دل نوشته های یک سرگشته

از من سرگشته هرگز شرح عشقم را مپرس*************این چه حاصل، قصه رنج آوری ماند به جا

**** امام هادی علیه السلام می فرمایند **** اَلنّاسُ فِى الدُّنيا بِالاَْموالِ وَ فِى الآخِرَةِ بِالاَْعمالِ اعتبار مردم در دنيا به مال است و در آخرت به عمل. (بحارالأنوار، ج 78، ص 368، ح3) **** التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه فروتنی در آن است كه با مردم چنان كنی كه دوست داری با تو چنان باشند . (المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225 ) **** العقوق یعقب القلة و یؤدی الی الذلة نارضایتی پدر و مادر ، كم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می كشاند . (مسند الامام الهادی ، ص 303 ) **** من كان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر هر كه بر طریق خداپرستی محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبك آید، گر چه تكه تكه شود. (تحف العقول ، ص 511) **** لو سلك الناس وادیا شعبا لسلكت وادی رجل عبد الله وحده خالصا اگر همه مردم مسیری را انتخاب كنند و در آن گام نهند ، من به راه كسی كه تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 245) ****

باشگاه خبر نگاران

نویسنده : شاهد : ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

خاتمی و موسسه گفت و گوی تمدن ها!

شنیدن عنوان «گفت و گوی تمدن ها» یادآور نام شخصی است که هشت سال بر کرسی ریاست جمهوری ایرات تکیه زده. کسی که دوره ریاست جمهوری او یکی از پر چالش ترین مقاطع بعد از تاریخ انقلاب است. امروز که معاون پارلمانی و مدیر دفتر سابق او به همپیمانی خائنانه او با طراحان و تحریک کنندگان به اغتشاش اعتراف می کند، جستجوگران را به ورق زدن تاریخ و مطالعه عملکرد وی در دوره ریاست جمهوری تشویق می کند.

مسئله گفتگوی تمدن، مسئله ای نیست که خاتمی اولین بار آن را مطرح کرده باشد چرا که برخی متفکران و نویسندگان در قبل و بعد انقلاب به طور گذرا بدان اشاره کردند، امام آن چه موضوع انتساب این عنوان به خاتمی شد، مقارت بودن طرح آن توسط خاتمی با آغاز هزاره سوم و فضای حاکم بر جهان بود. از همین رو بود که سال 2001 به عنوان «گفت و گوی تمدن ها» نامیده شد.

اما جالب آن است که امروز دیگر کسی حرفی از سرانجام «گفت و گوی تمدن ها» سخنی به میان نمی آورد. نکته ظریف آن این است که اصولا عمر این گفتمان بسیار کوتاه بود و در همان سال 2001 که مثلا (!)«گفت و گوی تمدن ها» خوانده شده بود، ریس جمهور قدرتمندترین عضو سازمان ملل (آمریکا) به جای آن که به رییس جمهور کشوری که پیشنهاد گفت و گوی تمدن ها را مطرح کرده بود، پیشنهاد گفتگو بدهد ، وی را محور شرارت خواند!

اما جدا از این حرف ها در زمان دولت دوم خرداد مرکزی نیز به عنوان « مر کز بین المللی گفت و گوی تمدن ها» تأسیس گردید که سال ها عطاءالله مهاجرانی – وزیر لندن نشین خاتمی- بر کرسی آن تکیه زد. نیم نگاهی به وضعیت ساختاری و بازخوانی این مرکز از نگاه بودجه ای می تواند افشاءکننده برخی تخلفات رییس جمهور سابق در این حوزه باشد:

مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها یک دستگاه اجرایی با بودجه دولتی به شماره طبقه بندی 101045 در زیر مجموعه نهاد ریاست جمهوری بود.

بودجه این مرکز طبق موافقت نامه مبادله شده به عنوان کمک به اشخاص حقوقی که درجهت تحقق اهداف مرکز همکاری نمایند قابل مصرف بوده است. یعنی این مرکز می بایست این بودجه را به مرکز و موساساتی اختصاص دهد که در ان حوزه عمل می کنند. این بودجه در سال 81 الی 83 به ترتیب 2/150 و 2/099 و 1/636 میلیارد ریال بوده است.

مصرف این بودجه فقط به صورت کمک به اشخاص حقوقی قابل مصرف بوده و لاغیر. اما در سنوات مذکور هیچ شخصیت حقوقی که قانونا به ثبت رسیده باشد که بتواند این موارد را مصرف کند وجود نداشته است الایک شخصیت حقوقی.

تنها شخصیت حقوقی «موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها» ست که این موسسه خصوصی غیر دولتی برابر آگهی ثبت به شماره 17252 متعلق به شخص آقای سید محمد خاتمی در سال 83 بوده است.

یکی از تخلفات خاتمی آن است که ثبت این موسسه به دلیل آنکه موسس آن رئیس جمهور وقت بوده که همزمان مدیر موسسه هم بوده است مغایر با اصل 141 قانون اساسی و قانون منع تصدی بیش از یک شغل مصوب سال 70 می باشد .

با توجه به مراتب فوق بودجه مرکز گفتگوی تمدنها در سنوات 83 و 84 که حدود 4 میلیارد تومان می باشد.برابر شرح مفاد موافقت نامه یا باید در موسسه گفتگوی فرهنگها و تمدنها متعلق به آقای خاتمی مصرف شده باشد یا به عنوان مانده وجوه مصرف نشده به خزانه برگشت شده باشد . در غیر این صورت مصرف اعتبار ردیف 101045 برخلاف قوانین و مقررات به هزینه رفته است.

اینکه این اعتبار در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی قانونا درست مصرف شده است یا نه سوالی است که دستگاههای نظارتی مسئول باید پاسخگو باشند که فعلامعلوم نیست . اما آنچه که معلوم و محرز است این است که رئیس سابق مرکز گفتگوی تمدنها (عطاالله مهاجرانی) در خارج از کشور متواری و رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها برخلاف اصل 141 قانون اساسی و قانون منع تصدی بیش از یک شغل در سال 83 که هنوز رئیس جمهور بود، دکانی به نام موسسه گفتگوی تمدنها را در کنار مرکز دولتی گفتگوی تمدنها افتتاح کرده و هنوز هم نانش را می خورد و چپ و راست می رود و برای نظام جمهوری اسلامی ایران و دولت قانونی اش خط و نشان می کشد.

علاوه بر این ها در آخرین روزهایی خاتمی رییس جمهور بود، مصوبه ای از هیدت دولت گذراند که بر اساس آن و برخلاف قانون 51 درصد سهام شرکت انتشارات علمی و فرهنگی (متعلق به دولت) به موسسه خصوصی متعلق به خاتمی (فرهنگها و تمدنها) تعلق می گرفت. خوشبختانه با روی کار آمدن دولت نهم این مصوبه لغو شد و جلوی ادامه این تخلفات گرفته شد.

نویسنده : شاهد : ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

هر دم از این باغ....

پدیده دکتری های تقلبی از موقعی شروع شد که مدیران با یک چشم و هم چشمی! خواستار دکتر شدن خود شدند و وزارت علوم هم بدون درنظر گرفتن آبروی نظام و مشکلات بعدی این دکتران جدید الاکادمیک را تایید کرد البته این پدیده در سال های 77 به بعد با حجم زیاد شروع شد و قانون هایی مثل بخشنامه مدیریت دولتی و ... منجر به این حادثه تلخ شد ،مطلبی که پیش رو دارید از سایت بولتن نقل شده:

در پی افشاگری سایت بولتن درباره مدرک دکتری احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش های مجلس، سایت الف که توسط توکلی مدیریت می شود نوشت:

آقای توکلی نیز حدود سه‌‌سال و نیم در انگلستان در رشته اقتصاد تحصیل و دکترای خود را از دانشگاهی با درجه 5 که برای نظام آموزشی ما به معنای نظام آموزشی دانشگاه درجه یک است، اخذ نموده ‌است.

در حالی که ادعا شده است آقای توکلی در مدت یازده ماه تحصیل این مدرک را اخذ نموده (!) و بیشتر در ایران بوده است. آقای دکتر توکلی بورسیه وزارت علوم بوده و مدرک دکترای ایشان از دانشگاه ناتینگهام در سال 1375 با عنوان دکترای پژوهشی به تایید وزارت علوم رسید.

قابل ذکر است که توکلی در کنکور فوق‌لیسانس سال 1372 کشور نیز قبول شده بود (دانشگاه اصفهان) ولی چون توانسته بود به دلیل سوابق تحصیلی ممتاز و تجربه‌ی عملی در عرصه اقتصادی و رسانه‌ای پذیرش مستقیم دکترا بگیرد به خارج رفت.


شرط پذیرش برای دوره دکتری ایشان نیز قبول شدن در دوره ام‌فیل (Master of Philosophy) بود که مرحله بین فوق‌لیسانس و دکترا است که ایشان به خوبی از عهده برآمد. دکتر توکلی در سال 1377 با تایید اجماعی اعضای گروه اقتصاد دانشکده علوم اقتصادی و سیاسی دانشگاه شهید بهشتی به عضویت هیات علمی این دانشگاه درآمده است.

در پی این ادعای الف و همچنین تکذیب افشا گری سایت خبری بولتن، خبرنگار ما جزئیات دقیقتری را به همراه سند ارائه می کند تا بینندگان و مردم فهیم کشورمان خودشان قضاوت کنند.

به گزارش خبرنگار بولتن، در سند اول که مربوط به فرم اطلاعات بورسیه شده هاست، احمد توکلی که بدون گذراندن کارشناسی ارشد دکتی گرفته است، به دروغ دارای فوق لیسانس اقتصاد از دانشگاه شید بهشی معرفی شده است

جالتر آنکه ایشان در نامه ای که خود برای معین وزیر آموش عالی وقت می نویسند، درخواست خود را برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد اعلام میدارند، ناگفته نماند که زمان تقریر نامه هنوز یک سال از فارغ التحصیلی ایشان در مقطع کارشناسی مانده است.
در سند بعدی که در زیر آمده است، مشخص شده است که ایشان بورسیه برای مقطع کارشناسی ارشد را اخد کرده بودن نه دکتری، علاوه بر این ایشان به دلیل اینکه نتیجه آزمون زبان های خارجی را نداشته اند طبق قانون نمره صفر برای ایشان باید منظور شود، گفتنی است در نامه زیر اشره شده است که ایشان مجاز به همراه بردن 3 فرزند هستند.
با توجه به سند بالا که تذکر داده شده بود ایشان مجاز هستند که فقط 3فرزند همراه را با خود ببرند، اما ایشان در عملی خلاف قانون، 7 فرزند خود را برای سفر به انگلستان با خود همراه می سازند.
بنابر این گزارش در خبر قبلی سایت بولتن به دریافت ارز متاهلی برای مدت اقامت ایشان در انگلستان اشاره شده بود که در سند های زیر کاملا مشخص و مبرهن است.
در ایتدا درخواست توکلی برای دریافت ارز متاهلی برای بورسیه با توجه به حضور خانواده وی در ایران و همچنین طبق قانون، معاون دانشجویی وزارت آموزش عالی با دریافت ارز متاهلی ایشان مخالفت می نماید.
اما همانطور که در بالای نامه پاراف شده است، همراهی و ارفاق لازم برای توکلی در نظر گرفته می شود.
نکته قابل توجه دیگر در پرونده آمورشی ایشان، مدت رمان حضور ایشان در انگلستان برای دریافت دکتری بوده است، ایشان مدت زمان 11 ماه را برای دریافت دکتری در انگلستان حضور داشته اند که ین خلاف ادعای توکلی در سایت الف است.
در قدم بعدی پس از دریافت مدرک دکتری توسط توکلی، از وی تعهد گرفته می شود که این مدرک معادل است که در اینصورت اصل استفاده ایشان از مدرک دکتری مورد سوال می باشد و ایشان نمی توانند خود را دکتر بنامند.
اما با این حال ایشان با مدرک دکتری مشغول به کار میشوند.
نکته پایانی ماجرای جناب توکلی اعتراف کتبی ایشان به تخلفاتشان است،
همناطور که در نامه بالا می بینید، ایشان اعلام میدارند که علی رغم اینکه به ایشان اعلام شده بود که گرفتن دکتری در حالی که کارشناسی ارشد اخذ نشده، ولی ایشان همچنان بر تخلف خودشان اصرار ورزیده اند و پس از دریافت دکتری این امر بر ایشان مسجل شده است!، وی در ادامه ارزشیابی معدل از مدرک دکتری اش را نیز بی ارزش عنوان می نماید.
نویسنده : شاهد : ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

عکس جالب و منتخب سال رویترز از ایران!

 

نویسنده : شاهد : ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

لیست پیشنهادی وزیران

 

 

ستاد مردمی انتخاباتی دکتر محمود احمدی نژاد موسوم به ستاد مهرورزی با ارسال نامه ای به رییس جمهور اسامی پیشنهادی خود برای حضور در کابینه دهم را اعلام کرد. متن نامه و گزینه های پیشنهادی به شرح زیر است:
رییس جمهور ولایت مدار و محبوب
جناب آقای دکتر احمدی نژاد
با سلام و تقدیم ادب و احترام
با تبریک مجدد خلق حماسه 22 خرداد و انتخاب شایسته حضرتعالی توسط ملت فهیم و شریف ایران اسلامی و با تبریک تنفیذ حکم حضرتعالی توسط مقام عظمای ولایت که ارتباط صمیمانه و اطاعت پذیری بسیجی وار جنابعالی نسبت به معظم له بیش از هر زمان دیگری با وجود همه توطئه چینی ها و فتنه سازی های دشمنان، نمایان گردیده است، باستحضار عالی می رساند، ستاد خودجوش و مردمی حامیان حضرتعالی "مهرورزی" که با بیش از شش هزار ستاد فعال در سراسر کشور در حمایت قاطع و غروربرانگیز از جنابعالی در ایام انتخابات فعال بود، هم اکنون با همین ظرفیت ارزشمند خودجوش و با بهره از نخبگان و اقشار مختلف مردم در سراسر کشور تبدیل به "دبیرخانه مهرورزی" گردیده است تا حضرتعالی را در تحقق آرمان های ارزشمند تان در برهه های حساس یاری رساند و پیشنهادات خود را در عرصه های گوناگون به محضر جنابعالی تقدیم نماید.

لذا در همین راستا و در آستانه تشکیل کابینه خدمتگذار دهم و در میان اسامی و پیشنهادات و گزینه های موجود برای تصدی معاونت ها و وزارتخانه های دولت آینده، این دبیرخانه نیز با احترام به همه بزرگواران و با نیت علاقمندی و همراهی صادقانه با جنابعالی، اقدام به معرفی و پیشنهاد دو گزینه برای تمام معاونت ها و وزارتخانه ها می نماید. و امید آن داریم، رضایت خداوند منان و حضرت ولیعصر (عج) که در آستانه میلاد با برکت ایشان نیز هستیم و خیر و صلاح مملت و ملت شریف ایران و خرسندی مقام عظمای ولایت در همه اقدامات ارزشمند جنابعالی و دولت دهم حاصل آید.

توفیق روز افزون جنابعالی را از خداوند منان خواستاریم.

با احترام
حسین سعیدی
رییس دبیرخانه "ستاد مهرورزی"


نام دستگاه گزینه پیشنهادی نخست گزینه پیشنهادی دوم
معاون اول رییس جمهور ثمره هاشمی مهندس چمران
معاون اجرایی رییس جمهور علی سعید لو سید مهدی هاشمی
معاونت توسعه منابع و سرمایه انسانی مرتضی تمدن شیخ الاسلامی
معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی برقعی محرابیان
معاونت حقوقی و امور مجلس رییس جمهور دکتر ریاض ایرج ندیمی
معاونت علمی و فناوری دکتر زاهدی دکتر لنکرانی
رییس سازمان محیط زیست خانم سلطان خواه خانم طبیب زاده
مرکز امور زنان و خانواده خانم پروین احمدی نژاد خانم سلطان خواه
معاون رییس جمهور و رییس سازمان تربیت بدنی دکتر فداحسین مالکی مهندس علی آبادی
معاونت فرهنگی (جدید) دکتر کلهر همان گزینه نخست
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دکتر هدایت خواه عباس زاده مشکینی
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دکترسید محمد حسینی همان گزینه نخست
وزارت بهداشت دکتر صدر دکتر ریاض
وزارت امور اقتصادی و دارایی دکتر داوودی دکتر حسینی
وزارت نیرو فتاح تمدن
وزارت کشور دانشجو محصولی
وزارت امور خارجه دکتر جلیلی دکتر محمد علی زهره ای
وزارت راه و ترابری رستم قاسمی سید مهدی هاشمی
وزارت مسکن مهندس علی آبادی مهندس نیکزاد
وزارت اطلاعات حجت الاسلام طائب حجت الاسلام حسینیان
وزارت نفت مهندس سیف الله جشن ساز مهندس نوذری
وزارت صنایع سید طاهر طاهری دکتر رحیم قربانی
وزارت دادگستری سعید مرتضوی عباسعلی کدخدایی
وزارت آموزش و پرورش حسین مظفر علی احمدی
وزارت دفاع سردار نجار محصولی
وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات مهندس خواجه پور مهندس صدوقی
وزارت جهاد کشاورزی رهام عبدی پور احمد بزرگیان
وزارت رفاه شیخ الاسلامی دکتر ریاض
وزارت تعاون عباسی علی احمدی
وزارت کار و امور اجتماعی مرتضی تمدن مهندس قلعه بانی
وزارت بازرگانی میرکاظمی سعیدلو



در صورت ادغام وزارتخانه های جدید
وزارت صنایع و بارزگانی/ مهندس نوذری
وزارت ورزش و جوانان/ دکتر فداحسین مالکی
وزارت انرژی/ مهندس جشن ساز

نویسنده : شاهد : ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

شب نیمه شعبان، شب برات

«این شب برترین شب بعد از شب قدر است. خداوند در این شب، نعمت‌های افزونِ خود را به بندگانش ارزانی می‌دارد و به منّت خود می‌آمرزد، در این شب در تقرّب به درگاه خداوند متعال بکوشید، زیرا این شبی است که خداوند عزّوجل برخود سوگند یاد کرده که هیچ خواهنده و سائلی را، تا زمانی که معصیتی را نطلبد، ردّ نکند. [همچنین] این شبی است که خداوند آن را در برابر شب قدر، که برای پیامبر اکرم(ص) قرار داده، برای ما [اهل بیت] قرار داده است. پس در دعا و ثنا به درگاه خدای متعال بکوشید».
 


«شعبان» ماه هشتم از ماه‌های قمری است که بعد از ماه رجب و قبل از ماه رمضان قرار دارد. جمع آن «شعبانات» و «شعابین» است. این نام از ریشة «شعب» گرفته شده که هم بر جدایی و افتراق و هم بر فراهم آمدن و اجتماع دلالت دارد. بعضی از اهل لغت گفته‌اند: «این واژه از اضداد است» ولی دیگران آن را از باب اختلاف لغات دانسته‌اند. کلمة «شَعْب» به معنی امّت و قوم نیز از همین ریشه گرفته شده است. چنان‌که خداوند فرمود: «و جعلناکم شعوباً و قبائل...؛1 و شما را از امّت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم».

وجه نام‌گذاری شعبان، طبق روایتی از پیامبر اکرم(ص) آن است که خیر بسیار (ماه رمضان) از آن منشعب می‌گردد2 و نیز گفته شده: «چون شعبه‌های رحمت خدا در آن بسیار است، شعبانش نامند» یا به جهت آنکه روزی‌های بندگان خدا در این ماه بسیار منشعب می‌شود و حسنه مضاعف می‌گردد. امّا عرب جاهلی چون در این ماه برای پیدا کردن آبشخور، یا به منظور غارتگری، پراکنده و منشعب می‌شدند، این را وجه تسمیة شعبان پنداشتند. از جهت عظمت و اهمیّت این ماه که در مقدّمة ماه مبارک رمضان قرار دارد، معمولاً آن را «شعبان المعظّم» تعبیر می‌کنند و اوصافی برای این ماه پرفضیلت نیز منقول است:

1. «شهر الزّینـة»: به اعتبار آنکه ثواب حسنات در آن تا هفتاد برابر فزونی می‌یابد.

2. «شهر الشّفاعـة»: زیرا هر کس این ماه را روزه بدارد و همچنین هر کس بر محمّد و آل محمّد(ص) بسیار صلوات بفرستد، پیامبر اکرم(ص) او را شفاعت می‌کند.

3. «شهر الرّسول»: در چند روایت آمده که این ماه به رسول خدا(ص) اختصاص دارد لذا آن را «شهر الرّسول» نامیده‌اند.3 مرحوم آیت‌الله شهید سیّد محمّدتقی موسوی اصفهانی (فقیه احمدآبادی) صاحب «مکیال المکارم» در کتاب «ابواب الجنّات» در وجه تسمیه و علّت نام‌گذاری این ماه به «شهر الرّسول» آورده‌اند: «در نام‌گذاری این ماه و نسبت و اختصاص آن به پیامبر(ص) دو وجه به قلب این بندة عاصی خطور می‌کند: 1. وجه ظاهری 2. وجه باطنی؛ امّا وجه ظاهری آن است که حضرت رسول اکرم(ص) فرموده‌اند: «حسینٌ منّی و أنا من حسین؛ حسین(ع) از من است و من نیز از حسینم» و چون ولادت امام حسین(ع) در سوم یا به قولی در پنجم این ماه واقع شده است [به همین خاطر] حضرت رسول آن را به خود نسبت داده و فرموده‌اند: «این ماهِ من است». امّا وجه باطنی: چون شریعت مقدّسة اسلام به منزلة جان نفس پیغمبر است و غلبة اسلام و شوکت و استیلای آن، بنا به وعدة خداوند و به مقتضای این آیة شریفه «هو الّذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحقّ لیظهره علی الدّین کلّه و لو کره المشرکون»4 به ظهور وجود مبارک حضرت صاحب‌الزّمان(ع) حاصل می‌شود، و از طرفی ولادت با سعادت آن حضرت در نیمة ماه شعبان واقع شده است، لذا حضرت ختمی مرتبت آن ماه را به وجود مبارک خود نسبت داده‌اند».5

سیّد بن طاووس(ره) در «اقبال الاعمال» روایتی را از «امالی» و «ثواب الاعمال» شیخ صدوق آورده که در بر دارندة جمیع معانی بالا دربارة شرافت و عظمت این ماه و علّت نام‌گذاری آن به شعبان است. او می‌نویسد: «اصحاب، در محضر رسول خدا(ص) سخن از فضایل شعبان کردند، آن حضرت فرمود: «شعبان ماه شریفی است و آن، ماه من است و حاملان عرش (= فرشتگان) آن را بزرگ داشته، حقّ آن را می‌شناسند و آن ماهی است که روزی‌های مردم برای ماه رمضان در آن افزوده گشته، بهشت در آن آراسته می گردد و علّت اینکه این ماه شعبان نامیده شده، آن است که روزیِ مؤمنان در آن گسترش می‌یابد و عمل نیک در آن هفتاد برابر می‌گردد و بدی‌های انسان در آن فرو ریخته، گناهان آمرزیده می‌گردد و اعمال نیک مورد پذیرش قرار می‌گیرد و خداوند جبّار ـ جلّ جلاله ـ به بندگانش مباهات می‌کند و با نظر رحمت به روزه‌داران و شب‌زنده‌دارانِ شعبان می‌نگرد و به وجود آنها بر حاملان عرش می‌بالد».6


  • شب نیمة شعبان

نیمة شعبان در فرهنگ‌نامه‌ها و متون کهن، «شب برات» نامیده شده و این بدان خاطر است که بنا به روایات، خداوند در این شب «برات آزادی» از دوزخ را به بندگان خود می‌بخشد. و این «شب برات» در ادب فارسی و متون کهن ـ نظم و نثر ـ بازتاب‌هایی داشته که به چند مورد آن اشاره می‌رود: ابوریحان بیرونی در کتاب «التّفهیم» دراین‌باره چنین آورده: «و شب پانزدهم از ماه شعبان، بزرگوار است و او را «شب برات» خوانند و همی پندارم، این از قبیل آن است که هرکه اندرو عبادت کند و نیکی به جای آورد، بیزاری یابد از دوزخ».7 رامپوری نیز در «غیاث الّلغات» شب نیمة شعبان را «شب برات» دانسته، می‌نویسد: «شب برات، شبِ پانزدهم شعبان [است] که در آن شب، ملائکه به حکم الهی، حساب عمر و تقسیم رزق می‌کنند».8

حافظ، شب برات را شب قدر دانسته و در غزل معروف خود، شب قدر و «شب برات» را هنرمندانه با هم آورده، می‌سراید:

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن «شب قدر» که این تازه «براتم» دادند

امّا اینکه «برات» به چه معناست و بن و ریشة این واژه چیست؟ در «حافظ نامه» این توضیحات آورده شده است: «برات» از «برائت» عربی است و آن: «نوشته‌ای است که بدان، دولت بر خزانه یا حکّام، حوالة وجهی دهد». (فرهنگ معین). علّامة قزوینی در حواشی خود بر «چهار مقاله» با استناد به «ذیل قوامیس عرب» به نقل از «دُزی» می‌نویسد: «[برات] را به «بروات» جمع بندند و این کلمه عربی است و در اصل «برائت» بوده و به معنای «بریء الذمّه گردیدن از دَیْن» است و صواب آن در جمع «براءات» یا براوات است. گویندگان فارسی به اعتبار حوالة مکتوب، هر حواله یا واردِ معنوی را نیز «برات» اصطلاح کرده‌اند».9

لیلـة الصَّک: شب برات را «لیلـة الصَّک» نیز گفته‌اند. صکّ، معرّب چک فارسی و مترادف با برات است، آن روز چهاردهم و در واقع شب پانزدهم شعبان است. رامپوری در فرهنگ «غیاث الّلغات» به نقل از «بهار عجم» و «سراج اللّغات» آورده که: «شب چک به معنی شب برات است که در آن چراغانی و آتش‌بازی (= جشن و شادمانی) کنند».10


  • اشارات شاعران

سخنوران و شاعران پارسی زبان در سرودهای خود به این مضمون که نیمة شعبان، شب برات، لیلـة الصّک، شب بیزاری و برائت از آتش دوزخ، همچنین شب عبادت و به تعبیری «شب قدر» است، اشاراتی داشته‌اند که در اینجا به اقتضای کلام، اشاراتی می‌رود. بهترین شاهد در این مضمون، شعر شیرین و شورانگیز حافظ شیرازی است که در آغاز سخن بدان اشاره شد و توضیحاتی در پیِ آن آمد. عارف شیرازی «شب قدر» و «شب برات» را در کنار هم نشانده و با هم آورده است.

آن «شب قدر» که آن «تازه براتم» دادند.
مولوی نیز در «دیوان شمس»، شب برات را شب قدر دانسته، می‌گوید:
شب «قدر» است او، دریاب او را
امان یابی چو برخوانی «براتش»11

یا در غزل دیگری در همان دیوان می‌گوید:
آمد شعبان عمداً، از بهر «براتِ» ما
تا روزی و پیروزی از بخشش ربّ بیند12

عارفِ غزنه، سنایی نیز روزان و شبان مقدّس و گران ارج را در یک بیت چنین آورده:
از زمان آمدند بهر ثنات
جمعه و بیض و قدر و عید و برات13

سعدی نیز شب برات را شب قدر دانسته، دروازه‌های هفت آسمان را در چنین شبی گشوده می‌بیند و آدمیان را به غنیمت شمردن آن لحظه‌ها هشدار می‌دهد.

شبـی چنین، درِ هفت آســمـان بــاز
ز خویشتن نَفَسی ای پسر به حـق پرداز
مگـر ز مدّت عمر، آنچـه مانده دریـابی
که آنچـه رفـت به غفلت، دگـر نیاید باز
چه روزهات به شب رفت در هوا و هوس
شبی به روز کن آخر به ذکر و شکر و نماز14

شاعران معاصر نیز از این مضمون غفلت نکرده و در اشعار خود به شب برات بودن نیمة شعبان تلمیح و اشاراتی داشته‌اند که ابیاتی از آنان نیز در ذیل می‌آید:

میرزا سیّد مهدی قدسی ـ برادر ادیب الممالک فراهانی ـ می‌گوید:
ای امـام زمـان و مظهــر ذات
مـر خـدا را جمـال تـو مـِرآت
شب میلاد توست آن شب قـدر
که خدا نام آن گذاشـت بـرات
تـو مگـر خضـرِ راه مـا باشـی
ورنـه ره گـم کنیـم در ظلمات
چشم یاران و دوستــان روشـن
گـل نرگـس شکفـت در گلشـن15

آزاد عراقی (اراکی) نیز می‌گوید: چون میلاد پادشاه عقول و ذوات در نیمة این ماه پربرکات روی داده است، خداوند این شب را برات نامیده است.
به ویژه نیمة شعبان، مه خجسته صـفات
مـهی کـه نیمـة آن هست و غرّة برکات
مهی که عرش ازو کسب می‌کند درجات
نهاد نام خداونـد از آنـش، مـاه بــرات
کـه شـد تولّد شاهنشـه عقول و ذوات
امــام قائــم بالحـقّ، ولـیّ ربّ ودود16

میرزا عبدالکریم ثاقب نیز چون دیگر شاعران ولایی، پانزدهم شعبان را به خاطر میلاد مظهر ذات و صفات، شب قدر و روز برات می‌داند و می‌سراید:
ای مـه شعبان، شعب مکـرمـات
ای شـب قـدر مـن و روز بـرات
ای یـمِ اثبـات، سفینـة نجــات
ای مــه میـلادِ شــه کائنـات
در تو عیان، مظهر ذات و صفـات
حجّت حق، شاهد غیب و شهود17

ابوالحسن خائف دزفولی نیز آن را شبی می‌داند که تقدیر و قضا و قدر در آن جاری است و از شب معراج بالاتر و برتر می‌باشد.
شبی مشـهورتـر اندر جهـان از لیلـ[ الاسـرا
که اندر مـاه شعبـان، لیلـة خامس عشر آمـد
چه شعبان، آنکه باشد شهر رحمت، ماه پیغمبر
کـه در ایـن مـه به گیتی، آن خدیـو دادگر آمد

شب قدر و براتـش، صـادر از دیـوان حق، آری
که در حکمش قضا باشد، به فرمانش قدر آمد18

میرزا حسن ربّانی گرکانی نیز به شعبان خوش آمد گفته، آن را شب غفران می‌داند و می‌گوید:
یک ساله ره سپرد مَـهِ شعبـان
تا خیر و بـرکت آرد بر کیهـان
سـالی در انتظـار به سر بردیم
اهلاً و مـرحباً بـک یا شعبـان!
ماه پیمبر است و شب و روزش
روز برات هست و شب غفـران
فرخنده ساخت گویی شعبان را
میلاد شاه و رهبر انس و جان19

شاعر ناشناس دیگری این‌گونه لطیف می‌سراید:
ای آنکه لب لعل تو چون آب نبـات اسـت
امّـا چه نبـاتی کـه به از آب حیات اسـت
خطّ تو چو خضر و سر زلفت ظلمات اسـت
امشب که شب نیمة شعبان و برات است20

از او لطیف‌تر، مرحوم حجّت‌الاسلام سیّد محمّدباقر امامی، از عالمان اهلِ ذوق معاصر و صاحب مثنوی «حقیقت‌نامه» می‌گوید:
ای مجلسیان مژده که این ماه برات است
یک بوسه مرا از لـب آن ماه، برات اسـت
در عالم اگر آب حیـات در ظلمات اسـت
زلفت ظلمات است و لبت آب حیات است21


  • شب برات در تفاسیر

ابوالفتوح رازی ـ مفسّر شیعی ـ ضمن نقل روایتی از ابن عبّاس می‌نویسد که: «خدای تعالی حکم‌ها در نیمة شعبان، فصل کند و در شب قدر به فرشتگان سپُرَد».22 فخر رازی نیز در تفسیر کبیر خود آورده است: «طبق روایتی که عکرمه نقل کرده است، شب قدر همان «لیلـة البرات» است».23 همچنین میبدی در «کشف الاسرار» به نقل از عکرمه آورده: «اللیلـة المبارکه: لیلـة النّصف من شعبان؛ خداوند جبرئیل را در آن شب به آسمان دنیا فرو فرستاد تا اینکه قرآن را بر کاتبان املا کند و آن را مبارکه نامیده، زیرا که آن پر خیر و برکت است به خاطر آنچه که در آن از رحمت فرو فرستاده شده، دعا در آن به اجابت می‌رسد».24

شورآبادی نیز در ذیل آیات اوّلیة سورة دخان آورده است: «امّا بگفتیم این قرآن را و بفرستادیم جبرئیل را بدین قرآن در شب برکت و آن شب قدر است و گفته‌اند: «شب چک» (= نیمة شعبان) و بیشتر مفسّران برآن‌اند که آن شب قدر است. شورآبادی همچنین دربارة «الکتاب المبین» می‌نویسد: سوگند به نامة هویدا وآن قرآن است و گفته‌اند: «لوح محفوظ» و گفته‌اند: آن نُسْخَتی است که شب قدر کنند و گفته‌اند: این نسخت به شب برات کنند و آن چهارگونه نسخت بُوَد: یکی نسخت احوال بود به دست جبرئیل و دیگر نسخت ارزاق بود به دست میکائیل، دیگر نسخت آجال بود به دست عزرائیل، چهارم نسخت اعمال بود به دست اسرافیل».25

با این همه، بیشترین تعبیرات و توصیفات دربارة لیلـة البرات و شب قدر بودن نیمة شعبان در «کشف الاسرار» میبدی آمده است. او می‌نویسد: «در آثار آمده که شب نیمة شعبان، صحیفة عمر به دست عزرائیل دهند، هر که را در آن سال قبض روح باید کرد، نامش در آن صحیفه آورده، یکی به عمارت مشغول گشته، یکی دل بر عروسی نهاده، یکی با دیگری خصومت در گرفته، هر یکی کاری و بازاری ساخته، [در حالی که] نام ایشان در آن صحیفه، اثبات (=ثبت) کرده».26

غزّالی نیز در «کیمیای سعادت» این مضمون را این‌گونه آورده است: «و در اثر است که شب نیمة شعبان، صحیفة عمر به دست ملک الموت دهند. هر که را در این سال جان باید گرفت، نام وی در آن صحیفه نوشته بُوَد...».27

میبدی در نوبت ثالثة تفسیر خود، که تأویل عرفانی آیات است، در ذیل آیات نخستین سورة دخان می‌نویسد: «حم و الکتاب المبین، انّا أنزلناه فی لیلـ[ٍ مبارکـ[ٍ...»28 این شب مبارک، به قول بیشتر مفسّران، شب «نیمة شعبان» است و آن را «مبارک» خوانند از بهر آنکه پر خیر و برکت است. همه شب، داعیان را اجابت است، سائلان را عطیّت است، عاصیان را اقالت (=گذشت) است، محبّان را کرامت است. همة شب، درهای آسمان گشاده، جنّات عدن و فرادیس اعلی (= بهشت‌های برین) درها باز نهاده، ساکنان جنّات الخلد بر کنگره‌ها نشسته، ارواح انبیا و اولیا فراطرب آمده و از دوست خطاب آید: «هل من سائلٍ فأعطیته؟ هل من مستغفرٍ فأغفر له؛ آیا خواهنده‌ای هست تا به او ببخشم؟ آیا استغفار کننده‌ای است تا او را بیامرزم»؟!29


  • نام‌های شب نیمة شعبان

میبدی در «کشف الاسرار» نام‌های ذیل را که هر کدام به جنبه‌ای از عظمت این شب اشارت دارد، برمی‌شمارد: «شب نیمة شعبان را نام‌هاست: شب برات گویند و شب نسخت، شب فرق و شب عرض؛ هر که در این شب تا دیگر سال از دنیا رفتنی است، نسخت آن از لوح محفوظ بردارند و به عزرائیل دهـنــد. گـویـنــد: «این شغل تو است تا دیگـر سـال». هرچه خســف (= کمبود و نقصان) و مسخ (= برگردانیدن صورت کسی یا چیزی) بُوَد و سیاست و بلیّات و انواع عذاب، نسخت کنند و به جبرئیل دهند و گویند: «این کار تو است تا دیگر سال». هرچه نعمت و راحت و روزیّ بندگان بود، نسخت کنند و به میکائیل دهند و هرچه عزّ و مرتبت و اقبال و دولت بود، نسخت کنند و به اسرافیل دهند.30


  • «صلوة الخیر» در شب نیمة شعبان

یکی از اعمال و آدابی که پیشینیان، از همة فرقه‌ها، در شب نیمة شعبان بدان اهتمام داشته‌اند،«صلوة الخیر» یا «نماز هزار قل هو الله» است. و این نشان‌دهندة این مطلب می‌باشد که همة فرَق مذهبی از شیعه و سنّی این شب را عظیم و شریف دانسته و براساس روایات رسیده از پیامبر و خاندان او، آن را همتای شب قدر می‌دانسته و آن را تا به صبح، به احیا و شب زنده‌داری و نذر و نیاز و اطعام می‌پرداخته‌اند.

عالِم بزرگوار سیّد بن طاووس(ره) در کتاب شریف «اقبال» یکی از اعمال و آداب این شب را اقامة نماز صد رکعتی نوشته و در کیفیّت آن می‌نویسد: در روایتی دربارة فضیلت صد رکعت نماز ـ در هر رکعت سورة حمد یک مرتبه و سورة توحید ده مرتبه ـ آمده است که از رسول خدا(ص) نقل شده: «هر کس این نماز را در این شب بخواند، خداوند هفتاد بار به او نظر رحمت می‌کند و در هر نظر، هفتاد حاجت او را برآورده می‌کند که کمترین آنها، آمرزش اوست...».31

غزّالی در «احیاء علوم الدّین» پس از ذکر کیفیت این نماز می‌آورد: «سلف (= پیشینیان) این [نماز] را اقامت نمودندی و «صلوة الخیر» خواندندی و بر آن جمع شدندی و بسی بودی که به جماعت گزاردندی و حَسَن [بصری] گفت: «از سی کس از اصحاب پیغامبر شنیدم که هر که در این شب این نماز کند، حق تعالی در وی هفتاد نظر رحمت فرماید که به هر نظری، هفتاد حاجت وی را روا کند و کمتر آن آمرزش است».30

«ابن بطوطه» ـ جهانگرد مسلمان ـ از اهتمام مکّیان به این نماز در شب نیمة شعبان و احیای این شب شریف این‌گونه گزارش می‌دهد: «شب نیمة شعبان و از لیالی متبرکّه است. مردم مکّه این شب را به طواف و نماز و عمره می‌گذرانند. هر دسته پشت سر پیش‌نماز در مسجد الحرام گِرد آمده، چراغ‌ها و مشعله‌ها می‌فروزند. از اعمال این شب، صد رکعت نماز است...».31 «ابن جبیر» ـ دیگر جهانگرد مسلمان ـ نیز از عنایت مکّیان به این شب و آداب و آیین آن این‌گونه می‌نویسد: «این شب مبارک، نزد اهل مکّه، به سبب روایتی شریف که دربارة آن رسیده، بسیار بزرگ است. آنان در این شب به اعمال خیر و عبادات از عمره و طواف و نماز فرادا و جماعت می‌پردازند و به چندگونه این اعمال را به جا می‌آورند. ما، شب شنبه که همان نیمة شعبان بود به راستی مراسمی بزرگ و اجتماعی ستُرگ در حرم مقدّس، پس از نماز مغرب دیدیم. مردم، گروه گروه به خواندن نمازهای نافله می‌پرداختند... هر گروهی را پیش‌نمازی بود. حصیرها گسترده و شمع‌ها افروخته و دل‌ها از شوق سوخته... مردم در آن خجسته شب به چند دسته تقسیم شده بودند، بیشتر آنان «مالکی مذهب» بودند. آن شب از شب‌های نامداری بود که امید می‌رود از زبدة شب‌های تقرّب باشد».32

«ابن بطوطه» یکی از آیین و آداب مصریان را در این شب، حضور در زیارت‌گاه‌ها می‌داند و از مشاهدات خود می‌نویسد که: «مردم مصر شب نیمة شعبان را در گورستان‌ها [و زیارت‌گاه‌ها] به سر می‌برند».33 شمس الدّین دمشقی نیز از آیین بزرگداشت این شب در دمشق این‌گونه روایت می‌کند: «دمشق شهری است از روزگار قوم عاد و بس کهن... در این شهر مسجد جامعی است که غرق در زیبایی، نکویی، کمال و جمال است و از شگفتی‌های گیتی است. ‌شب نیمة شعبان در این مسجد دوازده هزار قندیل با پنجاه قنطار دمشقی، روغن چراغ زیتون در آن شعله‌ور می‌شود، البته این مقدار جز قندیل‌هایی است که در مسجدهای دیگر، گورستان‌ها، خانقاه‌ها، کاروانسراها و بیمارستان‌های این شهر برافروخته می‌گردد».34 البته شمس الدّین دمشقی ذکر نمی‌کند که چرا دمشقیان در این شب خاص، این همه قندیل در اماکن مذهبی برمی‌افروخته‌اند؟! ناگفته پیداست که آنان نیز مانند دیگر مسلمانان، برای این شبِ شریف، شکوه و شرافتی ویژه و ارج و مرتبتی والا قائل بوده‌اند و آن را به احیا، عبادت و شب‌زنده‌داری می‌گذرانده‌اند.

مقصود از آوردن این شواهد از متون کهن، آن هم از برادران اهل سنّت و جماعت بدین خاطر بود که بدانیم آنان نیز براساس روایات رسیده از پیامبر خاتم(ص) مانند دیگر برادران مسلمان خود، برای این شب، عظمتی خاصّ قائل بوده و آن را شب قدر یا همتا و هم‌ردیف با آن می‌دانسته‌اند، به همین جهت در تعظیم و تکریم آن می‌کوشیده‌اند.


  • شب قدر

عالم عامل ربّانی و مؤیّد به تأییدات سبحانی، مرحوم سیّد بن طاووس(ره) در کتاب «اقبال» در والاییِ این شب، این‌گونه آورده است: «جدّم ابوجعفر طوسی (شیخ طوسی) به نقل از ابویحیی آورده که، امام صادق(ع) فرمودند: از پدرم امام باقر(ع) دربارة فضیلت شب نیمة شعبان پرسیده شد، فرمودند: «این شب برترین شب بعد از شب قدر است. خداوند در این شب، نعمت‌های افزونِ خود را به بندگانش ارزانی می‌دارد و به منّت خود می‌آمرزد، در این شب در تقرّب به درگاه خداوند متعال بکوشید، زیرا این شبی است که خداوند عزّوجل برخود سوگند یاد کرده که هیچ خواهنده و سائلی را، تا زمانی که معصیتی را نطلبد، ردّ نکند. [همچنین] این شبی است که خداوند آن را در برابر شب قدر، که برای پیامبر اکرم(ص) قرار داده، برای ما [اهل بیت] قرار داده است. پس در دعا و ثنا به درگاه خدای متعال بکوشید».36

سیّد، همچنین در فضل و فضیلت این شب شریف، روایتی معروف را که در آن سرآمدِ عمر آدمیان و تقسیم روزیِ همگان و رویدادهای سال آینده، تقدیر می‌گردد، آورده و آن را با روایت مشهوری که همة رخدادهای بالا، در شب قدر رمضان هر سال اتّفاق می‌افتد، سنجیده، آن را به خوبی تأویل و توجیه می‌نماید که به خاطر اهمیّت آن، سخنان سیّد را به طور کامل می‌آوریم: «در برخی از کتاب‌های دعا آمده است که، رسول خدا(ص) فرمودند: در شب نیمة شعبان خوابیده بودم که جبرئیل آمد و گفت: ای محمّد! آیا در این شب می‌خوابی؟ گفتم: مگر امشب، چه شبی است؟  گفت: نیمة شعبان! برخیز! پس مرا این سان بیدار کرد و با خود به بقیع برد و گفت: سرت را بلند کن که امشب، درهای آسمان گشوده می‌گردد و در نتیجه درهای رحمت، خشنودی، آمرزش، تفضّل، توبه، نعمت، بخشش و نیکی در آن گشاده می‌گردد و خداوند در آن به شمارة مو و پشم چارپایان، بندگان را از آتش جهنّم آزاد می‌کند و سرآمدِ عمرِ انسان‌ها را در آن استوار می‌سازد و روزی‌های همگان را تا سال آینده تعمیم می‌کند و همة رخدادهای سال آینده در این شب نازل می‌گردد...».35 سیّد می‌نویسد: اگر گفته شود، تأویل و توجیه روایت بالا با این معنا که در احادیث فراوانی آمده که سرآمد عمر آدمیان و تقسیم روزی‌ها در شب قدری که در ماه رمضان واقع است، چیست؟ در پاسخ می‌گویم:

1. شاید مراد این باشد که تعیین سرآمد عمر آدمیان و روزی همگان که در شب نیمة شعبان صورت می‌گیرد، امکان «محو و اثبات» در آن وجود دارد امّا آنچه در شب قدر، رمضان مشخّص می‌گردد، حتمی است.

2. شاید مقصود این باشد که آن تقسیم و تقدیر در علم الهی، در شب نیمة شعبان در لوح محفوظ مشخّص و تقسیم می‌شود.

3. احتمال دیگر آنکه در شب نیمة شعبان در لوح محفوظ مشخّص می‌شود و در شب قدر میان بندگان تقسیم می‌گردد.

4. احتمال دیگر این است که در شب نیمة شعبان، وعدة تعیین عمر آدمیان و تقسیم روزی همگان در شب قدر داده شود. در نتیجه در شب نیمة شعبان وعدة تعیین و تقسیم داده می‌شود یا اینکه در شب نیمة شعبان تقدیر می‌گردد و سرانجام در شب قدر، تقسیم می‌گردد؛ چنان‌که پادشاهی در شب نیمة شعبان وعده بدهد که در شب قدر اموالی را به کسی خواهد بخشید. بدین ترتیب روشن شد که درست است اگر در مورد هر دو شب گفته شود در آنها، سرآمد عمر انسان‌ها تعیین و روزی همگان تقسیم و تقدیر می‌گردد».36 مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(ره) این اشکال را در مراقبات این‌گونه پاسخ می‌دهد که: «تقدیر، مراتب و مراحل گوناگونی دارد».37


  •  لیلـة القدر فرقانی

علامه حسن‌زادة آملی در «هزار و یک نکته» خود، به نقل از «فتوحات مکّیه» در باب اینکه لیلـة القدر، نیمة شعبان است یا در ماه رمضان واقع شده است، این‌گونه نوشته است: «در باب 35 فتوحات مکّیه روایاتی را که در اختلاف لیلـةالقدر مروی است ـ که در نیمة شعبان است، یا در شهر رمضان ـ بدین وجه جمع کرده است که: «نیمة شعبان، لیلـةالقدر فرقانی است و لیلـةالقدر رمضان، لیلـةالقدر قرآنی است» و این کلامی سخت، استوار است».38 حضرت آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی بر این باورند که: «شب نیمة شعبان، بدون تردید شب قدر است یا دست کم، در فضیلت هَم چندِ شب‌های قدر معروف است. روایات متعدّدی از حضرت صادق(ع) و حضرت باقر(ع) نیز بر این مطلب گواهی می‌دهد. از این روست که فضایل و نیز اعمال ویژة این شب، بیشتر از فضایل و اعمال دیگر شب‌های مبارک سال، همچون شب ولادت پیامبر اکرم(ص)، شب ولادت امیر مؤمنان(ع) و نیز شب ولادت حضرت فاطمة زهرا(س) می‌باشد».39

آیت‌الله جوادی آملی نیز نیمة شعبان را، لیلـةالقدر اهل بیت(ع) دانسته، در کتاب «امام مهدی(ع)؛ موجود موعود» آورده‌اند: «با تولّد ولیّ خدا، بهترین برکات، بهرة مردم می‌گردد، زیرا او «خیر أهل الأرض؛ بهترین موجود روی زمین» است و روشن است که اثر وجودی بهترین انسان زمین، تمام زمین و ساکنانش را بهره‌مند می‌سازد. ولیّ‌عصر(ع) و آخرین حجّت الهی که «خیر أهل الأرض» زمان ماست، در سحرگاه نیمة شعبان (سال 255 ق.) چشم به جهان گشودند و این شب مبارک که میلاد موفور السّرور آن حضرت است، احتمال دارد شب قدر نیز باشد، همان‌گونه که به برخی از اعمال لیالی قدر در این شب نیز سفارش گردیده است». ایشان در ادامه می‌نویسد: «نیمة شعبان، شب مبارکی است که در فضایل، شباهت‌های بسیاری به لیالی قدر دارد. همان‌گونه که در برتری شب‌های قدر فرموده‌اند: «آن، شبی است که خداوند بر خود سوگند خورده که سائلی را ردّ نکند مگر آنکه در خواهش او معصیتی باشد» در فضیلت شب نیمة شعبان نیز نبیّ مکرّم اسلام(ص) فرمود که: «خداوند در شب نیمة شعبان، به اندازة موی گوسفندان قبیلة بنی کلب بندگانش را می‌آمرزد» و این سخن، کنایه از فراوانی آمرزیده شدگان در آن شب مبارک است.

کلام نورانی دیگری از امام صادق(ع) نشان می‌دهد که، نیمة شعبان نیز در حدّ خویش، واجد یکی از درجات تقدیر امور است. ایشان در برابری این سنّت با لیالی مبارکة قدر فرمودند: «انّها الّلیلة الّتی جعلها الله لنا أهل البیت(ع) بإزاء ما جعل الّلیلة القدر لنبیّنا» یعنی همان طور که خداوند به پیامبر اکرم(ص) شب قدر مرحمت فرمود، به ما اهل بیت(ع) نیز نیمة شعبان را عطا کرد. همچنین امام باقر(ع) در پاسخ پرسشی دربارة فضیلت شب نیمة شعبان فرمود که: «با فضیلت‌ترین شب، پس از لیلـة القدر، شب نیمة شعبان است که خداوند در این شب، فضلش را بر بندگان خویش ارزانی می‌دارد و با منّ و کرم خود، آنان را می‌آمرزد. پس برای نزدیکی به خدا در این شب بکوشید». پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز در شب نیمة شعبان به عایشه فرمودند که: «در این شب، اجل‌ها نوشته و روزی‌ها تقسیم می‌گردد و خدای عزّوجلّ، بیش از موهای گوسفندان قبیلة بنی کلب، بندگانش را می‌آمرزد و فرشتگان را به آسمان دنیا و از آنجا به زمین نازل می‌کند و در این نزول، ابتدا در مکّه فرود می‌آیند».
 

  • راز همتایی شب میلاد امام زمان(ع) با شب قدر

آیت‌الله جوادی آملی دربارة حکمت شب قدر بودن شب میلاد امام زمان(ع) می‌نویسد: «انسان کامل معصوم، که مصادیق آن، منحصر در عترت طاهره‌اند، عِدل (= معادل) و همتای قرآن حکیم است و براساس حدیث متواتر ثقلین، به هیچ وجه از یکدیگر جدایی نمی‌پذیرند. قرآن تجلّی کتاب تدوین خدا و انسان کامل معصوم، تجلّی کتاب تکوینی اوست. همان‌طور که با نزول قرآن در ظرف زمانی معیّن، آن ظرف معهود، قدر یافته و شب قدر می‌شود، با تجلّی امام معصوم و تنزّلش از مخزن غیب الهی در ظرف زمان معیّن، آن ظرف شخصی نیز قدر پیدا می‌کند و شب قدر می‌شود.

زیرا هرچند ممکن است زمان و زمین به واسطة صدورشان از منبع غیب الهی، خطّی از قداست داشته باشند، امّا آنچه مایة شرافت زمان است همانا متزمّن (در زمان گنجیده) و آنچه مایة فخر مکان است همانا متمکّن (در مکان گنجیده) است. بر طبق این بیان جامع، میلاد ولیّ معصومی که کون جامع و معادل قرآن مجید است، حقیقت او و نبوّت و امامت او مستلزم شب قدر شدن خواهد بود و بر همین اساس آنچه دربارة صدّیقة کبرا، فاطمة زهرا(س) و نیز دربارة میلاد حضرت خاتم الاولیا، مبنی بر تطابق حقیقت آن ذوات مبارک با لیلـة القدر یا معرفی میلاد آنان به عنوان شب قدر مطرح می‌گردد، از سنخ تمثیل است نه تعیین.

از آنجایی که حضرت خاتم الاوصیا، حجّت بن الحسن المهدی(ع)، عصارة فضایل اهل بیت وحی(ع)، بلکه تمام انسان‌های کامل است، ظرف زمانیِ تجلّیِ او از مخزن غیب الهی در عالمِ ملک، در میان سایر ایّام مبارک و موالید حجج الهی(ع) برجستگی خاص و ویژه‌ای یافته است که در پرتو آن، هم‌طراز لیالی قدر، بلکه شبی از شب‌های محتمل قدر به شمار می‌رود. گویا در عصر ما، که زمان ولایت آن آخرین ولیّ معصوم است، مقدرّات عالم در مراتبی رقم می‌خورد که از شب میلاد آن حضرت در نیمة شعبان آغاز گردیده و در شب‌های ماه مبارک رمضان یکی پس از دیگری تثبیت می‌شود».40


  • آداب و آیین شب نیمة شعبان

چنانچه اشاره شد، برای این شب شریف و شکوهمند، به خاطر قدر بودن یا همتای قدر بودن آن، اعمال، آداب و آیین فراوانی در کتاب‌های دعا مثل «اقبال الاعمال» سیّد بن طاووس، «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی و بخشی از آنها در «مفاتیح الجنان» محدّث قمی و دیگر کتاب‌های مربوط به حضرت مهدی(ع) آمده است که شیعیان و دوستداران امام عصر(ع) قدر و قیمت آنها را خواهند دانست و به اندازة ظرفیّت بهره خواهند برد. هرچند این مقاله در مقام بیان تفضیلی آن آیین نمی‌باشد امّا از یک نکته نمی‌تواند بدون اشاره بگذرد و آن را فروتنانه به شیفتگان امام عصر(ع) یادآوری نکند و آن اینکه: شب نیمة شعبان، شب زیارتی سیّدالشّهدا(ع) است. سیّد بن طاووس در «اقبال الاعمال» در بیان فضیلت زیارت امام حسین(ع) در شب نیمة شعبان می‌نویسد: ابوحمزة ثمالی نقل کرده است که از امام سجّاد(ع) شنیدم که می‌فرمود: «هر کس دوست دارد که با 124 هزار پیامبر مصافحه کند (دست بدهد)، در شب نیمة شعبان به زیارت امام حسین(ع) برود، زیرا در آن شب، فرشتگان و ارواح پیامبران برای زیارت آن حضرت از خدا اجازه می‌گیرند و خداوند به آنان رخصت می‌دهد. خوشا به حال کسی که با پیامبران مصافحه نماید و آنان نیز با او مصافحه کنند».

همچنین امام صادق(ع) فرمود: «وقتی که اوّل شعبان فرا می‌رسد، منادی‌ای از زیر عرش ندا در می‌دهد: ای کسانی که به زیارت امام حسین(ع) آمده‌اید، مبادا شب نیمة شعبان، از زیارت آن حضرت دست بدارید. اگر می‌دانستید که چه [اسرار و برکاتی] در آن نهفته است، سالی دیگر در کنار آن حضرت می‌ماندید تا شب نیمة شعبان سال آینده را دریابید».

سیّد بن طاووس در سرّ ثواب فراوان زیارت سیّدالشّهداء(ع) در چنین شبی، می‌آورد: «تسلیم [محض] بودن سالار شهیدان در برابر فرمان خدا، آنگاه که به شهادت فراخوانده شد و جان عزیز خود را ـ خالصانه ـ تقدیم کرد، از امور خارق العاده است، زیرا آن حضرت به واسطة اطّلاع دادن جدّ و پدر بزرگوارش(ع)، به تفصیل از حوادث هولناک آینده آگاه بود. بنابراین هر اندازه که خداوند آن حضرت ببخشد و عطا کند و همچنین هر اندازه که آن حضرت برای زائران خود، از خداوند به درخواست کند، باز هم نزد خدای اندک است، چون خداوند ذاتاً و به خودی خود، قادر، رحیم و کریم است و هر قدر که ببخشاید، عطایایش کاستی نیافته، بلکه افزونی هم می‌یابد».41

مرحوم ملکی تبریزی نیز در «مراقبات»، رمز و راز این پاداش فراوان را این‌گونه توضیح می‌دهد: «بنده باید در این شب بیندیشد که چرا خداوند متعال این همه ثواب‌های سترگ و پاداش‌های بزرگ برای زیارت سیّد الشّهداء(ع) قرار داده است، به گونه‌ای که در روایات آمده است که: «زیارت امام حسین(ع) در چنین شبی، مانند زیارت خداوند در عرش می‌باشد». البتّه همه نمی‌توانند به علّت این امر پی برند، حتّی علّامة عالی مقدار آیت‌الله سیّد مهدی بحرالعلوم(ره) نیز سبب را از شیخ و عارف بزرگ، شیخ حسین معروف به نجف می‌پرسد.


  • یک پرسش و پاسخ

روزی سیّد از شیخ می‌پرسد: «چرا در روایات این همه پاداش برای زائران و سوگواران سیّد الشّهداء(ع) وارد شده است؟ آخر عقل چگونه این همه پاداش را برای این اعمال کم‌بها و کوچک بپذیرد؟» شیخ پاسخ می‌دهد: «امام حسین(ع) با تمام مقام‌ها و فضایلی که داشت مخلوق محتاج و بندة کوچک خدا بود. امّا با این حال، همة هستی و تمام وجود خود را از مقام، مال، آبرو، برادران، فرزندان و... گرفته تا جان و بدن خود را برای دوستی و رضای خدا داد. حال اگر خداوند همة دارایی خود را به امام حسین(ع) بدهد، زیاد باشد». سیّد به این پاسخ قانع شد و فرمود: «نیکو جوابی بود».42

سخن را با توصیه‌ای از سیّد اهل مراقبه، ابن طاووس، به پایان می‌بریم و از همگان در این شب شریف التماس دعا داریم: «وقتی نیمة شعبان به پایان خود رسید، اعمال خود را به معصومی که واسطة میان تو و خدایت در برآوردن حاجت و آرزوهایت می‌باشد ـ یعنی امام عصر(ع) ـ بسپار و به او توسّل کن! و با توجّه به ایشان، به آستان خدا روی آور تا عبادت‌های تو را بدون کاستی و همراه با گذشت و مغفرت به خداوند بسپارد و درهای قبولی اعمال را گشاده و کردارت را در درجات برتر، بالا برد...».43

عبدالحسن ترکی
ماهنامه موعود شماره 102


پی‌نوشت‌ها:

1. دیوان حافظ.
2. دایرةالمعارف تشیّع، ج 9، ص 591.
3. موسوی اصفهانی، سیّد محمّدتقی، ابواب الجنّات، ص 570.
4. سیّد بن طاووس، اقبال الاعمال، ترجمه محمّد روحی، ج 2، صص 861ـ862.
5. ابوریحان بیرونی، التّفهیم، ص 252.
6. رامپوری، غیاث الدّین غیاث اللغات، به اهتمام منصور ثروت، صص 503ـ504.
7. خرّمشاهی، بهاءالدّین، حافظ نامه، ج 1، ص 672.
8. غیاث اللغات، ص 504.
9. مولوی، جلال الدّین، دیوان شمس، به تصحیح عزیزالله کاسب، ص 252.
10. همان، ص 498.
11. دیوان سنایی.
12. کلیّات سعدی، بخش قصاید، محمّدعلی فروغی، ص 30.
13. عبرت نائینی، محمّد علی، تذکرة انجمن قدس، ج 1، ص 1053.
14. همان، ص 29.
15. همان، ص 275.
16. همان، ص 460.
17. همان، صص 491ـ492.
18. همان، ج 2، ص 1432.
19. امالی، محمّدباقر، مثنوی حقیقت‌نامه، ص 169.
20. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 2، ص 133، به نقل از حافظ‌نامه، ج 1، ص 672.
21. تفسیر کبیر فخر رازی، ج 32، ص 29 به نقل از حافظ‌نامه، ج 1، ص 672.
22. میبدی، کشف الاسرار، به تصحیح علی‌اصغر حکمت، ج 9، ص 94.
23. تفسیر شورآبادی، ج 4، ص 2283، به تصحیح سعیدی سیرجانی.
24. کشف‌الاسرار، ج 3، ص 381.
25. غزّالی، کیمیای سعادت، ج 2، ص 626، به تصحیح حسین خدیوجم.
26. کشف الاسرار، ج 9، ص 101.
27. همان، ص 102.
28. سیّد بن طاووس، اقبال الاعمال، ترجمه محمّد روحی، ج 2، ص 896ـ895.
29. غزّالی، احیاء علوم الدّین، ترجمة مؤیّد الدّین محمّد خوارزمی، ربع یکم، ص 438.
30. موحّد، محمّدعلی، سفرنامة ابن بطوطه، ج 1، ص 208.
31. اتابکی، پرویز، سفرنامة ابن جبیر، صص 184ـ185.
32. سفرنامة ابن بطوطه، ج 1، ص 73.
33. دمشقی، شمس‌الدّین محمّد، نخبـة الدهر، ص 304.
34. اقبال الاعمال، ج 2، ص 887.
35. همان، صص 893ـ894.
36. همان، صص 89ـ897.
37. تبریزی، میرزا جواد ملکی، مراقبات، ص 172.
38. حسن زادة آملی، هزار و یک نکته، صص 429ـ430.
39. ناصری، محمّد، آب حیات، ص 39.
40. جوادی آملی، امام مهدی(ع) موجود موعود، صص 60ـ63.
41. سیّد ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج 2، صص 921ـ919.
42. ملکی تبریزی، المراقبات، صص 187ـ188.
43. اقبال الاعمال، ج 2، ص 942.
نویسنده : شاهد : ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

بهاییت!

از جمله کمک‌های الیگارشی ثروتمند و مقتدر پارسی به فرقة بهایی باید به اراضی وسیعی در شهر دهلی اشاره کرد که پارسیان به بهاییان اهدا کردند و در آن بنای باشکوه معبد لوتوس (نیلوفر آبی) ایجاد شد. این معبد یکی از اماکن مهم و مشهور شهر دهلی است و هر روزه هزاران تن بازدیدکننده دارد.


بررسی‌ای که دربارة نقش یهودیان در گسترش بهایی‌گری در ایران ارائه شد، در مقیاسی محدودتر، دربارة زرتشتیان بهایی شده نیز صادق است. موج گروش زرتشتیان به بهایی‌گری در حوالی سال 1919 م. رخ داد و بسیاری از تقریباً 250 نفر زرتشتی بهایی شده،1 رعایای ارباب جمشید جمشیدیان، ثروتمند مقتدر زرتشتی، بودند که در روستاهای یزد و کرمان (روستاهای حسین‌آباد، مریم‌آباد، قاسم‌آباد و...) سکونت داشتند. این پدیده را می‌توان به شکل‌های مختلف تحلیل کرد و برای آن پایه‌های اجتماعی و فرهنگی فرض نمود.2 ولی در آن روزها دست‌اندرکاران و آشنایان با سیاست مسئله را به گونه‌ای دیگر می‌دیدند؛ عموماً نه آن را جدی می‌گرفتند نه برای آن اصالتی قائل بودند. برای نمونه، اعظام قدسی در خاطرات خود از دوران تدریس در مدرسة سن‌لوئی تهران می‌نویسد:

«یک معلم انگلیسی به نام فریبرز که اصلاً زرتشتی بود ولی بهایی شده بود با من از نقطه نظر اینکه علاقه‌مند به خطّ فارسی بود اظهار دوستی و تقاضا داشت که خط تعلیم بگیرد. من هم حاضر شدم. این بود که در روزهای مدرسه ایشان هم چند دقیقه که سر کلاس من نبود به اصطلاح در زنگ تنفس تعلیم می‌گرفتند...، یکی از روزها وارد صحبت مذهبی گردید و خواست از در تبلیغ با من وارد مذاکره گردد. به ایشان گفتم: اگر می‌خواهید که من به شما تعلیم خط بدهم از این مقوله با من صحبت ننمایید، چون تمام اینها را از مؤسس و غیره می‌شناسم؛ ولی شما حق دارید، چون زرتشتی بوده‌اید و حالا قبول این مشکل نموده‌اید؛ شما هم از نقطه‌نظر سیاسی قبول کرده‌اید. خنده‌ای کردند و گفتند: آقای میرزاحسن، مثل اینکه شما خوب وارد هستید».3

در بررسی این پدیده با نقش ارباب جمشید جمشیدیان به عنوان حامی اصلی این موج آشنا می‌شویم. ارباب جمشید از صمیمی‌ترین دوستان اردشیر ریپورتر، رئیس شبکة اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران پس از مانکجی‌هاتریا بود و صمیمیت میان این‌دو تا بدان حد بود که برخی از دیدارهای محرمانه اردشیرجی و رضا خان در خانة ارباب جمشید صورت می‌گرفت.4 با توجه به این پیوند، اگر تحولات فوق را به سازمان اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا و اردشیر ریپورتر منتسب کنیم به بیراهه نرفته‌ایم. جایگاه ارباب جمشید در این ماجرا تا بدان حد است که عباس افندی مکرراً بهاییان یزد و کرمان را به فرمانبری و اطاعت از او امر می‌کند.5

به نوشتة حسن نیکو، بهاییان هندوستان «همگی زرتشتی ایرانی هستند که از دهات یزد و کرمان به عنوان چای‌فروشی در بمبئی مجتمع شده‌اند و آنان نیز مانند کلیمی‌ها... همان تعصب زرتشتی را قدری کمتر از یهودیان دارند و دو سه نفر مسلمان که در بمبئی هستند در اکثریت آنها مستهلک شده؛ مخصوصاً به آنها راه نمی‌دهند».6 از جمله کمک‌های الیگارشی ثروتمند و مقتدر پارسی به فرقة بهایی باید به اراضی وسیعی در شهر دهلی اشاره کرد که پارسیان به بهاییان اهدا کردند و در آن بنای باشکوه معبد لوتوس (نیلوفر آبی) ایجاد شد. این معبد یکی از اماکن مهم و مشهور شهر دهلی است و هر روزه هزاران تن بازدیدکننده دارد.

صبحی مهتدی می‌نویسد:
«این را هم بدانید که من با مردم هیچ کیش و آئینی دشمنی ندارم... ولی با این گروه که به دروغ و از روی ریا خود را بهایی نامیده و من آنها را جهود می‌خوانم دل خوش ندارم؛ زیرا اینها در سایة این نام که مردم اینها را یهودی ندانند کارهای زشت بسیار کرده‌اند که زیانش به همة مردم کشور رسیده است. گرانی خانه‌ها و بالا بردن بهای زمین‌ها و ساختن داروهای دغلی و دزدی و گرمی بازار ساره‌خواری و بردن نشانه‌های باستانی به بیرون کشور و تبه‌کاری و ناپاکی و روانی بازار زشتکاری و فریب زنان ساده به کارهای ناهنجاری همه با دست این گروه است که از نام یهودی گریزان و به بهایی‌گری سرافرازند».7

صبحی نمونه‌ای از دغل‌کاری‌ها را چنین شرح می‌دهد:
«چند سال پیش به هر نیرنگی بود یک جهود هبانی را به نام عزیز نویدی در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه برای زمین‌های قلعه‌مرغی، که در دست هواپیمایی بود، دادمند تراشیدند و نیرنگ‌ها به کار بردند تا بیست میلیون از کیسة ارتش بیرون کشیدند و به دست چند تن بهایی دادند که برای شوقی [رهبر فرقة بهایی] بفرستد».8

بهایی‌گری و تروریسم

آیتی از نظر قساوت و شجاعت بهاییان را مشابه با یزیدیان کردستان می‌داند و خلق و خوی ایشان را چنین توصیف می‌کند:
«دارای اخلاقی خشن بوده، سخت‌دل و کینه‌جو ولی متظاهر به مهر و محبت و نیز در شجاعت ایشان گفت‌وگو رفته. اغلب بر آنند که از این سجیه پسندیده محرومند به قسمی که تا مقاومت ندیده‌اند نهایت پردلی را اظهار می‌دارند ولی به محض اینکه به مقاومتی برخوردند میدان خالی کرده، عقب‌نشینی می‌کنند».9

این قساوت را از اوّلین روزهای پیدایش بابی‌گری در میان اعضای این فرقه می‌توان دید. به نوشتة فریدون آدمیت، بابی‌ها در جریان شورش‌های خود در دوران ناصری، با مردم و نیروهای دولتی رفتاری سبعانه داشتند و «اسیران جنگی» را «دست و پا می‌بریدند و به آتش می‌سوختند»10 این قساوت و سبعیت را در ماجرای قتل شهید ثالث (حاج ملامحمدتقی برغانی، 17 ذیقعدة 1263 ق.)، عمو و پدر همسر قرت العین، نیز به روشنی می‌توان مشاهده کرد.

فریدون آدمیت بساط «میرزا حسینعلی» (بهاء) را از روز نخست مبتنی بر «دستگاه میرغضبی و آدم‌کشی» می‌داند.11 در واقع از نخستین روزهای فعالیت فرقة بهایی مجموعه‌ای از قتل‌ها آغاز شد که اسرار برخی از آنها تاکنون روشن نشده و در برخی موارد نقش بهاییان در آن کاملاً به اثبات رسیده است. این قتل‌ها را به پنج گروه می‌توان تقسیم کرد: اوّل، قتل‌های سیاسی؛ دوم، قتل برخی شخصیت‌های مسلمان که تداوم حیات ایشان برای بهاییت مضر بود؛ سوم، قتل بابیان مخالف دستگاه میرزاحسینعلی نوری (به‌طور عمده ازلی‌ها)؛ چهارم، قتل بهاییانی که از برخی اسرار مطلع بودند یا به دلایلی تداوم حیات ایشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصی سران فرقة بهایی.


قتل و خشونت

یکی از اوّلین قتل‌های سران بهاییت قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله دیان12 کاتب بیان و سایر مکتوبات علی محمد باب و از بابیان «حروف حیّ» بود و بسیاری از اسرار پیدایش بابی‌گری را می‌دانست. او به دستور میرزا حسینعلی بهاء به قتل رسید. میرزا آقاخان کرمانی (بابی ازلی و داماد میرزایحیی صبح ازل) می‌نویسد: «میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را مخل خود یافت، میرزا محمد مازندرانی پیش‌خدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت».13 این شیوة پدر را عباس افندی نیز ادامه داد. آیتی می‌نویسد: «عباس افندی این رویه را دائماً تعقیب داشت؛ یعنی مخالف علنی خود را در بساط محرم و مجرم شده و اسرار را شناخته و به کشف آن پرداخته بود می‌کوشید برای افنا و اعدامش».14

ادوارد براون، استاد دانشگاه کمبریج، به فردی به نام نصیر بغدادی معروف به مشهدی عباس (ساکن بیروت) اشاره می‌کند که آدمکش حرفه‌ای و مزدور میرزا حسینعلی بها و عباس افندی بود و به دستور ایشان چند نفر را کشت از جمله ملا رجبعلی قهیر، برادر زن علی محمد باب را که از برخی اسرار پیدایش بابی‌گری مطلع بود. براون، همچنین به فعالیت‌های تبلیغی سه بابی ازلی در عکا اشاره می‌کند و می‌نویسد بهاییان عکا تصمیم گرفتند ایشان را از میان بردارند. آنان ابتدا خواستند این مأموریت را به نصیر بغدادی محول کنند ولی بعد منصرف شدند؛ زیرا احضار نصیر از بیروت ممکن بود راز قتل را آشکار کند. لذا، در 12 ذیقعده 1288 ق. هفت نفر از بهاییان به خانة افراد فوق در عکا ریختند و سید محمد اصفهانی، آقاجان کج‌کلاه و میرزا رضاقلی تفرشی را کشتند. حکومت عکا بها و پسرانش، عباس و محمدعلی افندی و میرزا محمدقلی، برادر بها و تمامی بهاییان عکا، از جمله قاتلان، را دستگیر کرد. بها و پسران و خویشانش شش روز زندانی بودند، سپس قاتلانش شناخته، در دادگاه به حبس‌های طولانی (7 و 15 سال) محکوم شدند.15

براون در جای دیگر (حواشی بر مقاله شخصی سیاح، چاپ اول، 1891) به این ماجرا اشاره می‌کند. او می‌نویسد: «مقامات دولت عثمانی تصمیم به تبعید دو برادر به دو نقطه مختلف گرفتند و در ربیع‌الثانی سال 1285 ق. صبح ازل و پیروانش را به فاماگوستا16 (قلعه ماغوسا در قبرس) و حسینعلی بها و 80 نفر از پیروانش و چهار نفر ازلی را به عکا فرستادند. این چهار نفر ازلی عبارت بودند از: حاجی سید محمد اصفهانی، آقاجان بیگ کج‌کلاه، میرزا رضاقلی تفرشی و برادرش آقا میرزا نصرالله. به نوشتة براون، قبل از عزیمت به عکا، حسینعلی بهاء میرزا نصرالله تفرشی را در ادرنه (آدریانوپول) با سم به قتل رسانید و کمی پس از ورود به عکا، سه ازلی دیگر در منزل مسکونی‌شان در بندر عکا به دست اطرافیان بهاء مقتول شدند».17

میرزا آقاخان کرمانی در رساله هشت بهشت دربارة آدم‌کشی‌های سران فرقة بهایی به تفصیل سخن گفته است. او می‌نویسد: «میرزا حسینعلی بهاء در ادرنه، قبل از حرکت به عکا، میرزا نصرالله را با سم مقتول کرد و در عکا نیز چند نفر از اصحاب خود را فرستاد آن سه نفر را حاجی سید محمد و آقاجان بیگ و میرزا رضاقلی تفرشی در خانه نزدیک قشله که منزل داشتند شهید کردند و قاتلین اینان عبدالکریم شمر و حسین آب‌کش و محمد جواد قزوینی».18

به نوشتة میرزا آقاخان کرمانی، در ایران نیز اصحاب حسینعلی بها موجی از وحشت و ترور آفریدند و به قتل ازلیان صاحب‌نفوذ دست زدند:

«آقا عبدالواحد، آقامحمدعلی اصفهانی، حاجی آقا تبریزی و پسر حاجی فتاح، هر یک را به طوری جداگانه درصدد قتل برآمدند و بعضی فرار کردند. از آن جمله خیاط‌باشی و حاجی ابراهیم‌خان را در خانة گندم‌فروشی کشتند و جسم آنان را با آهک در زیر خاک گذارده روی آنها را با گچ سکو بستند...»

این قتل‌ها حتی شامل طلبکاران میرزا حسینعلی نوری (بهاء) نیز می‌شد:

«و همچنین حاجی جعفر را، که مبلغ هزار و دویست لیره از میرزا [حسینعلی بهاء] طلبکار بود و به مطالبه پول خود در عکا قدری تندی نمود و دزدی‌های حضرات را حس کرده، میرزا آقاجان کچل قزوینی را تشویق کردند که آن پیرمرد را شبانه کشته، از طبقة فوقانی کاروانسرا به زیر انداختند و گفتند خودش پرت شده... همچنین هر یک از اصحاب اقدمین، که از فضاحت و شناعت کارهای میرزا مطلع بودند و فریب او را نخوردند، فرستاد در هر نقطه شهید نمودند. مثلاً جناب آقای سید علی عرب را، که از حروف حیّ نخستین بود، در تبریز، میرزا مصطفی نراقی و شیخ خراسانی شهید کردند و میرزا بزرگ کرمانشاهی را، که از اجله سادات بود و جناب آقا رجبعلی قهیر را، که او نیز از حروف و ادله بود، ناصر عرب در کربلا به درجة شهادت رسیدند و برادرش آقاعلی محمد را در بغداد عبدالکریم شمر کشت. هر یک از اصحاب خودش را نیز که از فسق و فجور و باطن کار وی خبردار شدند در عکا یا نقطة دیگر تمام کردند. مانند حاجی آقا تبریزی. حتی آقا محمدعلی اصفهانی را که در اسلامبول تجارت می‌نمود و مدتی فریب او را خورده بود، ... میرزا ابوالقاسم دزد بختیاری را مخصوص از عکا مأمور نمود که برود در اسلامبول آن جرثوم غفلت را... قصد نماید...19

به نوشتة میرزا آقاخان کرمانی، پس از فوت میرزا حسینعلی بهاء (2 ذیقعده 1309 ق.) شیوة فوق ادامه یافت. اوّلین قربانی میرزا محمد نبیل زرندی، مورخ معروف بهایی بود که خیال داشت خود را جانشین بها خواند. «پسران خدا حسینعلی بها خبردار شده، دو نفر را فرستاده، آن لنگ بیچاره را خفه کرده، بردند به دریا انداختند».20

در میان قتل‌های متعدد و فراوان بهاییان، به ویژه باید به قتل حاج شیخ زکریا نصیرالاسلام اشاره کرد. حاج شیخ زکریا انصاری دارابی، ملقب به نصیرالاسلام، از سران مجاهدینی بود که به فتوای حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری به جهاد با استعمار انگلیس و عوامل داخلی ایشان دست زدند و در این زمینه سهمی بزرگ داشتند. نامبرده از شاگردان آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی و حاجی میرزا حسین تهرانی (نجل خلیل) و حاج سید عبدالحسین مجتهد لاری بود و به نوشتة رکن‌زاده آدمیت، در شهرستان‌های داراب، فسا، لار و نی‌ریز علیه انگلیس قیام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزادی‌خواهی و استحکام مبانی مشروطه ایران کوشید و در رکاب مجتهد لاری جهاد کرد. مساعی وی چنان ارجمند بود که آخوند خراسانی یک حلقه انگشتری فیروزه و اجازه مجاهده در راه آزادی برای او فرستاده و او را در اجازه‌نامه نصیرالاسلام خواند. رکن‌زاده آدمیت می‌افزاید:

«این است که نصیرالاسلام با گروهی از تفنگچیان مجاهد در راه تعقیب و تنکیل ستم‌پیشگان بی‌آزرم و فرقة بهایی، که در شهر نی‌ریز جمعیت و نفوسی داشتند، بیش از پیش کوشید و آنها هم در پی فرصت بودند تا او را از میان بردارند و همین که فرصت به دست آمد دو نفر از تفنگچیان او را، که یوسف و جعفرقلی نام داشتند، به وسیلة تطمیع و تحمیق وادار به قتل او کردند و در ماه رجب سال 1331 ق. پس ازفراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... به وسیلة شلیک سه تیر تفنگ شهیدش کردند. آن وقت 52 سال داشت.21

قتل سید ابوالحسن کلانتر سیرجان (1324 ق.) از قتل‌های جنجالی بهاییان است. بهاییان به تحریک مخالفان سید ابوالحسن کلانتر (اسفندیارخان رئیس طایفه بوچاقچی، شاهزاده حاج داراب میرزا از مالکان محل و سید حسین قوال‌التجار از متنفذین سیرجان) پرداختند و در نتیجه در جریان یک میهمانی کلانتر سیرجان در تاریکی شب به قتل رسید. این ماجرا به شورش مردم سیرجان بر ضدّ بهاییان انجامید و مردم، که منابع بهایی ایشان را «چند هزار نفر عوام کالانعام» می‌خوانند، سید یحیی سیرجانی (بهایی عامل قتل کلانتر) را کشتند.22

قتل محمد فخار نیز از قتل‌هایی است که سر و صدای فراوان به پا کرد. بهاییان، به دستور محفل روحانی یزد، فرد فوق را، که گویا به بهایی‌گری اهانت می‌کرد، کشتند و جسد او را سوزانیدند. در پی این پیشامد، ابتدا عامل مستقیم قتل، سلطان نیک‌آیین، دستگیر شد و سپس 12 نفر از معاریف بهاییان یزد، از جمله محمدطاهر مالمیری و میرزا حسن نوش‌آبادی و حسین شیدا، به اتهام مشارکت در قتل زندانی شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمان به تهران فرستاده شد. هر چند اتهام این گروه قتل بود ولی در زندان تهران در محل کم‌جمعیت و آبرومندی که مختص به اشراف و اعیان بود محبوس شدند و با سران کرد و لر و خان‌های بختیاری معاشر بودند و حتی مدیر زندان را تبلیغ می‌کردند. بهاییان در دادگاه به مظلوم‌نمایی فراوان دست زدند و از جمله مالمیری چنین گفت:

«هوای یزد خشک است و کله‌های اهل یزد تمام خشک است و یک تعصبات لامذهبی جاهلانه‌ای دارند که در سایر ولایات نیست. اهل یزد عموماً قتل ما بهاییان ر اواجب می‌دانند و مال ما را حلال و هرگونه تهمتی و اذیتی را در حقّ ما ثواب می‌دانند و به عقیده باطل خود بهشت می‌خرند».

تمامی اعضای این گروه، به جز سلطان نیک‌آیین، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهاییان مقتدر پایتخت، تبرئه شدند. ریاست این دادگاه را فردی به نام عاصمی و وکالت بهاییان را فردی به نام دادخواه به عهده داشتند. هرچند منابع بهایی می‌کوشند تا این ماجرا را «تهمت» جلوه دهند؛23 ولی محکوم شدن سلطان نیک‌آئین، به رغم اعمال نفوذ فراوان بهاییان، ثابت می‌کند که مجرم بوده است. عبدالحسین آیتی با اشاره به قتل محمد فخار و موارد دیگر می‌نویسد:

«خدا نیارد روزی که میدان برای بغضا و شحناء ایشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم می‌کشند. (در واقعه 1324 فتنه بابی‌های شاهرود) یا مانند سلطان باروت کوب [نیک‌آئین] و چند تن اهل محفل روحانی در یزد محمد کوزه‌گر [فخار] را در کوره می‌سوزانند یا ذکر الله و عبدالحق نامی خود را در بین مهاجرین روسیه انداخته، در آذربایجان آتشی برافروختند که نمرود از آن شرم می‌برد».24
 
 
---------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. فلسفة نیکو، ج 1، ص 81.
2. برای نمونه بنگرید به:
Susan J.Stiles. “Zoroastrian Convertions to the Bahai Faith in Yazd, Iran”, The University of Arizona, M.A. Thesis, 1983.
3. حسن اعظام قدسی (اعظام الوزاره). کتاب خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صدساله. تهران، 1342، چاپخانه حیدری. ج 1، ص 257.
4. برای نمونه بنگرید به: خاطرات اردشیر ریپورتر (ظهور و سقوط پهلوی، ج 2، صص 150 و 155).
5. عبدالبهاء. مجموعه الواح مبارکه به افتخار بهاییان پارسی. صص 37، 38، 40، 41، 43، 49، 54، 55، 57؛ نیز مراجعه شود به: شهبازی، نظریة توطئه، صص 81ـ86.
6. فلسفة نیکو، ج 1، ص 89.
7. صبحی. پیام پدر. ص 227.
8. همان مأخذ، ص 236.
9. کشف الحیل، ج 2، ص 7.
10. امیرکبیر و ایران. ص 448.
در 22 ذیقعهده 1264 / 20 سپتامبر 1848 سلطنت ایران به ناصرالدین شاه رسید. در سه سال اوّل سلطنت ناصرالدین شاه حکومت ایران در دست با کفایت و مقتدر میرزاتقی خان امیرکبیر قرار داشت که مطلوب کانون‌های استعمارگر غربی نبود. در این دوران شورش‌های بزرگی در ایران درگرفت که مهم‌ترین آنها شورش محمد حسن خان سالار در خراسان و شورش آقاخان محلاتی در کرمان و شرق ایران و شورش پیروان باب بود. دربارة نقش استعمار انگلیس در شورش‌های سالار و آقاخان محلاتی مطالب فراوانی مطرح شده ولی در زمینة نقش کانون‌های دسیسه‌گر خارجی در شورش بابیه تاکنون تحقیق دقیق و کاملی انجام نگرفته است. شورش بابی‌ها در نخستین سال سلطنت ناصرالدین شاه و در سه منطقة مازندران و زنجان و یزد صورت گرفت و رهبری آن با کسانی بود که مدعی پیروی از باب بودند: آخوند ملا محمد حسین بشرویه‌ای و ملا محمد علی بارفروشی در مازندران، ملامحمدعلی زنجانی در زنجان و سید یحیی دارابی در یزد. امیرکبیر با قاطعیت به سرکوب این شورش‌ها دست زد و سران بای شورش‌های فوق را در سال 1266 ق. اعدام کرد. به طور مستند می‌دانیم که ملا محمد علی زنجانی، رهبر شورش زنجان، امیدوار بود که قشون روسیه به یاری بابیان بشتابد و زمانی که از این امر نومید شد خواستار وساطت روسیه و انگلستان برای نجات جان خود شد. که طبعاً امیرکبیر نمی‌پذیرفت. (آدمیت، امیرکبیر و ایران، ص 450) در میان بابیان، ملاحسین بشرویه به «باب الباب» ملا محمدعلی بارفروشی به «قدوس» و ملا محمدعلی زنجانی به «حجت» ملقب‌اند. در پی این شورش‌ها بود که به دستور امیرکبیر باب نیز اعدام شد.
11. امیرکبیر و ایران، ص 457.
12. میرزا اسدالله دیان احتمالاً یهودی الاصل بود زیرا با زبان‌های عبری و سریانی به خوبی آشنایی داشت. در ایران آن زمان بعید بود که فردی مسلمان با زبان عبری آشنا باشد.
13. میرزا آقاخان کرمانی. هشت بهشت. صص 283، 302ـ303.
14. کشف الحیل، ج 3، ص 119.
15. Edward G Browne. Materials for the Study of Babi Religion. Cambridge, 1918. pp. 52-57, 220.
و نیز بنگرید به: کشف الحیل، ج 3، صص 114ـ124.
16. Famagusta [Maghusa].
17. Fdward G.Browen. A Travellers Narrative... [1891.2 vol]. London. Cambridge University ....
18. هشت بهشت. ص 309.
19. همان مأخذ، صص 308ـ309.
20. همان مأخذ، ص 310.
21. محمد حسین رکن‌زاده آدمیت. دانشمندان و سخنسرایان فارسی، ج 5، صص 668ـ669.
22. برای آشنایی با روایت بهاییان از این ماجرا بنگرید به: مصابیح هدایت. ج 5، صص 88ـ95.
23. بنگرید به: مصابیح هدایت، ج 5، صص 370ـ374.
24. کشف الحیل، ج 2، ص 7.
نویسنده : شاهد : ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

فروش بی سابقه نوشابه در استان های مرزی به دست وهابیون + عکس

فروش محصولات غذایی و بهداشتی تولید عربستان در کشورمان رو به فزونی یافته و رفته رفته استفاده از این مواد غذایی و بهداشتی به یک فرهنگ در جامعه تبدیل شده است.

بسیاری از تولیدات کارخانه‌های مواد غذایی و بهداشتی عربستان سعودی، بازارهای کشورمان به ویژه مناطق جنوبی را در برگرفته و به وفور یافت می‌شود.

فروش این تولیدات، در حالی در کشور ایران رو به فزونی گذاشته است که بیشتر صاحبان صنایع مرتبط با تولید این کالاها را وهابیون تشکیل داده که بخشی از درآمدهای خود را صرف اشاعه وهابیت در جهان اسلام و مبارزه با مبانی تشیع می‌کنند.

هم اکنون ورود گسترده محصولاتی چون، آب میوه‌های رانی، انواع چاشنی‌های غذایی، شیرینی‌جات، روغن‌های سرخ کردنی، صابون و مواد شوینده و لوازم آرایش با مارک‌های گوناگون عربی به بازارهای کشورمان، نه تنها اقتصاد و کارخانه‌های تولیدی و صنعتی کشور را هدف قرار داده که بخش‌هایی از این سود و درآمد سرشار توسط شیعیان جمهوری اسلامی ایران، به جیب وهابیون تندرو ریخته می‌شود.

بر پایه این گزارش، کارخانجات مواد غذایی عربستان سعودی و همچنین کارخانجات تولید لوازم بهداشتی و آرایشی این کشور، در حالی با به دست گرفتن بازار ایران به سودهای سرشار رسیده‌اند که سیاست‌های ضد شیعی و ایرانی عربستان تشدید شده و از سوی دیگر، این کارخانجات در کوران رکود اقتصاد جهانی، به لطف بازار گسترده ایران از وضعیتی بسیار مطلوب برخوردار شده‌اند.

این کالاها عمدتا از مناطق مرزی کشور از غرب و جنوب، با نام «ته لنجی» و تعاونی‌های مرزنشین و کالاهای پیله‌وری به درون کشور وارد شده و بخش‌هایی از آن نیز به صورت قاچاق از مسیرهای ترانزیتی مشخص عبور داده می‌شوند.

همچنین به تازگی برخی از منابع اطلاع داده‌اند که کارخانجات نوشابه‌سازی عربستان، کویت و امارات با توجه به وضعیت رکود جهانی برای سود بیشتر از اسانس‌های نامرغوب و تاریخ گذشته استفاده کرده و پس از تبدیل آن به نوشابه، آن را وارد بازار ایران می‌کنند. البته ناگفته نماند که بسیاری از این مواد غذایی بدون کنترل‌های بهداشتی وارد کشور می‌شوند و هیچ نهادی نیز حاضر نیست در این باره پیگیری کند.

همچنین یادآور می‌شود، قسمتی از این کالاهای عربی تحت لیسانس برخی از کشورهای غربی، تولید و به بازار مصرف ایران فرستاده می‌‌شود که انواع صابون و خمیر دندان از آن جمله است.

در همین حال اخبار غیر رسمی حکایت از آن دارد که برای تهیه برخی از شیرینی‌های وارد شده به کشورمان، از نوعی ژله با اسانس‌های بر گرفته از استخوان خوک استفاده می‌‌شود که با دستورهای دینی مسلمانان منافات دارد.

اینها همه در حالی است که، با توجه به سیاست‌های ضد شیعی و ایرانی عربستان، بسیاری از هموطنانمان خواستار برخورد جدی‌تر با سیاست‌های این کشور هستند؛ در صورتی که با شرایط موجود، نه تنها برخوردی صورت نمی‌گیرد، بلکه خواسته یا ناخواسته امکان دستیابی آنها به بازار بزرگ اقتصادی ایران نیز فراهم شده است.

گفتنی است با گشت و گذاری در بازارهای مناطق مرزی و به خصوص استانهای خوزستان، بوشهر، هرمزگان، سیستان و بلوچستان، کرمانشاه و کردستان این موضوع را به عنوان یک امر معمول می‌توان درک کرد.










 

نویسنده : شاهد : ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

روایت سردار قاسمی از سردار رزمنده دیروز جنگ و بازیگر تبلیغاتی امروز!

 

سردار سعید قاسمی عصر پنجشنبه در مراسمی  که به صورت خودجوش در سالن دعای ندبه بهشت زهرای تهران در گرامیداشت شهدای فتنه‌های اخیر برگزار شد، با انتقاد از مسئولین اظهار داشت: علی‌رغم اینکه بیش از یک هفته است به مسئولین می‌گوییم که این مراسم را سنگین برگزار کنید اما شاهدیم که آنها کوتاهی کردند. حتی با وجود آنکه یک هفته پیش حضرت آقا به مسئولین تأکید کرده بودند تا از خانواده‌های قربانیان اخیر به‌ویژه خانواده‌های شهدای بسیجی تفقد شود و مورد تحبیب قرار گیرند، باز شاهدیم که مسئولین کوتاهی کردند. باز هم باید دست سردار عزیزمان حاج علی فضلی را بوسید که امروز در اینجا حاضر و باعث تسلای دل های داغدیده خانواده شهدا شدند. جا دارد بپرسیم آن آقایی که یک زمانی فرمانده ما در جنگ بود و همین چند هفته پیش از انتخابات در همین گلزار شهدا برنامه سنگین میلیونی برای شهدای کشتی‌گیر برگزار کرد و در همان برنامه خودکار تبلیغاتی توزیع کرد، کجاست؟ همان آقایی که می‌گوید من در این انتخابات بین 2 تا 7 میلیون رأی داشتم.
قاسمی ادامه داد: می‌خواهم به او بگویم برادر، فرمانده! می‌دانی چرا حتی یک میلیون هم رأی نیاوردی؟ برای اینکه 20 سال بود که تو خوابیده بودی. هیچ‌گاه ما تو را که فرمانده ما بودی، در این بهشت زهرا نمی‌دیدیم. جا داشت که شما امروز اینجا می‌بودید و مرهم این دل‌های زخم خورده می‌شدید.
وی در ادامه با اشاره به حوادث اخیر گفت: شرایط به‌وجود آمده برای همه نیروها، دلسوزان انقلاب، خط امام و ولایت نگران کننده و دردآور است اما اگرچه این فتنه برای نسل سوم و چهارم بسیار تکان‌دهنده و شوک‌آور بود و آنها را به ‌شدت مضطرب ساخت اما برای نسل ما که بحران انقلاب را از زمان دهه 60 پشت سر نهاده ایم نگران کننده و خیلی دور از ذهن به نظر نمی‌رسید و همچون یک گردنه دیگر در مسیر انقلاب بود.
این فرمانده ایام دفاع مقدس خاطر نشان کرد: امروز وارد یک مرحله جدیدی از دوران انقلاب شده‌ایم، دوران جدیدی که انقلاب ما در حال یک پوست اندازی مجدد است و عن قریب از قطار انقلاب عده‌ای پیاده می‌شوند و عده جدیدی سوار می‌شوند.
قاسمی افزود: در این دوران جدید، بسیاری از معادلات قبلی برهم می‌ریزد، مناسبات جدیدی حاکم خواهد شد و انقلاب دچار اقتضا جدیدی خواهد شد. اما باید توجه داشت سنگ محک این دوران جدید مثل همیشه تاریخ انقلاب، ولایت فقیه و امر ولایت است.
وی با اشاره به خصوصیات منحصر به فرد سردار جاویدنشان حاج احمد متوسلیان، اظهار داشت: حاج احمد به ما می گفت اصولاً مبنای تبعیت پذیری "امر ولایت " است. یعنی اگر کسی این امر را رعایت نکند، خارج از موازین ولایت فقیه قرار می‌گیرد و در نتیجه چنین فردی از حیث اعتقادی کافر است.
این فرمانده دوران جنگ تحمیلی ادامه با بیان اینکه نه ظهور انقلاب دست ما بود و نه حفظ آن دست ما ست، گفت: ما ناچیزتر و حقیرتر از آن هستیم که بتوانیم در این وادی ادعایی داشته باشیم. این انقلاب با دست عنایت خدا رخ داد و با دست عنایت خدا هم حفظ شده است. هیچ چیز در این 30 ساله دست ما نبوده است. به تعبیر "آقا " هر وقت به مسیر انقلاب می نگریم، دست هدایت خدا را می بینیم.
قاسمی تصریح کرد: انقلاب همیشه پس از پیروزی دچار بحران بوده است. بحران‌هایی که هر کدامش به تنهایی می توانست یک انقلاب و یک حکومت را بشکند و برای زمین زدن انقلاب ما هم کفایت می کرد. بحران‌هایی چون غائله های خلقی اوایل انقلاب، کودتای نوژه و قطب زاده، حمله امر?کا به طبس، ماجرای بنی‌صدر، منافقین و 30 خرداد، جنگ تحمیلی، عزل منتظری و...
وی افزود: بنده و امثال بنده در 4 دوره ریاست جمهوری قبل از احمدی‌نژاد همه چیز را از دست رفته می‌دیدیم و دیگر داشت باورمان می‌شد که شهدا ما را به خاطر غفلت‌ها و قصورهایمان فراموش کرده اند، اما در کمال ناباوری، حماسه 3 تیر 84 رخ داد و دیدیم که خدای کربلای 5 هنوز هم زنده است.
این فرمانده دوران دفاع مقدس با بیان اینکه مردم با شلیک 3 تیر به زر و زور و تزویر، احمدی‌نژاد را در 3 تیر به قدرت رساندند، خاطر نشان کرد: دیدید که آقاِی محسن رضایی در همان انتخابات برای گرفتن رأی جوانان در فیلم تبلیغاتی‌اش چه کارها که نکرد. فیلم هم بازی کرد و برای دخترانی که نمی‌توانند آزادی داشته باشند که شب را بیرون از خانه به سر برند، اشک ریخت! یکی نبود به او بگوید تو مثلاً فرمانده جنگ ما بودی و یاور خمینی، به کجا رسیدی که این‌همه را، این‌همه ارزان فروختی؟
قاسم تاکید کرد: مردم در 3 تیر مردی را به قدرت رساندند که جزء مافیای قدرت و ثروت نبود و پس از 16 سال که تفکر امام و شهدا را به تبعیدگاه فرستاده بودند و می‌رفتند تا آن را به تعبیر خودشان به زباله‌دان تاریخ بسپارند، یک‌بار دیگر این خط احیا شد. در پشت حماسه 3 تیر، دست عنایت خدا بود و مردم در این روزها برای احیاء تفکر امام و ولایت به نزدیک‌ترین گفتمان به این تفکر یعنی تفکر عدالت محوری رأی دادند نه به شخص احمدی‌نژاد و انصافاً احمدی‌نژاد در 4 سال گذشته این نزدیکی به تفکر امام و آقا را ثابت کرد که خود حضرت آقا هم در نماز جمعه تاریخی 26 تیر به آن تصریح کردند.
وی با اشاره به حوادث هفته گذشته و با انتقاد از حرکت احمدی‌نژاد در برخی عزل و نصب‌ها گفت: در حوادث اخیر متأسفانه تصمیمات نادرستی توسط رئیس‌جمهور اتخاذ شد که شاه بیت آن، مسئله مشایی بود که برای این قضیه واقعاً متأسفیم و اعتقاد داریم که اگر این اقدام نادرست و القاء اصطکاک با امر ولایت نبود، الآن نباید آتش تهیه شده روی خودی‌ها ریخته می‌شد بلکه باید آتش تهیه بر روی مسببین و فرماندهان اخیر ریخته می‌شد تا آنجا که آن‌ها را به پای میز محاکمه بکشانیم.
این فرمانده ایام جنگ تحمیلی ادامه داد: به‌خصوص آن آقایی که 20 سال گذشته را در تارهای توهم خود زندگی می کرد و برای خود نقاشی می‌کشید و گالری نقاشی به راه می‌انداخت و به یک‌باره یادش افتاد کشور در خطر است و باید به میدان بیاید. 20 سال بعد از کنج عافیت اختیار کردن و شراکت در فجایع و گناهان دولت های قبل از احمدی‌نژاد، یک‌دفعه مدعی خط امام و انقلاب و قانون اساسی شده، یکی نبود به او بگوید شب بخیر! تا دیروز کجا بودی؟ چرا آن‌وقت که تریلی تریلی شهید به همین گلزار شهدا می‌آوردند، تو را نمی‌دیدیم آقای نخست وزیر جنگ! قاسمی ادامه داد: این آقا با این فتنه انگیزی‌اش ثابت کرد فاقد هرگونه عقل، منطق، تدبیر و شعور سیاسی است و بی‌آنکه برای افسانه‌سرایی تقلب‌اش دلیل و مدرکی داشته باشد، مردم را به خیابان کشاند و سبب آن حوادث شد. ایشان باید پاسخگوی همه این خون‌ها از همه طرف باشد، چه خون‌های قربانیان و چه خون‌های شهدا هم در این دنیا باید پاسخگو باشد و در آن دنیا هم قطعاً او را رها نخواهند کرد.
وی با بیان اینکه خدای 22 بهمن، خدای طبس، خدای کربلای 5 و خدای خمینی هنوز زنده است، گفت: باور کنید که او ما را به حال خود رها نکرده نمی‌کند. مادام که ما به قدر استطاعتمان به انجام تکلیف بپردازیم، در صحنه باشیم و پشت سر ولایت حرکت کنیم، خدا با ماست و اگر هم اشتباهی تاکتیکی انجام دهیم، خدا خود آن را اصلاح می کند.
قاسمی با تاکید بر اینکه ما تا کنون پای کار بوده ایم و از این به بعد هم هستیم، خاطر نشان کرد: امروز نیز با اطمینان و قوت قلب به شما می‌گویم که انقلاب امروز نیز از این فتنه و گردنه به سلامت عبور خواهد کرد و پیروزی از آن حزب‌الله است چرا که فإن حزب الله هم الغالبون و روسیاهی آن برای فتنه‌انگیزان خواهد ماند.

به نقل از فارس

نویسنده : شاهد : ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

خروج خاتمی از ایران و ...!؟

روزنامه " الجزیره " چاپ روز دوشنبه عربستان سعودی با انتشار گزارشی نوشت: اعترافات اخیر" محمد علی ابطحی" از چهره های شاخص جریان اصلاحات و از دستگیر شدگان حوادث اخیر تهران ، سید محمد خاتمی را به فکر پناهنده شدن به یک کشور اروپایی انداخته است.   

به گزارش ایرنا این روزنامه در ادامه این گزارش نوشته است:خاتمی قصد دارد با هدف تشکیل جبهه ای متشکل از جریان های سیاسی مخالف دولت و حکومت ایران به زودی راهی یکی از کشورهای اروپایی شود .

بر اساس گزارش این روزنامه ،گروه های مخالف دولت ایران در خارج کشور به خاتمی پیشنهاد کرده اند به منظور ریاست بر موسسه بین المللی گفت گوی فرهنگ ها و تمدن ها که مقرش در ژنو است عازم سوییس شود .

این روزنامه درادامه این گزارش آورده است:اعترافات افراد نزدیک به رییس جمهوری اسبق ایران ،خاتمی را مجبور کرده است راهی یکی از کشور های اروپایی شود .

الجزیره در ادامه این گزارش نوشته است : اعترافات روز شنبه ابطحی در اولین جلسه دادگاه ویژه اغتشاش گران حوادث اخیر تهران ، هاشمی رفسنجانی را به شدت ناراحت کرده است ،چرا که وی در بخشی از اعترافات خود رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران را متهم کرد که در صدد اقدام علیه آیت الله خامنه ای رهبر ایران بوده است .

این روزنامه در بخش دیگری از این گزارش به نقل از " محمد سلیمانی " که گفته شده از تحلیلگران مسایل سیاسی ایران است آورده است : با اعترافات ابطحی همه چیز به نفع اصولگرایان حامی آیت الله خامنه ای تمام شد ، لذا نباید انتظار داشت روزی هاشمی رفسنجانی، خاتمی ،کروبی و میرحسین موسوی در جمهوری اسلامی ایران به قدرت برسند .

این روزنامه در بخش پایانی این گزارش از مسافرت هاشمی رفسنجانی به مکان نامعلومی با هدف شرکت نکردن در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد خبر داده است .

نویسنده : شاهد : ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

ابطحی و اعتراف زیر شکنجه!؟

پس از آنکه محمدعلی ابطحی ادعای برخی رسانه‌های بیگانه مبنی بر خورانده‌ شدن قرص‌های خاص به وی برای ایراد برخی اعترافات را رد و آن را یک طنز توصیف و تأکید کرد اظهاراتش در دادگاه حاصل یک ماه فکر و باورهای درونی‌اش بوده است که آن‌ها را با شجاعت بیان کرده است، همسر وی بار دیگر ادعای تحت فشار بیان شدن اعترافات ابطحی را مطرح کرد.

به گزار رجانیوز، خبرگزاری آسوشیتدپرس از بیروت گزارش داد‏:‏ همسر معاون رییس‌جمهوری پیشین ایران که به دلیل ناآرامی های پس از انتخابات تحت محاکمه است، اعلام کرد اعترافات وی که از تلویزیون پخش شد، تحت فشار از او گرفته شده است‏.‏

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهیمه موسوی نژاد به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت‏:‏ اعتراف‌گیری به زور نشان از ضعف حاکمان ایران دارد و اینکه آنها کاملاً خلع سلاح هستند‏.‏

موسوی نژاد ادامه داد‏:‏ شخصاً اعتقاد دارم آنچه که وی به دلیل آنچه بر سرش آمده است، اینچنین سخن گفته است‏.‏

اما ابطحی از عوامل مؤثر در اغتشاشات اخیر که روز شنبه در دادگاه به برخی از مسائل پشت پرده این اغتشاشات اعتراف کرده بود، یکشنبه شب نیز طی گفتگویی با خبرنگار صداوسیما که طی گزارشی از بازخورد دادگاه شنبه در رسانه‌های داخلی و خارجی پخش شد، به برخی از شبهات و ادعاهای وارده از سوی رسانه‌های بیگانه و همچنین برخی از رسانه‌های داخلی پاسخ داد.

ابطحی با بیان اینکه علاقه‌مند بودم در این دادگاه صحبت کنم، چون نمی‌خواستم در زندان صحبت کنم، اظهار داشت: دادگاه برای من فرصت خوبی بود و نکاتی که خواندم، یادداشت‌هایی بود که خودم با دست خودم نوشته بودم.

این عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز با تأکید بر اینکه خودم درخواست صحبت در این دادگاه را داده بودم، اظهار داشت: از این جهت درخواست صحبت در دادگاه را دادم که این دادگاه فرصت خوبی بود تا در آن بتوانم حرف بزنم، چرا که در این دادگاه رسانه‌ها حضور داشتنتد و می‌توانستم از این فرصت برای مطرح کردن دیدگاه‌های خودم استفاده کرده و در حقیقت شجاعت خودم را در منصه ظهور برسانم و بعداً هم روی این سخنانم مقاومت می‌کنم.

ابطحی در پاسخ به این سؤال که آیا فکر نمی کنید عجله کرده‌اید و بهتر نبود بیشتر فکر کنید؟ با طرح این پرسش که چرا احساس می‌کنید، عجله است؟ تصریح کرد: من احساس می‌کنم فرصتی بود تا در این فرصت دیدگاهایمان را مطرح می‌کردیم و سخنانی که در این دادگاه مطرح کردم، دیدگاه‌هایی بود که شخصاً بیش از یک ماه بود که باور درونی‌ام شده بود و می‌خواستم جایی پیدا کرده و این دیدگاه‌هایم را مطرح کنم.

وی در ادامه در خصوص ادعاهای رسانه‌های بیگانه و برخی از شخصیت‌ها همچون شیرین عبادی مبنی بر اینکه وی و عطریانفر تحت شکنجه چنین سخنانی را در دادگاه مطرح کرده‌اند، با تأکید بر اینکه "زندان بد است ولی واقعا به ما در زندان بد نگذشته است"، اظهار داشت: انصافاً در درون زندان خدمات و رفتار و گفتمان و گفت‌وگوها بسیار خوب بود، یعنی من با بازجویم دوست بودم؛ به دلیل اینکه او نیز فهم و شعور دارد و می‌نشستیم با یکدیگر حرف می‌زدیم و استدلال و گفت‌وگو می‌کردیم.

این عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون همچنین در خصوص ادعایی که در رسانه‌های بیگانه و برخی از سایت‌های اپوزیسیون مطرح می‌شود، مبنی بر اینکه "قرص‌هایی را به ابطحی می‌دهند که او را به هپروت می‌برد و او در چنین حالتی حرف‌هایش را می‌زند"، با اشاره به اینکه من امروز نزدیک ظهر شنیدم که چنین بحث‌هایی مطرح شده است، تأکید کرد: اما این بحث واقعاً هم توهین به فهم مردم بود و هم توهین به ما بود؛ چرا که حداقل خود من جدی‌ترین مباحث را درباره به مسائل سیاسی کشور، وضعیت فعلی کشور و نوع نگاهم نسبت به مسئله تقلب و اتفاقاتی که بعد از انتخابات رخ داد و همچنین آسیب‌های که که کشور دید، مطرح کردم و اینها استدلال‌های روشنی بود که از طرف من آنجا ارائه می‌شد و اتفاقاً بخش‌هایی از این استدلال های روشن را قبل از زندان نیز مطرح کرده بودم. چون دیدگاهم راجع به به موسوی از قبل از زندان مقداری متفاوت بود و در انتخابات نیز طرفدار ایشان نبودم.

ابطحی ادامه داد: یادم هست که بخشی از این مباحثی را که در دادگاه مطرح کردم، به بازجویم نشان داده و گفتم که من حدود 20 الی 25 موضوع را خیلی دوست دارم که راجع به به آنها مطلب بنویسم. این موضوعات را در کاغذی نوشته‌ام، ولی چون در زندان است، دوست ندارم از زندان چیزی بنویسم و هر کسی هم که از داخل زندان چیزی نوشته، نسبت به او انتقاد کرده‌ام، لذا اگر روزی آزاد شوم، این کاغذها را به من بدهید تا این مطالب از یادم نرود و من آنها را مطرح کنم؛ اما دیروز در صحنه دادگاه چون دیدم، اینجا زندان نیست و جای متفاوتی از زندان است، خلاصه‌ای از آن نظریاتی که چندین وقت و چندین هفته تیترهایش را آماده کرده بودم، به عنوان مطالبی که فکر پتشتش بود، مطرح کردم.

ابطحی در خصوص مباحث مربوط به خوراندن قرص‌های روانگردان به وی برای ایراد برخی سخنان در دادگاه تأکید کرد: این مطلبی که مطرح شده، بیشتر به یک طنز شبیه است؛ چرا که من در دادگاه مباحث جدی‌ را مطرح کردم و امروز در این مصاحبه اعلام می‌کنم، هر کسی نسبت به آن عناوینی که من مطرح کردم، پاسخی دارد پاسخش را ارائه کند و من انشاء الله اگر بیرون آمدم، به آنها جواب می‌دهم.

ابطحی در بخش دیگری از این گفت‌وگو، در پاسخ به این سؤال که اگر زندان بیرون بروید، چه مطلبی در وبلاگتان می‌نویسید؟ گفت: 20 موضوع هست که من بنا به دلایلی خفیف‌ترین آنها را در جلسه دادگاه دیروز مطرح کردم و امیدوارم کاملش را در وبلاگم بنویسم.

وی ادامه داد: جمله‌ای که می‌خواهم بعد از آزادی‌ام در وبلاگم بنویسم، این است که من اگر چه در زندان هم بوده‌ام، اما هیچ یک از خوانندگان وبلاگ من حق ندارد، مرا خارج از این نظام تلقی کند.

ابطحی در پخش پایانی این گفتگو با بیان اینکه باورم این نیست که صحبت‌های دیروز ما عکس العمل منفی در جامعه داشته است، خاطرنشان کرد: ما استدلال‌های کاملاً قابل قبولی را در دادگاه مطرح کردیم و این مطالب حتی علیه خودمان و تاریخ و گروه و جریان خودمان که بخواهیم اعتراف کنیم، نبود بلکه ما یک مجموعه استدلال ارائه کردیم که فکر می‌کنم این استدلال‌ها در ذهن جامعه خواهد نشست.

نویسنده : شاهد : ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم