سرور من، ای پسر رسول خدا، و... استفاده می‏کرد. گویا فقط یک‏بار، آن‏هم در لحظه‏ای که پس از نبرد با دشمنان زمان شهادت آن حضرت فرا رسیده بود، امام حسین‏علیه السلام را با عنوان برادر جان صدا می‏زنند.

5. جوانمردی:

یکی دیگر از ویژگی‏های جوانان کربلا، جوانمردی و از خودگذشتگی آنان است. در بین این جوانان، حضرت ابوالفضل در جوانمردی زبانزد است.

شاید بارزترین صحنه جوانمردی حضرت ابوالفضل العباس‏ (علیه‌السلام) ، آن لحظه‏ای است که چون پس از جنگ سخت ‏با دشمنان خود را به شریعه فرات رساند و مشک را پر از آب ساخت تا اطفال امام حسین‏ علیه السلام را سیراب سازد، در همان لحظه وقتی دو دست‏ خود را پر از آب کرد تا کام تشنه خود را با جرعه آب سیراب کند، ناگهان به یاد عطش امام و مولای خود افتاد و بی‏درنگ آب را بر زمین ریخت و با لب تشنه و در حالی‏که این دو بیت را زیر لب زمزمه می‏کرد به سمت‏خیمه‏های امام حسین‏علیه السلام حرکت کرد: «ای نفس! زندگی بعد از حسین خواری و ذلت است. مبادا بعد از او زنده بمانی که دچار این ذلت‏شوی. این حسین است که با لب تشنه در معرض خطر مرگ قرار گرفته است. آیا تو با این حال می‏خواهی آب خنک و گوارا بنوشی[14]»

6. پایبندی به احکام و ارزش‏ها:

ویژگی دیگر اصحاب امام حسین ‏(علیه‌السلام) ، پاسداری از احکام الهی و پافشاری بر ارزش‏های اصیل دینی است. همانگونه که، خود امام حسین (علیه‌السلام) حتی در بحبوحه جنگ به محض این‏که متوجه می‏شوند وقت نماز است، دست از جنگ برداشته مشغول نماز می‏شوند خواهر بزرگوارشان حضرت زینب ‏(علیها‌السلام) نیز با شهادت حضرت‏، علی‏رغم تحمل آن همه مصائب حتی در شب یازدهم عاشورا نماز شب خود را ترک نمی‏کنند و طبق معمول پس از نماز شب به راز و نیاز و مناجات با پروردگار مشغول می‏شوند. همان‏طور که بعضی مورخین ذکر کرده‏اند شخصی به نام سهل به سعد نقل می‏کند که هنگام ورود کاروان اسرای کربلا به شام، در کنار دروازه دمشق بودم که دیدم مردم به جشن و پایکوبی مشغولند. از دیدن این صحنه و وضع نامناسب اهل‏بیت‏ امام حسین (علیه‌السلام) بسیار متاثر شدم. در فرصتی که به دست آمد خودم را به کنار محمل حضرت سکینه دختر امام حسین‏ (علیه‌السلام) رساندم. خودم را به آن بانوی بزرگوار معرفی کردم. عرض کردم: بانوی من از شیعیان پدر بزرگوار تو هستم اگر کاری داشته باشید حاضرم آن را انجام دهم.

سهل بن سعد می‏گوید: حضرت سکینه به محض شنیدن این سخن به من فرمودند: به نیزه‏داری که این سر مبارک را با خود حمل می‏کند بگو کمی جلوتر حرکت کند بلکه مردم مشغول تماشای سر بشوند و در نتیجه از نگاه کردن به سر و صورت حرم رسول‏ خدا خودداری کنند.[15]

از این حکایت ‏به خوبی روشن می‏شود که علی‏رغم تحمل داغ پدر و برادران و عموها و... بی‏احترامی‏های سربازان بی‏رحم یزید، در چنان شرایطی نیز لحظه‏ای از «حجاب» این حکم ارزشمند اسلامی غافل نبوده است. در حد توان تلاش کرده است تا از آن پاسداری نموده و از به خطر افتادن آن جلوگیری به عمل آورد.

7. رشادت:

وهب جوانی بیست و پنج‏ساله بود که بعد از اجازه امام حسین (علیه‌السلام) ، به میدان تاخت و با رشادت عجیبی ‏جنگید، به طوری که نوزده سواره و بیست پیاده را کشت. آن‏گاه هر دو دست او را قطع کردند. او همچنان جنگید تا او را اسیر کرده و نزد عمر سعد آوردند. عمر سعد که صلابت و دلاوری او را دیده بود، به او گفت: ما اشد صولتک: «چه صولت و رشادت سختی داری؟» سپس دستور داد گردنش را زدند.

8. صبر و استقامت:

مصائب امام سجاد (علیه‌السلام) از جمله سه‏شبانه روز تشنگی و شدت تب و التهاب، ناظر شهادت و کشته شدن پدر و برادر خردسال و عموها و عموزادگان و کلیه یاران بودن، تاراج خیمه‏ها و اسارت بانوان اهلبیت نشان دهنده عظمت صبر و استقامت آن امام بزرگوار است.

9. ایثار و فداکاری:

نوجوانان و جوانان کربلا در گذشت و فداکاری چنان جلوه‌نمائی کرده‌اند که فداکاری از این نوع را چشم تاریخ به خود ندیده است. در شرح حال عبدالله ‌بن الحسن (علیه‌السلام) می‌خوانیم که در واقعه کربلا نوجوانی 11 ساله بود و در لحظاتی که شمر بر سینه امام حسین (ع) نشسته بود، خود را بر روی امام انداخت تا از ایشان در مقابل دشمنان دفاع نماید ولی آن نابکاران ابتدا با ضربت شمشیر دست وی را قطع و سپس حرمله با تیر وی را در آغوش امام حسین(ع) به شهادت رساند.

10. شجاعت و شهامت:

یکی از بارزترین صفات جوانان کربلا شجاعت و شهامت آنان بود. این نوجوانان و جوانان شجاع، هریک در مقابل صدها نفر از سپاه شام، با غرور و افتخار ایستادگی نموده و پس از به هلاکت رساندن چندین نفر از آنان، خود به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.

صفات پسندیده‌ای مانند عفو و بخشش، ،آزادگی، عزت نفس، اخلاص، رأفت و... از دیگر اوصاف جوانان کربلاست.[16]

شرح حال برخی از جوانان و نوجوانان کربلا

1- عباس بن علی (علیه السلام): پدرش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ، مادرش فاطمه‏ام‏البنین و کنیه‏اش ابوالفضل است. «عباس‏» جوانی دلاور، زیبا و بلندبالا بود. وقتی‏که سوار اسب می‏شد، پاهایش به زمین می‏رسید. او علاوه بر مزایای جسمی، از نظر ملکات روحی و کمالات نفسانی نیز بعد از برادرش امام حسین (علیه‌السلام) در میان همه جوانان و رجال اهل‏بیت (علیه‌السلام) نظیر نداشت. ایشان در جنگ‏های صفین و نهروان در رکاب پدر بزرگوارش مشارکت داشت. به خاطر سیمای جذاب و نورانیش، او را «قمر بنی هاشم‏» می‏خواندند و به خاطر آوردن آب به خیمه‏ها «سقا» لقب یافت.

امام سجاد (علیه‌السلام) می‏فرماید: «خدا رحمت کند عمویم را که جان خویش را در راه برادرش فدا کرد تا آنکه دست هایش قطع شد. خداوند دو بال به او داده است که به وسیله آن با فرشتگان در بهشت پرواز می‏کند. چنانکه خداوند برای جعفر بن ابیطالب قرار داده است».

وقتی که امام حسین (علیه السلام) بر بالین خون آلود حضرت عباس (علیه السلام) حاضر شد، فرمود: الان انکسر ظهری و لست ‏حیلتی.[17]

حضرت ابوالفضل در کربلا سی و چهار ساله بود.

2- علی بن حسین، امام زین العابدین (سجاد) (علیه‌السلام): در حادثه کربلا بیست و دو ساله بود و آن‏روزها بیمار بود. همین بیماری نیز باعث گردید که وی از خطر کشته شدن نجات یابد و دودمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روی زمین باقی بماند.

حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) مصائب و مشکلات و اذیت‏های بسیاری را تحمل کرد و با سخنرانی‏ها و افشاگری‏هایی در مجالس عبیدالله زیاد و یزیدبن معاویه، باعث زنده نگاه داشته شدن عاشورا و به لرزه در آمدن پایه‏های حکومت اموی گشت.

دوران زندگی آن حضرت را می‏توان به دو بخش خلاصه کرد:

الف- بیست و دو سال ملازمت‏ با پدر بزرگوارش.

ب- سی و پنج‏سال دوران امامت، یعنی دشوارترین دوران خفقان حکومت امویان، که آن‏حضرت در سخت‏ترین شرایط به وظیفه امامت ادامه داد و عالی‏ترین معارف و اخلاقیات و امور سیاسی و اجتماعی را در لباس دعا بیان فرمود.

حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) بنابر قول مشهور در بیست و پنج و به قولی دوازده محرم سال نود و پنج هجری قمری به وسیله هشام بن عبد الملک در سن حدود پنجاه و شش سالگی به شهادت رسید.

3- علی بن الحسین (علی اکبر علیه السلام): پدرش امام حسین (علیه السلام)، و مادرش لیلی دختر ابی مره بود.

ایشان به علی اکبر معروف بود و از حیث ‏شجاعت و نبوغ، بهترین یادگار جدش علی بن ابیطالب بود و از لحاظ چهره زیبا و تناسب اندام و خوی نیکو و گفتار نغز از همه کس به جد بزرگوارش، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) شبیه‏تر بود. نخستین شهید از بنی هاشم در روز عاشورا بود که جسد مبارکش قطعه قطعه گردید و نزدیکترین شهیدی است که در کنار امام حسین (علیه‌السلام) دفن شده است. سن او را از هیجده سال تا بیست و هفت‏سال نقل کرده‏اند.

4- عبدالله بن علی (علیه السلام): پدرش، علی (علیه‌السلام) و مادرش فاطمه ‏ام‌البنین می‏باشد که به توصیه برادرش حضرت عباس (علیه السلام) به میدان کارزار شتافت. او اولین فرزند ام‏النبین است که در روز عاشورا به شهادت رسید. سن او در هنگام شهادت بیست و پنج ‏سال بود.

5- عثمان بن علی (علیه السلام): پدرش علی (علیه‌السلام) و مادرش ام‏البنین است. به خاطر علاقه شدیدی که حضرت علی (علیه‌السلام) به «عثمان ابن مظعون‏» داشت، نام فرزندش را عثمان گذاشت. وی دومین فرزند ام‏البنین است که در روز عاشورا به شهادت رسید. او به هنگام شهادت نوزده ساله بود.[18]

6- جعفر بن علی (علیه السلام): پدرش امیرالمؤمنین (علیه السلام) و مادرش فاطمه ‏ام‌البنین می‏باشد. امام علی (علیه‌السلام) به واسطه علاقه و محبتی که به برادرش «جعفر طیار» داشت، نام فرزندش را «جعفر» نهاد.

امام حسین (علیه‌السلام) به وی فرمود: به کارزار بشتاب تا تو را مانند دو برادرم (عبدالله و عثمان) شهید ببینم. وی در هنگام شهادت نوزده سال سن داشت. این سه برادر و حضرت عباس (علیه‌السلام) ، امان نامه شمر (لعنت‌‏الله علیه) را رد کردند و امام حسین (علیه‌السلام) را تنها نگذاشتند.

7- ابوبکر بن علی (علیه السلام): پدرش علی (علیه‌السلام) و مادرش لیلی دختر مسعود بن خالد بود. او را «محمد اصغر» و یا «عبدالله» می‏خواندند. او در روز عاشورا پس از کارزار با دشمن، به محاصره در آمده و به شهادت رسید. نوشته‏اند: جسد بی‏جان او را در آبراه خشکی در کربلا یافتند.

8- قاسم بن الحسن (علیه السلام): پدرش امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) و مادرش «رمله‏» می‏باشد.

در شب عاشورا در پاسخ امام حسین (علیه‌السلام) که فرمود: «مرگ در نظر تو چگونه است؟» گفت: «شیرین‏تر از عسل‏».

او پس از اصرار زیاد از امام حسین (علیه‌السلام) اجازه به میدان رفتن گرفت و این‏چنین رجز می‏خواند:

اگر مرا نمی شناسید، من پسر حسن (علیه‌السلام) هستم که او فرزند پیامبر برگزیده و امین خداست. این حسین است که همانند اسیر در میان گروهی از مردم به گروگان گرفته شده است. خدا آنها را از بارانش سیراب نکند. [19]

او کارزار سختی نمود و با اینکه نوجوانی کم سن و سال بود، پس از کشتن سی و پنج نفر از دشمنان، در نهایت ‏بر اثر ضربت ‏شمشیر نقش بر زمین گشت و به شهادت رسید. سن او سیزده سال بود.

9- ابوبکر بن الحسن (علیه السلام): پدرش امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) و مادرش کنیز آن حضرت بود. او از مدینه همراه عمویش امام حسین (علیه‌السلام) به کربلا آمد و بعد از شهادت برادرش قاسم، به میدان آمد و جنگید تا به فیض شهادت نایل گشت.

10- عبدالله بن الحسن (علیه السلام): پدرش امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله می‏باشد. عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود و چون عمویش حسین (علیه‌السلام) را زخمی و بی‏یاور دید، خود را به آن حضرت رسانید و گفت: «به خدا قسم از عمویم جدا نمی‏شوم‏». در آن هنگام شمشیری به طرف امام حسین (علیه‌السلام) روانه شد. عبدالله دست‏خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویزان شد و فریاد زد: «عموجان‏» ! حسین (علیه السلام) او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و فرمود: برادرزاده! بر این مصیبت که بر تو وارد آمده است، صبر کن و از خداوند طلب خیر نما، زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق می‏کند. ناگاه حرمله بن کامل تیری بر او زد و او در دامان عمویش حسین (علیه‌السلام) به شهادت رسید. وی نوجوانی یازده ساله بود.

11- عون بن عبدالله: پدرش، عبدالله و مادرش حضرت زینب (علیها السلام) بود. او در اوایل راه مکه به کربلا، در «وادی عقیق‏» به امام حسین (علیه‌السلام) پیوست. او در روز عاشورا به میدان نبرد شتافت و شمشیر زد تا به شهادت رسید.

می‏نویسند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسید، گفت: «به خدا قسم، شهادت پسرم در رکاب حسین (علیه‌السلام) مصیبت مرا آسان می‏کند... .»

12- محمدبن عبدالله: پدرش، عبدالله و مادرش خوصاء می‏باشد. او با برادرش «عون‏» در راه مکه به کربلا در «وادی عقیق‏» به امام حسین (علیه‌السلام) پیوست و در روز عاشورا قبل از برادرش عون به میدان رفت و به شهادت رسید. وقتی خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسید، گفت: «اگر چه من توفیق یاری حسین را نیافتم، ولی با تقدیم پسرانم او را یاری کردم.»

13- عبدالله بن مسلم: پدرش، مسلم بن عقیل و مادرش، رقیه دختر حضرت علی (علیه‌ا‌لسلام) می‏باشد. وی در روز عاشورا در میدان جنگ، سه مرتبه با دشمن کارزار کرد. دشمن به سوی او تیری رها کرد و و عبدالله دستش را روی صورت گذاشت تا از اصابت تیر جلوگیری کند. تیر دستش را به پیشانی دوخت. تیری دیگر، قلب او را نشانه گرفت. شهادت او در روز عاشورا این‏گونه بود. عبدالله، چهارده سال داشت.

14- محمد بن مسلم: پدرش مسلم ‏بن ‏عقیل و مادرش از کنیزان بود. او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش «عبدالله‏» در حمله دسته جمعی فرزندان ابیطالب به دشمن شرکت کرد، سپس به شهادت رسید. او سیزده ساله بود.

15- عبدالرحمن بن عقیل: پدرش، «عقیل‏» برادر علی (علیه السلام) و مادرش از کنیزان است. وی از عموزادگان امام حسین (علیه‌السلام) است. امام حسین (علیه السلام) فریاد زد: «ای عموزادگان من! صبر و مقاومت پیشه سازید... بعد از این دیگر هرگز سختی و مصیبتی نخواهید دید.» وی در روز عاشورا در حمله دسته‏جمعی فرزندان ابیطالب به دشمن، شرکت کرد و به شهادت رسید.

16- جعفر بن عقیل: پدرش «عقیل‏» و مادرش «خوصاء» می‏باشد «جعفر» در روز عاشورا به میدان جنگ شتافت و در حالی که مادرش جلوی خیمه ایستاده بود و او را نظاره می‏کرد، به شهادت رسید.

17- سیف بن الحارث «الهمدانی‏»

18- مالک بن عبدالله «الهمدانی‏»

19- شبیب

«سیف‏» و «مالک‏» پسر عموی یکدیگر بودند و به همراه غلامشان «شبیب‏» به سپاه امام حسین (علیه‌السلام) پیوستند. روز عاشورا آن دو در حالی که می‏گریستند، به خدمت ‏حضرت رسیدند. امام فرمود: «چرا گریه می‏کنید؟» آن دو گفتند: فدایت‏شویم، برای خودمان گریه نمی‏کنیم، ولی برای شما گریه می‏کنیم که در محاصره دشمن قرار گرفته‏اید و ما بیش از جانمان چیزی نداریم تا با آن از تو حمایت کنیم.» حضرت به آن‏ها فرمود: «خداوند از بابت علاقه و همدردیتان با من به شما پاداش دهد.»[20] آن‏ها در حالی‏که یکدیگر را حمایت می‏کردند، در جنگ دشمن به شهادت رسیدند. غلامشان در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید.

20- عائذ بن مجمع: او به همراه پدرش مجمع بن عبدالله در بین راه به امام (علیه‌السلام) ملحق شد و حربن یزید خواست نگذارد. امام (علیه‌السلام) فرمود: «این‏ها یاران منند و نباید آن‏ها را از این کار باز داری‏» آن‏ها به امام ملحق شدند و راهنمای آن‏ها طرماح بود. صاحب حدائق، آن دو را در شمار شهدای حمله اول ذکر کرده است. دیگران گفته‏اند با پدرشان در یک‏جا شهید شدند و این قبل از حمله اول در آغاز جنگ بوده است.[21]

21- عمرو بن قرظه: پدرش قرظه از اصحاب رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و از یاران علی (علیه‌السلام) بود. عمرو قبل از شروع جنگ در کربلا، به امام حسین(علیه‌السلام) پیوست. در روز عاشورا به میدان رفت و جنگید، ولی به سوی حسین (علیه‌السلام) برگشت، تا آن حضرت را از دشمن محافظت کند. او خود را سپر حضرت کرده و تیرها به صورت و سینه‏اش برخورد می‏کرد تا آسیبی به امام حسین (علیه‌السلام) نرسد.

او در حالی‏که بدنش پر از جراحت‏شده بود، رو به حضرت کرد و گفت: «یابن‏رسول الله! آیا به عهد خود وفا کردم؟» حضرت فرمود: «در بهشت جلوی من خواهی بود و سلام مرا به رسول خدا برسان.» در همین لحظه عمرو به زمین افتاد و به شهادت رسید.

22- عمرو بن جناده: عمرو که جوانی بیست و یک ساله بود، پس از شهادت پدرش، مادرش به او گفت: «پسرم برو از حریم امام دفاع کن و در برابرش با دشمن جنگ کن.» او بعد از اجازه از امام حسین (علیه‌السلام) به دشمن حمله کرد و همچنان جنگید، تا به شهادت رسید. دشمن سرش را از بدن جدا کرد و به طرف حسین (علیه‌السلام) پرتاب کرد. مادرش، سر فرزند را برداشت و آن را بر سر یکی از سپاهیان عمربن‏سعد زد و او را به هلاکت رساند.[22]

23 و 24- عبدالله و عبدالرحمن بن عروه: این دو برادر از اشراف و دلیران کوفه بودند و جدشان از یاران علی (علیه السلام) بوده است. آن‏ها در کربلا به امام حسین (علیه السلام) ملحق شدند و در روز عاشورا به نزد حضرت آمده و سلام کردند و گفتند: «دوست داریم که در برابرت مبارزه کرده و از حریم تو دفاع کنیم.» حضرت به آن‏ها فرمود: «آفرین بر شما باد.» این دو برادر در نزدیکی امام (علیه‌السلام) با دشمن مبارزه کردند تا شهید شدند. در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: «السلام علی عبدالله و عبدالرحمن ابن عروه بن حراق الغفاریین‏»

25 و 26- وهب و همسرش (هانیه)

وهب مردی دلاور و از مسیحیان کوفه بود که با دیدن معجزه امام حسین (علیه السلام) و با شنیدن پیام امام (علیه السلام) با همسر و مادر خود به سوی کربلا حرکت کرد و مسلمان شد. او در روز عاشورا با توصیه مادرش و اجازه امام حسین (علیه‌السلام) به میدان رفت و با صولت عجیبی جنگید، به‏طوری که نوزده سوار و بیست پیاده را کشت و سپس هردو دستش را قطع کردند. وهب همچنان جنگید تا به شهادت رسید. پس سر بریده او را به سوی لشکر امام حسین (علیه‌السلام) انداختند. مادرش سر او را به آغوش کشید و سپس آن را به سوی دشمن انداخت. امام حسین فرمود: «ای مادر وهب به خیمه برگرد. پسرت اکنون با رسول خداست.»[23] وهب هنگام شهادت بیست و پنج ‏سال داشت. او و خانواده‏اش در روز عاشورا ده روز بود که به اسلام گرویده بودند و در پیکر وهب اثر هفتاد ضربه شمشیر و نیزه و تیر دیده می‏شد.[24]

«هانیه‏» همسر وهب، خود را به جنازه به خون غلتیده همسرش وهب رساند، خون‏های پیکر او را پاک می‏کرد و گفت: «بهشت‏برتو گوارا باد». شمر وقتی او را دید، به غلامش رستم دستور داد او را بکشد. رستم با عمود بر آن نوعروس زد و او را کشت. این نخستین زن و یگانه زنی بود که در کربلا در راه دفاع از حریم امام حسین (علیه‌السلام) به شهادت رسید.[25]

27 و 28- عبدالله و عبیدالله بن یزید: «عبدالله‏» و «عبیدالله‏» همراه پدرشان «یزید» که از شیعیان بصره بودند همراه عده‏ای دیگر از بصره بیرون آمده و در محلی به نام (ابطح) در نزدیکی مکه به امام حسین (علیه‌السلام) پیوستند.

در روز عاشورا «عبدالله‏» و «عبیدالله‏» در حمله اول که دسته جمعی بود، به شهادت رسیدند.

29- عبدالرحمن بن مسعود: عبدالرحمن همراه با پدرش مسعود بن الحجاج، از شیعیان و شجاعان مشهور بودند که با لشکر عمربن سعد از کوفه خارج شدند، ولی پیش از آغاز درگیری، به امام حسین (علیه السلام) پیوستند.

«عبدالرحمن‏» و پدرش در روز عاشورا و در حمله اول، به شهادت رسیدند.

30- عمار بن حسان: از شیعیان مخلص و از شجاعان دلیر و معروف بود. پدرش حسان از اصحاب امام علی (علیه السلام) بود. عمار از مکه در خدمت امام (علیه‌السلام) بود و از آن حضرت جدا نشد تا در روز عاشورا در حمله اول به فیض عظیم شهادت نائل گشت.

31- حبشی بن قیس بن سلمه: جد او از اصحاب رسول خداست و از قبیله نهم است. او در ایامی که خبر از جنگ در کربلا نبود، خدمت امام بود و به همراه آن حضرت به کربلا آمد و در روز عاشورا به شهادت رسید.

امید آنکه با تامل و تفکر در ایثار و فداکاری این جوانان، آنان را اسوه زندگی خویش قرار دهیم.

با یکی از سخنان امام حسین (علیه‌السلام) در عظمت‏یارانش و اهل بیتش، سخن را به پایان می‏بریم:

فانی لا اعلم اصحابا اولی و لا خیرا من اصحابی و لااهل بیت ابر و لااوصل من اهل بیتی فجزاکم الله جمیعا عنی خیرا

«من یارانی برتر و بهتر از یاران خود ندیده‏ام و اهل بیت و خاندانی نیکوتر و به صله رحم پایبندتر از اهل بیتم نمی‏شناسم. خدا شما را به خاطر یاری من پاداش نیکو عطا فرماید.[26]

منابع:

حسینی، سید عباس، ماهنامه دیدار آشنا، شماره 45، ؛ صفحه 1 سیدنژاد، سیدصادق، ماهنامه دیدار آشنا، شماره 22، ویژگی های جوانا عاشورایی، ص 16 واسعی، سید علیرضا، نگاهی نو به جریان عاشورا، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت (ع)، بوستان کتاب قم، قم، 1383
 

پی نوشت ها


[1] . سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، علی دوانی، ص 209.

[2] . بحارالانوار، ج 44، ص 391.

[3] . بحارالانوار، ج 45، ص 13

[4] . همراه با سیدالشهدا از مدینه تا کربلا، ص 20.

[5] . بحارالانوار، ج 45، ص 43

[6] . مدینة المعاجز، ص 261

[7] . اعیان الشیعه، ج 7، ص 430

[8] . بحارالانوار، ج 101، ص 277

[9] . بحارالانوار، ج 77، ص 151

[10] . منتخب التواریخ، ص 258

[11] . بحارالانوار. ج 44، ص 393

[12] . سردار کربلا، ص 229

[13] . معالی السبطین، ج 1، ص 443

[14] . مقتل الحسین، ص 226

[15] . بحارالانوار، ج 45، ص 127

[16] . همراه با آل علی (علیه السلام) از عاشورا تا اربعین، حشمت الله قنبری، ص 63.

[17] . مجله دیدارآشنا، ش 22، ویژگی‏های جوانان عاشورایی، ص 17.

[18] . فتح خون، سیدمرتضی آوینی، ص 120.

[19] . سیدبن طاووس، لهوف، ص 113.

[20] . فتح خون، سیدمرتضی آوینی، ص 120.

[21] . قصه کربلا، نظری منفرد، ص 284.

[22] . بحار الانوار، ج 45، ص 27.

[23] . فتح خون، سیدمرتضی آوینی، ص 120.

[24] . تعالی السبطین، ج 1، ص 286.

[25] . سوگنامه آل محمد (صلی الله علیه و آله)، محمدمهدی اشتهاردی، ص 106.

[26] . لهوف سیدبن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایشی، ص 116.ش

یدالله دمیرچی
عضو هیأت علمی پژوهشکده جهاد دانشگاهی

نویسنده : شاهد : ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم